|
وضعیت یا روند کنونی کشور افغانستان را به کجا خواهد کشاند...؟ نویسینده : نجیب الله " جویا " در طول تاریخ همیشه مردم ما در مقابل عملکرد دولت بی تفاوت بوده و از خود هیچ نوع عکس العمل نشان نداده است و نظام ام وجود نداشته که به صدای خفه شده مردم رسیدگی نماید ولی بی تفاوت بودن اعضای یک جامعه در تمام ابعاد ممکلت هم کار خوبی نیست و نباید در برابر بحران های اجتماعی بی تفاوت بود در قبال سرنوشت کل کشور باید صدای بلند کرد تا از معنی فروپاشی آن جامعه جلوگیری کرد که در دیدگاه کارکردگرایی ساختاری از آن به عنوان مهم ترین تحدید علیه نظام اجتماعی یاد شده است ولی افسوس که همه بیخبر انند از این موضوع. من همچنان برداشتی از توازن در داخل جامعه دارم. افراد بشری با ارگانیسمهای زیست شناسی مهمترین مفهومش بوده که توقع برده میشود که باید شناخت داشت نه مانند روند امروزی در کشور. اما در حالیکه زیست شناسی به بررسی گونه ارگانیسم فردی میپردازد، جامعه شناسی باید ارگانیسم اجتماعی را بررسی کند و مقایسه ارگانیسم اجتماعی با زیست شناسی از نظر من، مقایسه های است که کانت میان ارگانیسم زنده ها در سطح زیست شناختی با خانواده در جهان اجتماعی، مقایسه ارگانیسم بافتهای زیستی با طبقات اجتماعی و نیز مقایسه ارگانیسم اعضای بدن با شهرها و اجتماعات در جهان اجتماعی، میکرد. تا این جا روشن شد که جامعه به عنوان یک ارگانیسم زنده دارای تغییر و تحول میباشد که اجزای آن هر کدام به نوبه خود نقش های مؤثر و یا تخریبی را در این فرایند به عهده دارد ولی امروز ما شاهد خرابی های بیشتر از طرف دولت هستیم ولی هیچ نوع موثریت به زره بین هم دیده نمیشود ورنگش را هم از دست داده است. یعنی هرجز از جامعه مسئول است که در برابر بحران ها و نا بسامانی های اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی واکنش نشان بدهند و گرنه منجر به اختلال در کل ارگانیسم بوجود خواهد آمد. اما موضوع اصلی این نوشتار بررسی جامعه از روند بدین مفهوم که مدیران نا بکار امروزی و بیتفاوت بودن اعضای جامعه افغانستان در برابر بحران ها، نا امنی ها، فساد سیاسی، فساد اداری، فقر، بیکاری، نابرابری، عدم بازسازی، بی عدالتی، عقب گرایی میباشد. با توجه به مقدمه و ستون فوق، برای اثبات و تبین موضوع یاد شده بررسی رابطه قشر بندی اجتماعی از دیدگاه کار کرد گرایی ساختاری ضروری بوده است که در مقدمه این بحث گفته شده که جامعه به مثابه ارگانیسم زنده دارای اجزا و عناصر میباشد که هر کدام به نوبه خود دارای کارکرد بوده و اختلال در یک عضو احتمالاً منجر به ایجاد اختلالات در کل نظام اجتماعی میگردد. ولی در نظام افغانستانی ارگانیسم فقط از تیم حاکم تشکیل شده نامی ام از جامعه و مردم نبوده و ندارد هیچ جامعه ای در جهان نبوده است که قشر بندی نشده یا کاملاً بدون طبقه اجتماعی باشد ولی بدبختانه امروز در افغانستان این اصل را از بین برده و تیم حاکم همیشه مطابق به خواست شان عمل نموده و مینماید. همچنان آنها نظام قشر بندی را به عنوان یک ساختار در نظر میگیرند و یاد آور میشوند که قشر بندی اجتماعی نه به افراد درون نظام قشر بندی، بلکه به نظام از سمت ها اطلاق میشود. کشمکش های بسیار شدید داخلی در یک جامعه ایجاب میکند که عوامل گوناگون نظارت اجتماعی وارد صحنه شوند و با کار برد زور و کشمکش ها را فرونشاند. با در نظر داشت دیدگاهای یاد شده و نگاهی دقیق به واقعیت های اجتماعی جامعه افغانستان میتوان گفت که بی تفاوتی مردم در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی در جامعه افغانستان تهدید جدی و از جمله مهمترین عوامل ساکن بودن ، فقر، بیکاری، ناامنی، فساد ومیباشد. زیرا بخش از جامعه به بنا به بی تفاوت بودن در برابر بحران ها، عملاً از کار افتاده و قدرت اجرای نقش های فعال را در جامعه ندارند. نتایج انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی ما را بارومند میسازد که کشور به طرف بی عدالتی و دنیایی مافیایی مواد مخدر درحرکت بوده به مسیر سعودی میپماید. به نظر اکثر دانشمندان و روشنفکران افغانستان 80 در صد پارلمان نظر به اعلان نتایج نسبی انختاباتی شاهد حضور کمیشن کاران، قوماندان های حاکم ، ناقذین حقوق بشر، تجاران و نماینده های کشور های خارجی در پارلمان حضور خواهند یافت. عملکرد دیروز این مسولین وضعیت از دو طرف منجر به نابودی جامعه افغانستان ساخته و امروز یکبار دیگر تکرار خواهد شد. از یک طرف بخش از جامعه توده های بی تفاوت در برابر همه چیز عملاً دارای کار کرد نبوده و نقش را در جریان بازسازی، ایجاد امنیت، فقر زدایی، تأمین عدالت اجتماعی، بازسازی، فرهنگ سازی، هویت سازی داشته چون بی تفاوت اند واز طرف دیگر بی تفاوتی آنان به عنوان مخرب کننده سایر ساختار های اجتماعی از جمله ساختار های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی میگردد. زیرا توده ها به عنوان کنترول کننده گان اجتماعی در یک نظام ساختاری کلان بوده و بی تفاوت بودن آنان به معنی برداشته شدن کنترل های اجتماعی بر عملکردهای کار گزاران سیاسی، فرهنگی واقتصادی می گردد که روند همین بوده تا امروز در افغانستان. مردم نقش فعال و سازنده را در مهار و بحران زدایی نداشته واز طرف دیگر کارگزاران سیاسی اجتماعی این جامعه بی تفاوت تر از مردم ظاهر شده اند ساکت بودن مردم در برابر نابسامانی های نظیر؛ نا امنی، کشتار غیر نظامیان، فقر، بیکاری، آلودگی هوا، فسادهای اداری و سیاسی، فساد اخلاقی و در طول سال های اخیر در دوران حکومت اقای کرزی ثابت کننده ادعای ماست. به بیان دیگر سکوت مردم در وضعیت های بحرانی افغانستان به مثابه بی تفاوتی آن ها بوده که منجربه نابودی جامعه افغانستان گردید است.از هواداران دیموکراسی و عدالت اجتماعی ميخواهم مسئولانه شکيبايي به خرج داده و تا زمان اعلام نتايج نهايي انتخابات پارلمانی آرامش خود را حفظ کنند به دليل شرايط حساس کشور، برگزاري هيچ گونه تجمع و تظاهراتي مناسب حال کشور نمیدانم در عين حال مردم کشور حامد كرزی رئيس جمهوري و ریس کميسيون به نام مستقل انتخابات افغانستان را مسئول وضعیت کنوني اين کشور بدانند. نکته جالب اینست که دیروز تنها شوروی در افغانستان تجاوز کرده بود ولی امروز تمام کشور ها به شکل متحدانه حضور دارند ایا چیزی دیگریست ما بارها گفتیم که پدیده تروریزم هیچگاه پدیده افغانی نبود، بلکه یک پدیده بیرونی و خارجی بوده ولی امروز حکومت افغانستان دست را به دست هم داده بخاطر از بین بردن ارزش ها و فرهنگ دیرینه افغانستانی را از بین ببرند و تهداب فساد را نهادینه سازند و مطابق خواست خارجی عمل نمایند تا به کرسی ریاست جمهوری باقی بمانند همرای تیم مافیایی حاکمش ولی باید تیم حاکم بدانند که افتخار تاریخی این سرزمین به هیچ قومی قشر گروه سمتی متعلق نبوده بلکه به مردم تاریخ وسرزمین افغانستان متعلق است.هم اکنون تروریزم نه تنها افغانستان را بلکه کشور های همسایه، منطقه و جهان را تهدید میکند و نیاز است تا در این عرصه تجدید نظر صورت گیرد. پس از سالها جنگ، زبر بناهای معارف و تحصیلات عالی کشور تقریبا از بین رفت و در بخش فرهنگی کادرهای مسلکی به کشورهای همسایه و دیگر نقاط جهان مهاجر شدند. با این حال، با سقوط حاکمیت گروه طالبان و به وجود آمدن حکومت آقای کرزی و برقراری صلح و ثبات نسبی در افغانستان نهادها و موسسات داخلی و خارجی در تلاش ایجاد مراکز فرهنگی و دانشگاههای خصوصی شدند که هم اکنون در مرکز و ولایات در حال گسترش است. امروز مردم افغانستان شاهد بیش از 100 ها دانشگاه خصوصی در سال های گذشته بیانگر پیشرفت تحصیلات عالی محسوب نمیشود و در حال حاضر در پایتخت و مراکز ولایات هزاران دانشجو مشغول تحصیلات عالی به سیستم فرسوده نوت میباشند. علاوه بر دانشگاه خصوصی که ثبت و راجستر شدة وزارت تحصبلات عالی کشور میباشد، بیش از ده ها دانشگاه دولتی در مرکز و ولایات افغانستان فعالیت دارند، اما با آن هم تعداد زیادی از جوانان دانشجو از ادامه تحصیلات عالی در کشور محروم هستند. ایا این را میتوان یک مدیریت خوب گفت. کارشناسان مسایل فرهنگی فعالیت دانشگاههای خصوصی را نسبت به دانشگاههای دولتی در شرایط کنونی افغانستان مثبت ارزیابی میکنند و بدین باورند که سیستم تدریس دانشگاههای خصوصی در این کشور با معیارهای بینالمللی مطابقت ندارد. من بدین باورم که فارغ التحصیلین دانشگاه بعد از گذشت بهترین سالهای عمر و عدم توانمندی کامل آن در راستای حل مشکلات فعلی کشور و عدم تولید فکر، خلاقیت و ابتکار در عرصه های مختلف را بهترین گواه بر ادعا میدانم، در نهایت مفاد این همه تلاش فقط پیدایش یک لقمه نان و شاغل بودن درحد بیکار نبودن و نان بدست آوردن است نه چیز بیشتری. و تاکید مینمایم که کمبود نیروهای توانمند علمی آگاه به شیوههای تدریسی امروزی بهرمندی از سطوح علمی حداقل فوق لیسانس و حداکثردکترا بزرگترین ضایعه علمی برای نسل جوان کشور ما است. درعین حال اظهار تاسف میکنم که امروزه بسیاری از استعدادهای ما در داخل دانشگاهها خفه میشوند و با تظاهر به واسطه برخورد قانونی، قربانی تعصبات زبانی و یا مذهبی قرار می گیرند. اگر در رابطه به زن صحبت نمایم و همه بدین باروند که زن نیم پیکر جامعه را تشکیل میدهد و همه در شعار از حقوق زن جملات مقبول را به کار میبرند و روز جهانی زن را تجلیل به عمل میاورند و از تامین حقوق انسانی زن و همگانی ساختن حقوق زن در و حمایت به نحوی به زبان میاورند ولی ما شاهد هزاران مشکلات که متوجه زنان است شاهید هستیم به نظرم زن ها در افغانستان در یک شرایط رقت بار اقوام مختلف جامعه افغانی قرار دارند. امروز مردم افغانستان شاهد عصر تحولات در عرصه های مختلف زندگی قرار دارند چه در عرصه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی. ولی بد بختانه امروز هم زنان در یک شرایط رقد بار زندگی به سر میبرند میتوان چند نمونه را اشاره کرد. نداشتن حق بیان، ازدواج، تصمیمگیری در فامیل، وظیفه ، تعلیم ، تحصیل همه حقوق و یا حق است که باید داشته باشند ولی متسافانه که محروم انند. و روند ازادی و نا برابری فرهنگی ، مذهبی، تفاوت اجتماعی، انتخابات هژده ميزان و هفده سنبله را ميتوان اولين انتخابات در تاريخ کشور نام گذاشت. اين انتخابات از حيث اشتراک مردم قابل تامل است نه از حيث نتيجه . از نظر اشتراک مردم جا دارد آنرا جز افتخارات ملي افغانستان قلمداد کرد و يک حرکت ملي گفت. شرکت ميليون ها مرد و زن افغان در چنين نوع انتخاباتي در کشور ماهر گز سابقه نداشته است. اين انتخابات در زماني بر گذار گرديد که کشورما به نحوي حالت جنگ زده دارد. اين انتخابات در زماني صورت گرفت که طالبان و تروريزم بين المللي دشمني خود را با او اعلان کرده بودند. اين انتخابات در زماني صورت گرفت که يک بدنه کشور هنوز زير ضرب ساتور بن لادن وملا عمر و کشور همسایه قرار دارد. عجب است که طالبان خوب! هم از اين انتخابات استقبال نکردند. ولي مردم ما نشان دادند که يک ربع قرن جنگ و خانه ويراني آنها را از آينده مايوس و سرخورده نکرده است. مردم ما نشان دادند که از شعور سياسي لازم براي ايجاد يک افغانستان نوين برخور دارند. مردم ما ثابت کردند که ميتوانند گذشته هاي تلخ را به فراموشي بسپارند اشتراک بیش حد مرد و زن در انتخابات گواه یک واقعیت دیگر هم بود و که مشکل در مردم نیست مشکل در تیم حاکم در جامعه است. رييس جمهور افغانستان از خود خامي سياسي قابل توجهي نشان داداين ملت افغانستان بود که ازخود پختگي سياسي نشان داد تحريم انتخابات در اولين ساعات راي دهي جز يک شتاب زدگي ناشي از احساسات چيز ديگري نميتواند باشد. چگونه از هزاران صندوق راي دهي ظرف چند ساعت به روساي چارده گانه اطلاع رسيد که رنگ شصت بيش از چند دقيقه پايدار نمي ماند؟ اگر رفتن رنگ سبب گرديد که طرفداران آقاي کرزي چند بار راي بدهند ، چرا طرفداران کانديدا هاي مخالف خاموش نشسته و نگاه ميکردند؟ مگر مانعي وجود داشت که آنهاهم چند بار به کانديد مورد نظر خود شان راي دهند ؟ شکي وجود ندارد که در انتخابات غلطي ها و نارسايي هاي عمدي و سهوي وجود داشت وهمه کساني که چيزي ! ميدانند منتظر آن بودند. مدبرانه آن بود که معترضين آنچه را بعدا کردند در همان اول مینمودند. اولا به يک مرجع که مورد اعتماد شان بود شکايت ميکردند نبود و اگر دادخواهي صورت نميگرفت قبل از اعلان نتيجه انتخابات از قبول آن ا متناع و نتيجه را غير قانوني تلقي ميکردند. ولی به هر صورت در دور پارلمانی توجه کرد که این عمل تکرار نگردد. تقاضای مردم از حکومت و تیم حاکیم و مسولین اینست که اگر در دوره ریاست جهموری مشکلات در برگذاری انتخابات داشتند باید تجربه میکرد ودر دوره انتخابات پارلمانی نباید تکرار میشد که شد ولی افسوس به این ملت که یک اداره که بتواند نیازمندی های مردمیکه سالهاست در دود توب و تفنگ زندگی کرده کاری میکرد که به سوی یک زندگی مرفه گام های را میگذاشت که نگذاشت بلکه در عوض به گفته های با داران شان عمل کردند مردم افغانستان بدین باورند که تا کی عمل خواهد کردند و چه گفتنی خواهد داشت با مردم در اخیر ویا کشور را ترک خواهند کرد. چرا هميشه خارجي ها کلان هاي ما را عقل نشان ميدهند ؟ چرا خود افغانها از حل مشکلات خويش عاجز ميمانند ؟ مگر سفيرهاي دول خارجه عقل اضافي دارند ؟ کانديداهاي مخالف مثل اينکه در معامله قدرت به اميد ها بيشتر اتکا نموده بودند تا واقعيت ها. والا واقعيت نشان ميدهد که جورج بوش ميليارد ها دالر را براي اين بمصرف نميرساند تا کسي غير از آقاي کرزي به پيروزي برسد. پيروزي داخلي جورج بوش در امريکا به پيروزي سياست خارجي او گره نا گسستني يي خورده است و کسانيکه در اين روز ها مبارزه قدرت در امريکا را از ببينند دل به دور دوم انتخابات نمي بستند و اقای باراک اوباما هم چنین کار را کرد که بوش کرده بود اوباما تلاش زیاد کرد که برایش شخصی مناسب را پیدا کند ولی موفق نشد باز هم کزینه بوش را تعقیب کرد. موضوع حیران کننده اینست که همیشه از طریق مطبوعات میشنویم که امریکاه هیچ کس را حمایت نمی کند ولی در عمل چیزی دیگری میشود این خود بی اعتمادی مردم را افزود میسازد در در مقابل دولت حالا دانسته باشید که امريکا از کي حمايت ميکند. نکته ديگر اينکه مجاهدين ، فرماندهان و رهبران آنها که سه سال زير تبليغات غرب سالاران به عنوان مانع بر سرراه دموکراسي يا غرب ها قرار داشتند در انتخابات اشتراک نمودند و در هيچ جاه مشکل عمده اي بوجود نيامد. حتي تعدادي از اين رهبران مانند استاد رباني ، صبغت الله مجددي صاحب حاجی محمد محقق و پير گيلاني از آقاي کرزي حمايت کردند و اين سومين دور حمايت اينان از آقاي کرزي است این خود نشان دهننده بی تفاوت بودن از روند کنونی کشور است . و اين بايد درس خوبي بايد براي خدمت گذاران دربار بوده باشد اگر اعضای جامعه افغانستان در مقابل همه چیز حساس می بودند، مطمئناً وضعیت جامعه افغانستان از هر لحاظ متفاوت تر و بهتر از امروز میبود. در اخر میخواهم خدمت شما به عرض برسانم پارلمان افغانستان یک پارلمنان متخصص نه بکله یک پارلمان ارباب سالار و قاچاق بر و کمیشن کار و بلاخره گروه ناقذین حقوق بشر تلاش خواهند که سود را به نفع تیم شان بدست ارند و بس و تعدادی اندکی که از نظر تخصص و مسلک راه خواهند یافت قدرت ساختن یک اپیوزسیون قوی را نخواهند داشت و نخواهد توانستند در مقابل اشخاصیکه در فوق نام بردم ایستادگی نمایند. این مردم است که از چندین دهه بدین سو به تمام معنی از اشخاص شناخت حاصل نمودند ولی بد بختانه خود شان به پاه شان تیشه میزنند که زدند کسانی در پارلمان راه میابد همین مردم انتخاب کرده مشکل با انها نیست بلکه مشکل با مردم است دلیل هم همین است که مردم کور نگهداشته شده و این هم یکی دستاورد های تیم حاکیم است در بقای قدرت در افغانستان.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۸ساعت ۱۲:۴۵ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
اهمیت تربیه فرزندان به ویژه در جامعه اسلامی. نویسنده : نجیب الله " جویا " طوریکه کلمه تربیت بر همه والدین گرامی معلوم است که در جامعه ها متفاوت بوده و از اهمیت و ارزش خاص برخوردار بوده و میباشد که هرکدام گرفته شده از فرهنگ و رسوم و عنعنات منطقوی و میراث مانده شده از نسل های پشین است. و تربیت فرزند در کشوری چون مانند افغانستان ویا سایر کشور های اسلامی به معنایی فراهم آوردن و یا فراهم ساختن هدایات لازیم یعنی به شکل مقدماتی لازمیکه برای فعال ساختن و یا رسیدن شان نزدیگ به خداوند که تقرب هم میتوان ذکر کرد. تعلیم و تربیه موجب سـازنده گی و برازندگی انسان ها است . زیرا ناتوانی و ضعف انسان در بدو تولد بر همگان آشکار است ، چه عامل جز تعلیم و تربیت باعث میشود که این انسان ناتوان به صورتی فردی بالغ و توانا دارای خصایص انسانی از قبیل کرامت ، عزت ، احترام ، جوانمردی ، بلند نظری شجاعت ، نوع دوستی ، حکمت ، عدالت و عمل گردد . تنها تربیت و تعلیم در جامعه انسانی سالم است که انسانها را واجد خصایص ذکر شده در بالا می گرداند. این عمل طوریکه بر همگان ویداست نیاز ه به آگاهی و تمرین عملی و علمی دارد اگر والدین درین قسمت توجه نکند و یا پدر و مادر در جهت انتقال دادن عقاید اسلامی و یا باور درست و پذیرفته شده و صحیح و ایجاد رفتار اسلامی که مورد قبول جامعه اسلامی است کوشا نباشند عواقب آن خیلی ها ناگوار را به بار خواهد آورد. پس این یک وجیبه انسانی ووجدانی والدین است که درین زمینه کوشا باشند تا یک جامعه بسا سالیم را ببار آرند. و والدین که خیر فرزندان خویش او را فراهم كرده باشند و خداوند بر حق آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تكلیف در نهایت امر بزرگی است که برعهده والدین گذاشته شده است، زیرا تأثیر عقایدى كه در خانواده رواج دارد و به فرزند انتقال داده میشود یک وظیفه میراثی است که از یک نسل به نسل دیگر انتقال پیدا کرده ومیکند عمل تربیتى در خانواده به منزله پاسدارى از فطرت توحیدى یک فرزند و یا فرزند مسلمان است. این پاسدارى یك وظیفه بزرگ تربیتى و اخلاقى است كه عمل به آن مهمترین كاركرد خانواده را فعالیت میبخشد. درین زمینه روایت است که حق فرزند تو اینست كه بدانى او از توست و هرگونه كه باشد چه نیك و چه بد، در دنیاى گذرا به تو منسوب میشود و تو در آن چه به او سرپرستى دارى مسئول هستى، در تربیت و نیكو کاری و راهنمایى به سوى پروردگار و یارى او بر طاعت خداوند بوده و میباشد. پس والدین بر این كار شان پاداش مى گیرند اگر درست عمل كنند، و كیفر مى بینند اگر نادرست عمل نمایند ویا سلانگاری نمایند؛ پس او را چنان تربیت كن كه با اثرى كه بر او میگذارى در دنیا زیبایى بی افرینى و با قیام شایسته به وظیفه اى كه نسبت به او دارى ادا کنی میتوانیم یک جامعه ادیده ال اسلامی را که نمونه باشد بناه و جاویدان نهگداری. از امیر المومنی علی علیه اسلام چنین روایت است که این وظایف در نزد خداوند معذور باشی و هیچ قوتی نیست مگر به جز از خداوند و همچنان فرمودند که حق فرزند بر پدر و مادر انست که اورا نکو نهد و نیکو و نیک اش تربیه دهد و قران شریف تعلیم دهد. به نظر تعدادی از دانشمندان تربیت نیكو و آموزش عقیده توحیدى و كمك براى ایجاد رفتار صحیح در فرزند را بیان كرده اند و سپس انجام این وظایف را موجب سعادت دنیا و آخرت والدین دانسته اند. آموزش قرآن به معناى آموزش همه عقایدى است كه دلالت فرزند به سوى خدا را محقق میكند و پرورش نیكو به معناى ادب آموزى و ایجاد رفتار صحیح سعادت بخش است. اگر فرزندان یک جامعه به شکل مناسب تربیه گردد تمام و مطابق به احکام اسلامی عمل نماید میوان گفت که در جهان نذیر و مانند نخواهد داشت پس محیط خانواده اولین محیط اجتماعى است كه فرزند تربیه و تجربه میكند. فرزندان از اعضاى خانواده به ویژه پدر و مادر بیشترین تأثیر را مى پذیرد، زیرا حمایت پدر و مادر خود را تجربه كرده است و همواره دیده است كه ضعیف هاى جسمى او را پدر و مادر جبران مى كنند و مادر تغذیه و پرورش او را از روى مهر و شفقت انجام میدهند. این تجربه ها موجب اطمینان او نسبت به آنها میشود و این اطمینان باعث تغیر پذیری در زندگى فرزند از پدر و مادر میگردد. اگر پدر و مادر در این زمان عقاید صحیح را به او بیاموزند، قلب فرزندانشانرا به یک فکر اسلامی منور میسازد او آنرا مى پذیراند و عادات لازم وعقاید صحیح را فرزند میابد. در روایت دیگری چنینن روایت آمده است که: خداوند كسى را كه به خیر فرزندش یارى میدهد بیامرزد. پرسیدند چگونه به خیر فرزند یارى رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست پذیرا شود و از آن چه فوق توان اوست در گذرد و او را به نافرمانى نخواند و سرگشته و حیرانش نسازد در آمورات. یكى از اهداف تعلیم و تربیت فرزند در خانه و مدرسه، آماده سازى او براى زندگى ایده ال در جامعه اسلامی و تعقیب اهداف جامعه الهى است. به همین دلیل برخى از آموزشها براى او ضرورى است و باید از خانه آن آموزشها را شروع كرد. نمونه مشهور و بارز این گونه آموزشها در روایتى از امیرالمؤمنین (ع) آمده است. در تربیت فرزند نیز همچون سایر قلمروهاى زندگى، باید اصول ثابت را از امور متغیر جدا ساخت و به این حقیقت توجه كرد كه برخى از آداب و ظواهر زندگى تغییر میكند و روابط اخلاقى و نیازمندى هاى زندگى اجتماعى دگرگون میشود. تربیت فرزند را باید با آگاهى از تفاوت هاى خود و فرزندان از حیث فضاى فرهنگى و مناسبات اجتماعى صورت داد. باید فرزند را طوری آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغیر اخلاق را متناسب با در نظر داشت زمان و مكان زندگى خود رعایت كند. در پایان تأكید مى كنیم كه فرزند موهبتى الهی است كه به امانت در اختیار والدین قرار داده شده است. باید این موهبت را گرامى داشت و از اكرام و احترام او فروگذار نكرد، چرا كه سلامت روح او در احترام كردن اوست و تربیت اخلاقى او در سایه اكرام و احترامش موفق تر خواهد بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۲ساعت ۱:۲۷ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
شکوه از بی مهری زتن معشوق آزار است و را جویم زمیخانه و یا دردامن صحرا شده آن مست دیوانه همیشه نضطرب دایم پی او درتکاپویم وراجویم هم از دشت دامن هرخانه هرخانه مرا بیگانه خواندست پشت سر از قول اغیارم شدم بهری تجسس مقیم کنج ویرانه سوادی دیگری ازما نباشد سامعاشبو کجاشد از برم آیا نگاری شوخ مستانه سوالم مصلحت دارد اگر واجد شما باشید بما سر گشتگا باشید شما مشهد فرزانه رسیده آهوی روزی بچنگ افتد ازوهردم بشانه تاری زلفش شما ام دانه از دانه بتغ تازسمبل شویم جان کی دهد مارا بطفلان کندن جانم شده تحقیق افسانه شکایت از من عدل قضاوت از شما باشد بآشنا آشنا باید چرا اوست بیگانه فدای الفت نازش بخاطر میرسد مارا بدستم میدهد ساقی کزان جامم دو پیمانه بسر سودای او از کی فتاده گرتو مپرسی وجودی ما معمایست ازان موجودی یکدانه زحجران فراقش پاره شد این عقده قلبم که میخندد بحال من همه هوشیار و دیوانه جهان چون دام صیادی طنیده برسری راهم که تا صیدم کند باری مرا انشوخ فسانه گشد غواض طب گوهر زعمق بهر بی پایا زفیض ابری نیسانی کشم دردانه دردانه بدریایی معانی غرق کشتم تا که شد پیدا خوشا شد مطمین خاطر مرا از سوی جانانه سعودت متقاعد گرچه اینجا میشود ساعد بسر رقصیده میایم بپا ذولانه ذولانه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۴ساعت ۸:۵۰ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
اخلاق در آینه اسلام نوشته شده توسط صاحب نظر "سنگین اخلاق لغتی است شایع در زبان همه مردم و بلکه همه مردم دنیا به هر زبان لغتی معادل این لغت است که پس همه اخلاق را میشناسند که احتیاج به تعریف ندارد. در اسلام از نظر اخلاقی از یک طرف توجیه و تاکید می شود به مبارزه و مجاهد با نفس و هوایی نفس و از طرف دیگر تمام تکیه ها روی بزرگواری نفس است که کوشش کنید احساس بزرگواری را در نفس خود از دست ندهید. احترام ذات و نفس را از دست ندهید. اینها چگونه با یکدیگر جور در میاید و گفتم نفس در اصل معنی یعنی ( خود ) نفس ان خود انسان است. آیا خود را باید شکست زبون و خوار کرد یا خود را باید مکرم داشت و محترم شمرد و عزتش را حفظ کرد. آیا این هر دو یک خود است این که نمیشود و آیا در انسان دو خود وجود دارد که از نظر اخلاقی با یکی از اینها باید مبارزه کرد باید او را در زنجیر کرد جلو ازادی اش را گرفت زبونش کرد و به تعبیر از مولانا: در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن کار بیگانه مکن کیست بیگانه تن خاکی – تو کز برای اوست غمنا کی تو تاتو تن را چرب و شیرین می دهی گوهرجان را نیابی فربهی گرمیان مشک تن را جاشود وقت مردم گند آن پیدا شود اگر این بدن را همیشه در مشک بگذاری همین که مرد دو روز بگذرد عفونت می گیرد و مردم مجبورند برای فرار از عفونتش ان را دو متر زیر خاک مخفی کنند. تمثل مولوی ! تمثل خیلی خوبی است. فرض کنید انسان زمین جهت ساختمان برای خودش تهیه کرده به وبراینکه در آن سکونت کند. پول های خرچ می کند خانه ای میسازد مکمل و مجهز و انسان هم خاطرش جمع که خانه خیلی خوبی برای خودش ساخته است. ان روزیکه حرکت میکند میرود داخل خانه وقتی نگاه میکند میبیند خانه را در زمین دیگران ساخته ولی نه در زمین خودش زمین خودش چطور سخت و بی حاصل آنجاه مانده چه حالتی به انسان دست میدهد می گوید این حالت هما ن ادمی است که وارد قیامت می شود خودش را ببیند مثل یک زمین سخت آن که برایش کار نکرده خودش است و آن که برایش کار کرده او نبوده کارهایکه به آنها کار اخلاقی می میگویم می بینیم تفاوت آن با کار عادی این است که قابل ستایش و آفرین و تحسین اند. به عباره دیگر بشر برای اینگونه کار ها ارزش قایل است. تفاوت کار اخلاقی با کار طبیعی درین است که کار های اخلاقی در وجدان هر فرد و یا بشر دارای ارزش است یعنی یک کار ارزشمند و گرانبهاست و بشر برای خود این کار قیمت قایل است و آن هم قیمت که برایش قایل است و نه از نوع قیمت و ارزش است که برای کار یک گارگر قایل است که ارزش مادی ایجاد می کند و مبلغی پول در مقابل کار خودش پیدا میکند. اما آن سربازی که جان خودش را فدای دیگران میکند کارش را با ارزش میداند ولی تمام ارزش ان از نوع ارزشهای مادی نیست در تمام دنیا یک نیروی نیکی وجو دارد و پس ان نیرو نیروی تسلط بر خویشتن است هرکس برخورد مسلط شده ب تعبیر و بر جهان مسلط شده است. در همه جهان یک نیکی وجود دارد و آن دوست داشتن دیگران است مانند دوست داشتن خود به قول سعدی : بجهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشم برهمه عالم که همه عالم از اوست قرانکریم که کتاب مقدس و راهنمایی جامعه بشری بخصوص مسلمانان جهان است . تقوا و پرهیزگاری را نمونه خوب و اخلاق اسلامی قرار داده است که چنانچه میفرماید . ( لعلکم تتقون ) تا پرهیزگار شوید تقوا در وجود انسان نیرو میگرد. انسان پرهیز گار شود انسان صفای باطن پیدا میکند انسان از غرایز ناسالیم وجود خود مبارزه بکند انسان از درد فقرا آگاه شود انسان روزه بگیرد و از گرسنگان و محرومان اگاه شود و با آنان همدردی نماید که در قرانکریم فرموده است ( قد افلح من ذها و قد خاب من دسها) هرکه نفس خود را پاک کرد و رستگار شد و هرکه بگناه آلوده کرد و زیان کارشد زندگی به معنی واقعی را باید با اخلاق حمیده در محیطی بالاتر از جهان مادی نان وآب و مقام جستجو کنند و مواهب مادی را هدف قرار ندهیم و بلکه آنها را به عنوان وسیله ای برای زندگی عالیتر بخواهیم و دنیایی حاضر که همه امور از آن لجام گسیخته شده است بیش از بیش از آن که دچار فقر غذای جسمی باشد گرفتار فقر غذای روحی و اخلاقی گشته است و فقر روحی و اخلاقی هم ناشی از دوری انسان از خداوند و ازیادکردن و یا از یاد بردن خداوند تبارک و تعالی است. شناخت انسان شناخت یزدان است و شناخت یزدان پایه و بنیادی دینی اسلامی انسانی و اخلاقی ما است که آئین اسلام تمامآ برآ ن استوار است بدون چنین شناختی هرگونه کاری در اسلام و هرگونه عملی برای اسلام بی ارج و برباد است. اخلاق خرد و دانش و اندیشه هم شروط اساسی برای رهرروان این راه است زیرا بدون اخلاق و خرد آیه متبرکه قرانکریم و شگفتی جهان را درک کرده نیمتوانیم و بدون اندیشه فرستنده قران و خداوند گار شگفت های جهان شناخته نمیگردد و بدون دانش آیات قران شریف و شگفت های جهان و هم خداوند گار آن شناخته نمیشود. هر کار هدفی دارد انسان از هر کار یک منظور و هدف دارد که میخواهد به آن منظور و هدف بر سر کار اخلاقی است و انسان اخلاقی انسانی است که از دایره خود پاه بیرون گذاشته و به غیر از خود رسیده است و این همان مسلکی است که اخلاق و محبت را به عنوان پایه اخلاقی تبلیغ میکند و اخلاق در نظر او یعنی محبت و معلم اخلاق است که خودش را پیام اور محبت صداقت و دوستی میداند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۴ساعت ۸:۴۶ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
با عرض سلام و آدب خدمت همه فرهنگ دوستان و عزیزانی که در این دو سه سال بنده را همراهی کرده و به عنوان مخاطبان ثابت این وبلاگ شناخته شده اند. جا دارد که زودتر از همه اینها از حمایت و دلگرمی شما چه در ینکه نظریات و تبادل نظریات تان چه به شکل شفاهی و کتبی حمایت نمودید ویا رد نمودید از نظریات شما دوستان تشکری نمایم.
این وبلاگ با ادعای پرچمداری در حوزه تخصصی درمسایل فرهنگی اجتماعی و تاریخی و با هدف ارتقای کمی و کیفی فعالیت های جمعی مردم تاسیس شده است و با نگاهی آموزشی مباحث خود را در فراز و نشیب های چند سال گذشته به صورت منظم و مداوم پیگیری کرده است و خواهد کرد. ایده اول من این بود که یک محل به عنوان مرجع و پایگاهی مجموع جوانان جهت شریک و انتقال تجربیات جمعی در بین مجموعه ما شناخته شود. و به نظر می رسد این امر برخلاف محتوای عمیق و مطالب متنوع ما چندان صورت نگرفته این مشکل ممکن است به دلیل نداشتن مکان برای گرد همایی جوانان و تبلیغات ضعیف ما و هنوز ناشناخته بودن این انجمن و گروه جوانان باشد که در این صورت باید در راستای تبلیغات اندکی کار کرد. و همچنان زمینه ساز گردیم که بتوانیم جوانان خویش را که در اقشار مختلف جامعه زندگی میکنند که در این صورت باید در شیوه مدیریت آن تجدید نظر صورت گیرد که بی صبرانه منتظر نظرات و پیشنهادات شما در این مسیر هستیم. انتظار داریم که در آینده نزدیک ابعاد کار را گسترش دهیم و با عضوگیری از میان اعضای فعال جامعه و صاحب نظران امکانات و خدمات ویژه ای را جهت دلگرمی شما فراهم کنیم شکی نیست که تهیه بیوگرافی و گزارش های اختصاصی از اشخاص شناخته شده و موفق افراد صاحب نظر به قوام کار ما بسیار کمک خواهد کرد که این مورد اخیر قطعآ یاری شما دوستان را می طلبد. در اخیر از تمام دوستان و همقطاران و صاحب نظران و اندیشمندان جوان صمیمانه تقاضا به عمل میاوریم که جهت غنامندی کاری ما نظریات و پیشنهادات سالم و سازنده شانرا عنایت فرمایند. قدم هایتان سبز باد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۲ساعت ۲:۵۰ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
کلمه مبارزات انتخاباتی مشروع و استفاده نامشروع در افغانستان! نویسنده : نجیب الله "جویا " طوریکه ما و مردم افغانستان شاهد بودیم که چندین دوره انتخاباتی را در افغانستان پشت سر گذاشتاندیم البته تا بحال افغانستان چندین دوره انتخاباتی محدودی راسپری نموده که هنوز هم مبارزات انتخاباتی سالم برای نهادینه شدن ضرورت داشته و دارد تا برای مردم افهام شود که شیوه معقول از مبارزه انتخاباتی یعنی چی. لهذا دلیل بر اینکه فرهنگ مبارزات انتخاباتی در جامعه ما درحالت رشد بوده و شمرده شده میشود وکاندیدای انتخابات ریاست جمهوری و ولسی جرگه دور اول و ولسی جرگه سال 1389 بودند و هستند تعریف کردن وشکل دادن این روند مبارزات را عهده دار بودند که باید گام های را بخاطر بلند بردن سطح اگاهی مردم برمیداشتند، چراکه این افکار توسط رفتار وفعالیت های وکلای احتمالی رنگ میگرفت که گرفته است ولی نه چیز که توقع ما مردم افغانستان و ان عده مردمیکه در نقاط دورافتاده کشور میرفت نشد. روند مبارزات انتخاباتی ریاست جهموری و ولسی جرگه ها باید برنامه های خاص خود را میداشت که هرکدام آن باید مدت معینه درطول مدت های تعین شده بتواند کاندیدرا به جامعه وجامعه را به کاندید بهترمعرفی مینمود.(هر چندیکه کاندید از قبل باید ازجامعه و جامعه از کاندیدا آگاهی داشته باشد). باید تذکر داد که انتخابات بصورت کل بالخصوص در افغانستان یک پروژه آموزشی بوده که در نتیجه سطع آگاهی مردم توسط کمسیون مستقل انتخابات و کاندیدای محترم به چه اندازه بلند برده میشد که مرتبط به زحمات آنها میشد. اما بااظهار تاسف باید گفت که بصورت عموم مبارزات انتخاباتی که تابحال در افغانستان صورت گرفته یک روش آموزنده، روشن ومسلکی را ازخود بجا نگذاشته تا دیگر کاندیدان که در دوره های بعدی این روند را تعقیب میکرد و ازروند آن الهام میگرفت. حتی عدم مسلکی بودن اکثر کاندایدان درگذشته باعث گردیده که مبارزات انتخاباتی نه به یک وجیبه ملی بلکه به یک معاملۀ تجارتی نامعقول و فرهنگ تعامل سرمایه داری و حمایت کمپنی های و معامله به یک عرف تبدیل گردید. در این مقطع زمانی گویا برعکس یک عده مردم برای معامله های تجارتی کوتاه مدت (تابستانی) و یک تعداد کاندیدای هم در امر ترویچ رای فروشی کار کردند نه برافکار ملت سازی، وبه این پرسش که کدام کاندید بلند ترین ارقام پولی را نصیب شان خواهد کرد احساسات ملی شانرا به فروش رسانند به تمام مردم افغانستان ویدا شد. بروز چنین مشکلات عدم بی برنامه گی وغیرمسلکی بودن اکثریت کاندیدان محسوب امروز ولسی جرگه جای پاس قانون نبوده بلکه در عوض به مکان بوتل جنگی مسما شد؛ چرا که این بازار را این کاندیدان خود برای ملت گرم نموده تا اینکه تمام مسولیت های ملی خویش رابقدرت پول تعیین کرده یعنی نه بر اساس رای مشروع و انتخاب شده باشد و در مقابل مردم هم هیچ بازپرس کرده نمیتواند دلیل اینست که این مقام را در بدل پول بدست آوده به بر اساس شایستگی و تعهد و گزینش مردم. نظر به تیوری جان لاک میتوان پروسه رای دهی را یک قرارداد اجتماعی(قرار داد اجتماعی) نامید که در این قرارداد (موافقه) مردم بوسیله رای خویش کاندید مورد نظر خود را انتخاب و در مقابل کاندید خدمات خود را به مردم عرضه میکند که بدون تردید این معامله به مدت تعیین شده آن کرسی میباشد. بنظر نویسنده کاندیدای که بیشتر شان شعار های مبارزه علیه فساد اداری را دارند باید آغاز آن را ازخود کرد نه از دیگران طوریکه ما یک معقوله داریم اگر اصلاحات میخواهی از خود شروع کن بعدآ از دیگران. مبارزات انتخاباتی بارقابت های برنامه وافکار روشن نه بلکه با قدرت پولی جیبی به پیش رود و رقابت سالم که دموکراسی آن را تشویق میکند در مراحل ابتدایی خویش ازرشد وتکامل بازمانده و بسوی تعریف سو سوق میدهد که داده . که بالاخره این روند باعث میگردد که تفکیک بین کاندیدا دشوار میگردد زیرا یکی مقلد دیگری قرار میگیرد، و در عین حال این امرسبب تضعیف نهضت فکری وابتکارات مغزی کاندیدای جوان میگردد. پس بجاست که که بگویم کاندیدای امروزی به تاریخ ونسل بعدی افغانستان جوابگوهستند. البته این یک موضوع آشکاراست که مبارزات انتخاباتی مصارف و هزینه بردار میباشد ولی باید واضح نمایم که پول برای تطبیق افکار و برنامه های کاندیدان به خرچ رسد نه به عکس و روغن و پول نقد مبایل و سایر وسیله خرید رای مردم. پیروزی کاندیدان مستقل با داشتن بر نامه ها وأهداف نا همآهنگ باعث اختلاف ونا همآهنگی در پارلمان میشود طوریکه قبلا تذکر رفت بیش از هزار تن بنام کاندید مستقل در کمیسیون انتخابات افغانستان ثبت وراجستر گردیده اگر هر یکی ازین کاندیدان پالیسی وهدف خاص خودرا داشته است معنی اش این است که سلیقه هر یکی از کاندیدان مؤفق باید شامل بر نامه های یک دولت گردد. ولی ما هم کاندیدان داریم به نام حزب کاندید کردند ولی رای ان حزبی نیست بلکه از وجود همین مردم بیچاره به پارلمان گفته میتوانم پیش از اینکه نتایج اعلان شود گمان دارم که بلند ترین رای را خواهد برد که کاریست نهایت دشوار وحتی غیر ممکن . اگر دموکراسی را حکومتی بدانیم که بر خاسته از ارادۀ مردم باشد درانصورت وجود أحزاب سیاسی ونهاد های دفاع از حقوق بشر وجامعه مدنی از پیش شرط های اساسی آن بحساب می آید. وأحزاب سیاسی وسیلۀ خوبی اند بین مردم وحکومت که خواسته های پراگندۀ افراد راکه دارای أهداف وعقاید مشترک اند در یک چوکات منظم منسجم میسازد. تشکیل أحزاب سیاسی مؤثر ومعیاری برای نهادینه ساختن دموکراسی نو پا در افغانستان از أهمیت زیاد بر خوردار است. اندیشمندان ارتباطات معتقدند که مطالعه در وسایل ارتباط جمعی میتواند شامل مطالعه روی پیام دهندگان، پیام، وسایل انتقال پیام، مخاطبین و آثار اجتماعی پیام پایه گذاری شود؛ چرا که این مقولات هر یک عناصر تشکیل دهنده نظام ارتباطات میباشند. پس رسانه ها یگانه شیوه است که مردم از برنامه های کاندیداتوران اگاهی یابد ولی بدبختی اینست که قاچاق بران بانگداران و تاجران مواد مخدر و بلاخره کمیشن کاران و تفنگ سالاران. بسیار کسانی هستند که نیازمندیهای اطلاعاتی خود را از درون همین رسانهها جست وجو میکنند و بنابراین بررسی درباره نقشها و کارکردهای اجتماعی و سیاسی این وسایل میتواند زمینه ساز بهره مندی بیشتر کاندیدان شود. آگاهی صحیح نسبت به کارکردهای واقعی رسانهها برای سیاستگذاران و برنامه ریزان مملکتی نیز میتواند بسیار سودمند باشد. نقش و تاثیری که این وسایل بر نهادها و فعالیتهایی همچون آموزش و پرورش، مبارزات سیاسی، امور قضایی، سیاستگذاریها و برنامه ریزیهای اقتصادی و فرهنگی در این راستا در زمان انتخابات که نمونه ای از مبارزات سیاسی است رسانه ها به ویژه تلویزیون ها به دلیل دربرگیری حجم زیادی از مخاطبان میتوانند در جهت دهی و تغییر نگرش سیاسی افراد جامعه تاثیرگذار باشند ولی بدبختانه امروز تلویزون ها بستگی به کسانی دارد که که به سرنوشت مردم افغانستان در چند دهه اخیر بازی نموده است. آنچه در اینجا مطرح است این است که تغییر در دانش منجر به تغییر ادراک و تغییر ادراک منجر به تغییر نگرش و در نهایت تغییر نگرش موجب تغییر رفتار میشود که به دنبال آن عملکرد و کنش صورت میگیرد. بنابراین لازم است دانش و شناخت لازم که زیربنای این تغییرات اصولی است به طریقی مناسب حاصل شود که مردم افغانستان بدبختانه به شیوه نا مناسب دست رسی مینمایند. در این بین اگر انتخابات قرار است آزاد و عادلانه باشد، رایدهندگان باید بتوانند آزادانه و آگاهانه، نامزد خود را انتخاب کنند. بنابراین رای دهندگان به اطلاعاتی در مورد نامزدها نیاز دارند. از سوی دیگر تنها راهی که نامزدها میتوانند پیام خود را در یک زمان به میلیونها نفر رایدهنده برسانند، استفاده از رسانههای جمعی از جمله تلویزیون است. پیشرفتهای چند سال اخیر در زمینه تبلیغات سیاسی و گسترش وسیع آنها در کشورهای مختلف جهان، سبب شدهاند که بعضی از صاحب نظران جامعه شناسی و علوم سیاسی، آن را به عنوان یک پدیده جدید و یک نیروی بزرگ سیاسی بنگرند و حتی قرن بیستم را قرن تبلیغات بنامند. اگر تبلیغات سیاسی را از لحاظ تاریخی بررسی کنیم، ملاحظه مینماییم که تبلیغات از زمانهای قدیم توجه فرمانروایان را به خود مشغول داشته و در دورههای مختلف، به اشکال گوناگون مورد استفاده قرارگرفته است. · و بیشتر موثریت متوجه کسانی شده است که از نظر مالی امکانات بیشتر بدست دارند ولی موثر تمام میشود به شرط اینکه یک معیار عادلانه باشد که تمام کاندیدان استفاده کرده بتواند. · پوشش رسانه ای رقابتهای انتخاباتی، در کشاندن مردم به پای صندوقهای رای تاثیر بیشتر داشته و دارد. · تعداد کمی از مردم تحت تاثیر دریافتهای خود از رسانه ها، تغییر رای میدهند. · مخاطبان رسانهها، خود را در معرض پیامهایی موافق با نگرشهای قبلی خود قرار میدهند. · تغییر رای عده ای اندک نیز نه به علت تاثیر مستقیم رسانهها، بلکه تحت تاثیر اطلاعات ارائه شده از سوی افرادی بوده است که مورد احترام آنان بوده اند. در نهایت این طور میتوان نتیجه گیری کرد که در دنیای امروز، تبلیغات سیاسی در کسب و حفظ قدرت سیاسی نقش عمده ای دارد. هدف از تبلیغات سیاسی تاثیر در عقاید و افکار افراد و جلب اعتماد و اعتقاد آنان و ایجاد همکاری و هماهنگی عمومی است. درباره آثار تبلیغات و چگونگی تامین هدفهای آن، نظرات مختلفی وجود دارند. برخی معتقدند که از طریق تبلیغات سیاسی میتوان در افکار عمومی نفوذ گذاشت و آن را هدایت نمود و بعضی اعتقاد دارند که به کمک تبلیغات نه تنها میتوان در افکار عمومی تاثیر نهاد و آن را هدایت کرد، بلکه آن را ایجاد هم میتوان نمود. تجربه نشان داده است که تبلیغات در مبارزات سیاسی کشورهای غربی نقش مهمی دارد و بسیاری از احزاب، تنها به کمک تبلیغات ماهرانه خود میتواند در انتخابات پیروز شوند و به حکومت برسند. البته تاثیر تبلیغات با توجه به وضع اجتماعی افراد، علاقه و عدم علاقه آنان به سیاست، سنتهای ملی و مذهبی متفاوت است. در عصر حاضر، به علت شرایط خاص زندگی گروهی اجتماعات، چون بین مسوولان حکومتی و افراد عادی، ارتباط و همبستگی وجود ندارد، تبلیغات زمینه نفوذ روانی مساعدی را دارا است. ولی باید در نظر داشت که اگر چه نمیتوان به وسیله تبلیغات افراد را تهییج نمود و برای مدتی با شعارهای فریبنده اغوا کرد، ولی به طور دائم نمیتوان پندارهای آنان را در مسیر معینی نگه داشت. در این زمان استفاده از رادیو و تلویزیون در تبلیغات انتخاباتی، انقلاب مهمی در این امر پدید آمده و تبلیغات انتخاباتی وارد مرحله نوینی شده؛ به طوریکه حق استفاده از رادیو و تلویزیون برای رساندن پیامهای انتخاباتی احزاب و گروهها به مردم را بسیاری از متخصصان و محققان ارتباطات از مهمترین عواملی میدانند که شیوههای سنتی تبلیغات را دگرگون کرد و دوران جدیدی را در امر تبلیغات پدید آورد. در واقع اهمیت یافتن نقش رسانهها و ضرورت دریافت اخبار و اطلاعات از رسانهها در 20 سال اخیر در دوران مبارزات انتخاباتی، این مبارزه را به مبارزه ارتباطاتی تبدیل کرده است. امروزه بیشتر از کاندیدان که از یک موقف مالی خوبی برخوردارند ( حمایت شده کشور های خارجی،قاچاقبران،تاجران و کمیشنکاران ) تلاش میکنند که از طریق رسانههای جمعی به خصوص تلویزیون به ارائه پیام و تبلیغ سیاسی بپردازند. اگر چه در طول سالهای اخیر مبارزات انتخاباتی دستخوش تغییرات اساسی شده و نقش احزاب سیاسی در این مبارزات افول کرده، اما نقش رسانهها افزایش یافته است. به طوری که پژوهشگران علوم ارتباطات بر افزایش قدرت رسانه های جمعی و رشد نفوذ شان چه خوب و چه بد در مبارزات انتخاباتی تاکید کرده اند ولی به ویژه در افغانستان به شکل نا مشروع استفاده میشود به دلیلکه اینکه اکثرآ کسانی از طریق رسانه و یا مطبوعات به نمایش گذاشته میشود که از موقف مالی خوبی برخوردار هستند در ین زمینه کدام ارگان ناظر بر مساوات بر عملکرد مطبوعات وجود ندارد هستند کسانیکه برنامه های موثر دارند ولی توانایی مالی ندارند که خود را در صحنه ظاهر نمایند که این خود یک بی عدالتی پنداشته میشود. من بدین باورم که در پارلمان این دور شاید کسانی راه یابد که همه از نظر تخصص و مسلک و به درد بخور مردم افغانستان تمام نخواهد شد.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۷/۰۶ساعت ۱۲:۴۹ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
زندگی نامه شهِد محمد ابراهِم آرزو
محمد ابراهیم متخلص به " آرزو" فرزند علی جم دریک خانواده دهقان ملیت هزاره درسال 1327 خورشیدی درقریه کلان گذردره نیکپی ولسوالی دوشی ولایت بغلان متولد شد. سواد را در مسجد محل آموخت بخود آموزی پرداخت درجوانی قربان تقلید ومحکوم به مزدوری شد . ظلم اجتماعی وطبقاتی وملی رادرگوشت و پوست خویش لمس کرد . ودرسال 1347 تحت تاثیر جنبش انقلابی کشورواندیشه های بیشتر وزحمتکشان قرار گرفت و داوطلبانه بصفوف حزب دمکراتیک خلق افغانستان پیوست . آرزو در سالی 1345 الی 1358 کارمند دولت بود. ایشان در دوران زندگی مصروف فعالیت های اجتماعی در سطح کشور بود که در ذیل نام میبرم. حمل 1367 بحیث منشی سازمان اولیه دستگای کمیته مرکزی. منشی سازمان اولیه انجمن نویسنده گان افغانستان منشی ناحیه یازدهم کمیته مرکزی شهری کابل بحیث کارشناس کمیسون تفتیش کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان فعالیت اگاهانه انقلابی میکرد. آرزو خدمت مقدس سربازی ودوره احتیاط رابه سرفرازی پایان بخشید و طبق دستور حزب اموزش نظامی دیده بود. آرزو شهید سربازی را وطن , خلق وانقلاب بود دراخرین روز اموزش نظامی , ملبس با یونیفورم سربازی بساعت 7 صبح 16 حمل 1367 درنزدیکی مناراستقلال مورد حمله وحشیانه اشخاص جابر و قدرت طلب امپریالیزم جهان خوار قرارگرفت ودر سنگردفاع ازانقلاب , دموکراسی , صلح وترقی ورهایی ملل ومردمان افغانستان وجهان به شهادت رسید روحش شاد باد .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۰۴ساعت ۱۰:۳۰ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
|
|