|
زندگی چیست و چگونه زندگی باید کرد... میتوانم بگویم که سبک زندگی، روشهای متفاوت زندگی را نشان می دهد مثل. تفاوت بین زندگی شهری و زندگی روستایی. این اصطلاح همچنین می تواند مقایسة شیوه های زندگی درمیان گروههای متفاوت را در جامعه نشان دهد مثل: جوان، بیکار، منحرف. اصطلاح سبک زندگی به معنای طرز زندگی نیز مفهوم سازی شده است. طرز زندگی، معمولاً از طریق ارزشها و روشهای مصرف شناخته میشود که ناشی از تمایز فزاینده جوامع سرمایه داری پیشرفته است. هر فرد بر حسب نقشهایی که در روابط اجتماعی برعهده دارد، موقعیت هایی را به دست می آورد، به عبارتی ، هر فرد به اندازة نقشی که در تولید اجتماعی دارد از ثروت اجتماعی ـ اعم از اموختن ، تجربه ، مهارت ، اطلاعات و دانش ـ برخوردار می شود. موقعیت های همانند، سهم های کما بیش مشابهی از ثروت اجتماعی می برند. این برخورداری از سرمایه اجتماعی به فرد توانایی برخورداری از طرز زندگی یا سبک زندگی خاصی را می دهد. هر فرد برای زندگی کردن در دنیای مادی، دانسته یا ندانسته، به اجبار یا از روی اختیار، از قوانینی پیروی میکند. در هر منطقه و کشوری و در هر دوره زمانی، این قوانین تغییر کرده و به شکل های مختلفی ظهور میکنند؛ اما چیزی که قطعی است، وجود چنین قوانینی است. شاید کسی با خود بگوید که «من آزادی دارم و هر کاری که بخواهم میکنم و زیربار هیچ قانونی نیستم اشتباه میکند»؛ اما متوجه این موضوع نیست که در آزادی خود نیز به واسطه آنکه دارای احساسات و عقل است، از نگرشی خاص در زندگی روزمره اش بهره می گیرد. درست است که او دارای آزادی عمل است؛ اما او دارای حسّ تنفر است؛ پس خیلی کارها را نمیکند، او دارای حس محبت است؛ پس خیلی کارها و رفتارها را انجام میدهد. هر فردی که در حال زندگی کردن زندگی است، از مجموعه ای دستورالعمل ها پیروی می کند که می توان آنها را سبک زندگی نامید. پس بنابراین نگرش شما به زندگی، سبک زندگی خودی شما است. بیانگر این است، به این معنا که افراد و گروه ها از طریق رفتارهای نظام یافته و جهت دار، خود را به دیگران معرفی می کنند و با چگونگی معرفی خود به خودشان و دیگران، هویت و تشخص می یابند. توانایی بیانگری خود از طریق نوع رفتارها، از یک سو، به امکانات مالی (میزان برخورداری از فرصتهای زندگی)، و از سوی دیگر، به دانش و مهارت فرد در بیان خود (چگونگی بهره برداری از فرصت های زندگی) بیشتر بستگی دارد. انتخابی است به این معنا که افراد و گروه ها از میان راه های مختلفی که برای بیان خود پیش رو دارند، آگاهانه و ماهرانه، یا برعکس ، یک راه را انتخاب می کنند . بنابرین ادعای داشتن سبک زندگی به وجود راه های مختلف در پیش روی فرد و گزینش آزادانه یک راه از آن میان بستگی دارد. هرچه گزینه های پیش روی فرد برای انتخاب بیشتر باشد نشان دهنده بازتر بودن ساختار اجتماعی، پویائی سیاست های توزیع فرصتهای اجتماعی و آزادتر بودن فرد از قیدها و موانع بیرونی و درونی است. در جامعه شناسی سبک زندگی، بر کلیت و انسجام، به عنوان یکی دیگر از ویژگی های آن نام می برند، زیرا در غیر این صورت نمی توان سبک زندگی را مجموعه ای از الگوها رفتاری دانست. زندگی مانند بازی فوتبال غیر قابل پیش بینی است. دلیل زیبایی و جذابیت هر دو هم درهمین است. اگر كسی فكر كند دیگران از او بهتر هستند و اوهیچ توانایی و استعدادی ندارد می تواند در زندگی موفق شود؟ آیا كسی كه وقتی در كاری شكست می خورد، خود را سرزنش می كند و خود را آدم بی استعداد و بیعرضه ای می داند، ولی من میگویم که انسان میتواند برای رسیدن به آرزوها و اهدافش تلاش كند و زندگی موفق و شادی را برای خود بسازد این همه امکان دارد همه چیز بستگی به تعهد و تلاش انسان بستگی دارد اگر زندگی هدفمند وهوشمندی داشته باشیم. فاصله بین غم و شادی، بین زشتی و زیبایی، خوبی و بدی؛ شب و روز، مرگ وزندگی و فاصله بین آسمان و زمین آنقدر کم است که اصلا نمیشود فاصله معینی را برایآنها متصور شد. بسیاری از مردم فکر میکنند که فاصله بین آسمان و زمین خیلی زیاداست، در صورتی که این زمین در آسمان شناور است و وقتی جسمی در چیزی شناور باشد دیگرنمیتوان فاصله ای بین آنها در نظر گرفت. ما انسانها در لحظه خوشحالیم درحالیکه شاید در یک لحظه ای بعد غم سیل اشکمان جاری شود. در لحظه ای که فکر میکنیم به هدف نزدیک میشویم ناگهان خود را دورتر از همیشه میبینیم. پس باید به دنبال حقیقت بود حقیقت زندگی را باید دید و پذیرفت دراین صورت از تمام امکانات هستی برای درک بهتر و برای ساختن یک زندگی صحیح استفاده نمایم، با وجود تمام خوشی ها و غم هایش.
بیاید طوری زندگی کنیم که هرگز نمیریم سعی کنیم نوعی زندگی خود را اداره کنیم که مرگ هیچ گاه نتواند مارا غافل گیرکند واین تنها زمانی ممکن است که در هر شب از این حیات باقی مانده خویش حساب اعمال و رفتار روزانه خود را نما ییم ودر روز تمام تلاش خود را در پیمودن این راه بر اساس دستورات انسانی واصول انسانیت که خواسته تمام انسانها است قدم برداریم. ما باید بدارنیم که همه چیز گذرا و بی ارزش و البته فریبنده است. فقط وجود تان، ارزشمند است. فقط این وجود است که می تواند جاویدان شود. عشق و پاکی و احساس ارزشمند آن زیباست، وجاویدان. تمام نیکی ها واحساسات پاک را در وجود خود جستجو کنید. همه چیز درجسم جان شماست ولی تمام توجه و امید تان به بیرون است. در پی رشد وجود تان باشید، زندگی وتمام زیبایی ها و لذت هایش نباید مستتان و کور تان کند که به هم نوعان خود ضرر برسانید. اگر چنین است پس بیدارشوید...؟؟؟ انسان است كه دیگر مرزی برای تمایزقایل نیست. سیاه یا سفید، قشلاقی و یا شهری، مجاهد یا روشنفکر، هزاره یا تاجک، ازبک یا پشتون چون انسانیت مرزی نمی شناسد چرا كه او بیش از هرچیز دنباله ای انسانیت است و بس. در اخیر میخواهم بگویم که زندگی گره ای نیست که در جستجوی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیت است که باید آن را تجربه نمایم ولی چه خوب است که با هم انسانی زندگی کنیم... انسانم ارزوست....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۸ساعت ۱۲:۵۳ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
موفقیت یک اتفاق نیست. بلکه انگیزه مهم است. من فرزند یک دهقانی دهکده ام و دهکده ما محروم ازهمه خدمات شهروندی درگذشته بوده و حالا هم است و یک مردم کاملا فقیر و مرحوم از همه حقوق بشری انسانی است. البته من به کمک وحمایت دوستان و خانواده هم تا مقطع لیسانس دانشجوی را فرا گرفتم البته درافغانستان... وانگیزه کسب دانش بیشتر را برایم پدرم میداد و یگانه ارزویش این بود که روزی رسد که بیشتر بیاموزم و انسانی خوبی شوم که هم بدرد خود و خانواده هم بخورم. که بدبختانه پدرم به این ارمانش وارزویش نرسید ایشان به ابدیت پیوست و ارمانش را با خود به خاک برد... و این انگیزه در وجودم همیشه پر پر میزد آرزوییکه برخی ان تا دم مرگ با رویایش زندگی می کنند و برای برخی دیگر به واقعیت می رسد. نوع بشر راه بس دور و نهایت درازی را پیموده تا به یک مرحله ای رسیده است. در گذشته ؛ حتی در همین یک قرن پیش؛ بهترین دماغ ها و نبوغ های بشری هم ناگزیر بودند درخط السیر پُر پیچ وطولانی ی تکامل بشری؛ میانبُربزنند وبحث و فحص در بارهء هر یک از جهات حیات بشر را نه تنها از نیمه بلکه از یک صدم و در بهترین حالت از یک دهم آغاز نمایند. .... من زندگی پراز ماجرای را پشت سر گذشتانده ام و همچنان زندگی پر ماجرای دانشجویی در ادوار مختلف یک زندگی موجی (پایین و بالا) و پراز فراز و نشیبی ها را دیده ام، و این ویژه گی ها در زندگی معمول و یکنواخت که یک زندگی خسته کننده است،دیده نمیشود. بنا" مدیر خوبی باشید و با برنامه ریزی دقیق و به موقع از آن بهره برده و به خویش و دیگران خاطرات شیرین و ماندگاربسازید. مخواهم از تجربه خود به شما بگویم که در زندگی دانشجویی که سخت متوجه باشید اینست که یکی از مهم ترین انتخاب های شما در دانشگاه خودی دانشگاه است، انتخاب دوست، و اگر خوابگاهی باشید، انتخاب هم اتاقی است؛ زیرا دوستان، و بخصوص هم اتاقیها، بیشتر ساعات شبانه روز را با هم زندگی می کنند و در کنار هم هستید. تجربه نشان داده است که دوستان خوب باعث رشد معنوی و درسی و اجتماعی یکدیگر میشوند و دوست بد، زندگی دانشجو را به چالش میکشاند؛ در قسمت انتخاب دوستانتان بسیار دقت کنید؛ زیرا گاه افرادی پیدا میشوند که آگاهانه یا ناآگاهانه، شما را در منجلاب انواع فسادها غرق می کنند. باید گفت؛ پیدایش علم و دانش با خلقت انسان برابری می کند و همواره بشر در صدد آن بوده که بفهمد و درک نماید. علم و دانش در زندگی انسان دارای جایگاه ویژه ای است. نقش علم در زندگی انسان این است که راه سعادت، تکامل و راه ساختن را به انسان می آموزد. علم، انسان را توانا می کند که آینده را همان گونه که می خواهد بسازد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را آن چنان که انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۸ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
چرا شناخت انسان ها بسیار دشوار است...؟
بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه ویژگیهای شخصیتی، متوجه افکار و درون دیگران شود. بنابراین اگر خداوند برای هر قبیله و طایفه ای، ویژگی هایی قرار داده، برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است؛ چراکه این تفاوت ها، سبب شناسایی است و بدون شناسایی افراد، نظم در جامعه انسانی برقرار نمی شود؛ زیرا هرگاه همه یکسان و شبیه یکدیگر وهمانند بودند، هرج و مرج عظیمی سراسر جامعه انسانی را فرا می گرفت. ما این اشکال که آیا اگر اختلاف مردم در قبیله ها و ملت ها وجود نداشت، آنان از یکدیگر شناخته نمی شدند. اصلاً مطرح نمیشود؛ زیرا در این آیه، خدا درصدد آن نیست که شناخت انسانها از یکدیگر را منحصراً در تفاوت قوم و قبیله اعلام کند؛ بلکه تنها به دنبال بیان علت عمده تفاوتهای موجود در نظامهای اجتماعی بشر است و اینکه این تفاوتها بهخودیخود نمی توانند معیاری برای ارزش گذاری انسان ها باشند. ما در عالم، زبان های گوناگون داریم که در ظاهر با هم اختلاف دارند. یک زبان، زبان دیگر را نمی فهمد. اما در باطن زبان ها با یکدیگر پیوند دارند. این زبان ها یک باطنی دارند. اگر انسان ها به زبان باطن هم سخن بگویند، زبان یکدیگر را می فهمند. جهانی که ما می بینیم به انواع مختلف دیده می شود. جهان، جهان است اما دید انسان ها از جهان یکسان نیست. انسان ها که دارای دید هایی هستند از درون پرده ایده خود جهان را می بینند، هرکسی یک ایده ای دارد، ایده ها پرده هستند که از یک دیگر متفاوت انند. ما هرچه در جهان می شناسیم، از مفاهیم می شناسیم. مفاهیم ساخته ذهن هستند. اما آیا ما اول مفاهیم را می شناسیم و بعد توسط آن مفاهیم جهان را می شناسیم و یا اول کورکورانه به جهان نگاه می کنیم و بعد مفاهیم ساخته می شوند.؟ انسان شناسی یکی از سخت ترین مسایل عالم کنونی است از آغاز همین طور بوده است و تا پایان هم همینطور خواهد بود...؟ عالم را می شود شناخت، ولی انسان را به آسانی نمی توان شناخت زیرا انسان عالم را می شناسد ولی همین انسان که می تواند عالم را بشناسد، برایش سخت است که شناسنده را بشناسد. عالِم، معلوم را می شناسد، ولی خود عالم که جهان معلوم را می شناسد، خودش را چگونه معلوم می کند؟ اگر شما بخواهید تیراندازی معنوی انجام دهیم، باید به تن جان تیر بزنید نه به تن. شما با تفنگ تیر می زنید یا با سخن؟ تیر تفنگ به تن می خورد، آن تیری که به جان می خورد تیر سخن است. تیرانداز سخن باش تا جان ها را هدف قرار دهی و اگر سخن شما بر جان ننشست بدان که تیرانداز خوبی نیستی و اگر تیرانداز خوبی بودی آن جان، جان خوبی نبوده است که تیر شما به آن نخورده است. سخن تیر است. اما، آیا کسی در تاریخ، روشنگری را شرافت انسان می داند و تجاوز به آن را به مثابه ی تجاوز به کرامت شهروند آزاد و خردمند قلمداد می کند؟ ضدیت با روشنگری در عصر جهل و بنیادگرایی، حیثیت شرافت آدمی را دارد. آن کسی که به روشنگری معتقد است، شهروند آزاد و خردمندی است که از روح مستقل نفوذ ناپذیر در برابر وسوسه های بندگی و صغارت برخوردار می باشد. افراد ریا کار تنها سانسور حقیقت نیست، تظاهر به آن چیزی است که به آن روشنفکر باور ندارد؛ مصالحه ی دروغینی که پیش از آن که ریشه در مصلحت حقیقت داشته باشد، ریشه در منافع غریزی و فردی انسان دارد. به ویژه، این سیاست زمانی مبتذل می گردد، که مصالح سیاسی روشنفکر بر مصالح حقیقت ترجیح داده می شود. پیشه ی روشنفکر سیاست نیست، سیاست پیشگی روشنفکر گاه به مقتضای معیشیت است، و گاه چنان از تاریخ استبدادی خود سرخورده و تحقیر شده است که قدرت را سرآغاز اصلاح دولت فرض می کند. این قدرت در خدمت تغییر فرهنگ، خانواده و مذهب - سه تابوی کشنده ی شجاعت روشنفکر و تمام شهروندان آزاد و خرد ورز- نیست، سیاست برای سیاست است، قدرت برای اصلاح دولت است؛ دولتی که در آرمان شهری روشنفکر سرمنشای خیر است، اما، خیر و حقیقتی که به وسیله ی مذهب، خانواده و دولت تحریف شده است. ما با ساختار دولت در می افتیم بی آن که منابع مشروعیت ایدیولوژی دولت و مناسبات حاکم را مورد نقد و دگرگونی قرار دهیم. انسان واقع گرا تضمین می کند که این روند به وضعیت انسانی تر می انجامد؟وقتی سیاست روز تا روز قلمرو تباهی و جنایت را گسترش می دهد، نقد انسانی سیاست امر ناگزیر روشنفکرانه است... انسان واقع گرا که رابطه ی نزدیک با تاریخ گرایی و اولویت تجربه دارد، روشنفکر را از رادیکال گرایی پرهیز می دارد. اما، وقتی روندهای اجتماعی مفاهیم و ایدیولوژی های دروغین را تولید می کند، آیا روشنفکر نقد ننماید؟ وقتی روحانیت صغارت زن و سپردن امور آن به دست مرد را عین آزادی و کرامت زن می داند، کار روشنفکر به جز از نقد مداوم روحانیت چه بوده می تواند.؟ برای شناخت آدم ها به سبب پیچیدگی و بازیگری و نهان کاری شان است، باید آنان را در شرایط سخت و خاصی قرار داد. می گویند افراد را می توان در جاهای سخت و خطرساز شناخت و ازمایش کرد ؛ زیرا در این موارد است که خود واقعی شان را نشان میدهند. از جمله شرایط سخت می توان به سفر، معامله، هم هم سفره و تقسیم قدرت میتوان شناخت و از چهره اصلی ان پی برد... اگر خواهان شناخت انسانها هستید، زمانیکه در اوج قدرت هستند، در اوج بی نیازی، در اوج شادی و در اوج رهایی از هر وابستگی…انها را امتحان کنید…انسان ضعیف و وابسته تا زمانیکه به کمک احتیاج دارد، نه شاخ های خود را تبارز میدهد و نه نیش و کیش و هویت اصلی خود را زمانیکه به قدرت رسید کوشش میکند که شمارا به مثابه یک اموال منقول و غیر منقول خود دانسته و با شما بازی کند... روشنگری، شاید برای خرد ورزان مبارزه با خرافات و جهل عقلی نمای (بنیادگرایی ایدیولوژیک، مذهبی، اقتصادی و....) معنا دهد...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۸ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
قوت ما در وحدت قومی ماست...! درهر کشوری بسته به تاریخ و وسعت، اقوام مختلفی زندگی می کنند، لهجه ها و زبان ها محلی، لباس و غذا و فرهنگ های مختلف عاملی می شوند تا به کلیت جامعه غنا، رنگ و معنایی برتر ببخشند. در ابعاد جهانی هم مجسسین، فرهیختگان و دانشمندان نه تنها برای کوچه ، قریه، منطقه و شهر خود بلکه برای جامعه انسانی نیز تلاش کردند. و اینها به این باور شدند که اساس استوار و پایداری هر جمع و گروهی از سطح خانواده تا جامعه "وحدت و همدلی" بوده که در هر زمانی لازم و ضروری است، بر همین اساس اسلام سفارش و تاکید زیادی بر اتحاد و برداری تک تک افراد جامعه و کل امت مسلمان دارد. در این دنیای پر تکاپو که عملا فناوری های نوین مثل انترنت ، ماهواره، پزشکی و مهندسی و محیط زیست مرزهای جغرافیایی را در نور دیده اند و در دنیایی که تبعیض نژادی و قومی یکی از ضد ارزش های آن تلقی شده و شعار برابری انسان ها و فرصت ها سر داده می شود، شنیدن تصمیم برای همه پرسی کردستان عراق، جای شگفتی دارد.؟ بنا بر اين در چنين شرایط بيش از پیش از هر عصر ديگر، مردم ما نياز به وحدت دارند، و شايد بيش از هر زماني دیگر مردم ما به همكاري و مساعدت يكديگر نيازمند است و خواهد بود. هدف از وحدت، يكي كردن قوم و از بين بردن ديگران نيست، زيرا اين امر نه تنها كاري دشوار بلكه امري غير ممكن مي باشد. علت فاصله ميان قوم ما، عدم آشنايي صحيح از مباني فكري يك ديگراست، و با ایجاد وحدت و هماهنگی، صاحبان انديشه هاي ما، با حفظ مباني اعتقادي خود و احترام به معتقدات و باور های همديگر، مسائل اختلافی را در محيطي آرام مطرح نموده. در ضمن آشنائي با افكار همديگر، و مشتركات ميان قوم، تفاهم بيشتري داشته باشند. بیدون شک یکی از راههای رسیدن به وحدت و حفظ آن، شناخت عوامل تفرقه است. در هر تفرقه و شکافی باید علل اختلاف، موضوع اختلاف، انگیزه اختلاف و مسائلی از این دست با تحقیق و تفحص روشن شود و اگر موضوعات و مسائل معلوم شد، مداوا به سهولت انجام می گیرد. مداوای بیماری اختلاف، بدون شناخت عامل و ریشه آن تنها نقش مسکنی دارد که چند لحظه درد را تسکین می بخشد، چرا که حل ریشه ای بیماری به درمان عامل و ریشه اصلی آن بستگی دارد. جدا از اینکه شناخت عامل اختلاف موجب می شود که حقوق ذی حق ادا گردد. این نکته در مواردی که واسطه ای حل اختلاف را به عهده گرفته است. اهمیت بیشتری پیدا می کند چه او اگر عامل اختلاف را نشناسد ممکن است نتواند حقی به صاحب حق بدهد و یا به مظلوم، ظلم بیشتری روا شود که زشتی این کمتر از اختلاف نیست. در بحث اتحاد و برادری بین قوم چون مخاطب افراد یک گروه خاص هستند راهکار برای حفظ وحدت بر اساس اصول و ارزش انسانی استوار باشد که اگر درست در سطح فردی و البته در سطح گروهی و جمعی رعایت شوند وحدت و همدلی ایجاد می شود و کل جامعه در مسیر آرامش و اتحاد قرار می گیرد. به دلیل گستردگی دلایل بروز تفرقه در بین افراد و جامعه فقط به دو عامل اساسی تر اشاره می شود که وزن و اهمیت بیشتری دارند و تمرکز بر روی آنها می تواند گره گشای خیلی از اختلافات مان باشد. یکی از اصلی ترین عوامل تفرقه و شکاف در هر جمعی از خانواده گرفته تا جامعه، تجاوز به حق و حقوق دیگران و ظلم و ستم است. ستم به هر نوع شکلی که صورت گیرد خواه در سطح وسیع همانند تعدی یک مملکت به همسایه خود و یا در حد محدود مانند تعدی همسایه های به هم و یا فردی به فرد دیگر، همه حاصل اولیه آن اختلاف می باشد. یکی دیگر از عوامل اختلاف و تفرقه اختلاف سلایق و دیدگاه است. انسانها چه از نظر کمیت و چه از حیث کیفیت عاطفه و احساسات و نیز منشاء آنها مختلف و متفاوت هستند و اگر این اختلافات در موقع اجرا بروز کند موجب اختلاف عمل و تشتت می گردد و اصطکاک هایی به وجود می آورد. اختلاف بین کسانی که ارتباط گسترده ای با هم ندارند هر چند ملموس باشد تبعات چندانی ندارد، اما اختلاف بین جوامع محدود، می تواند آثار زیانباری را به دنبال داشته باشد و تکرار آنها بر عمق آن می افزاید و فاصله را هر لحظه بیشتر می کند این اختلافات سلیقه ای گاه از مسائل فردی و شخصی فراتر رفته و اجتماعات بزرگتر را متفرق می سازد. میخواهم بگویم که شكي نيست كه ما در عصري زندگي مي كنيم كه تمامي دشمنان براي نابودی ما هم پيمان گشته و تمامي امكانات سياسي و اقتصادي خود را بخاطر تضعیف ما از صحنه محلی و ملی بكار گرفته اند. آیا ما مردم آنقدر به عقب برگشته ایم که وزیر و وکیل و رئیس شدن از قوم خودمان نباشد و یا حق ندارند که به این مقام و موقف انسانی برسند که نمیخواهیم...؟ بهترین راه رسیدن به وحدت و برادری در یک جامعه، تکیه بر اصول مشترک و داشتن رهبری واحد است که داریم که امام ماست مانند مهتاب نورانی در درخشش است که امام عصر و زمان و روزگارجماعت ماست. در تنگ ناه ها و بحران ها همه در مسیر واحد قرار بگیرند و در مواقعی که اختلافات شدید می شود با تصمیم یک مرجع واحد از تفرقه و شکاف دوری کنند. این امر گذشته از اینکه یکی از تاکیدات دینی است از اصول عقلانی و انسانی نیز هست که مورد تایید همه مکاتب فکری قرار گرفته است. امیدوارم که مردم ما از شعور انسانی و سیاسی معقول کار گرفته وحدت و یکپارچگی شانرا حفط نمایند نگذارند که در بین رخنه ایجاد شود که تا بتوانیم در یک فضای برادری و برابری زندگی انسانی داشته باشیم. نجیب جویا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۰۳ساعت ۲:۲ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
|
|