|
رو آوردن مردم نیک پی به سوی مکتب، علم و مبارزه برای از بین فرهنگ نا پسند و باور جهل و تاریکی به صورت تدریجی رشد پیدا کرده و هنوز هم ادامه دارد، و همچنان نا گفته نباید گذاشت که همواره آین منطقه محروم نگاه داشته شده پرورشدهنده چهره ها سرشناس، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در تمامی ادوار تاریخ منطقه و کشور مان بوده است. این رسالت همه ما جوانان است که میراث و پرچم بردار راه این بزرگ مردان منطقه خود باشيم و رسالت انسانی و اخلاقی خود را در مقابل جامعه نیازمند خود به وجه حسن اش انجام دهيم. نوت: از طرف راست به چپ هریک محترم استاد مرحوم عین الدین خان، محترم شهید سید احمد برخوردار، محترم شهید ابراهيم آرزو، محترم شهید میرزا نوراحمد نیازی، محترم شهید ارباب یوسف، محترم شهید شاه قدم نیکپی، محترم شهید سید مراد خان، محترم شهید جمال الدین، محترم شهید صفا ثنایی،
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۴/۰۲ساعت ۵:۵۱ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
نخبگان نیکپی، باید بگویم که انتخاب من از نخبه بر اساس تحصیل، علم، اخلاق، شخصیت، صداقت، تعهد، توانايي و به شکل ساده تر اش، دانستن، توانستن، خواستن، برخاستن و به ظهور رساندن فضايل اخلاقی و انساني را می دانم. يعنی فضايلي كه البته هركس میتواند بدان دست يابد و پس از آن در جمع نخبگان به شمار آيد. این به این معنی نیست که تنها اینها نخبه قوم شریف ام اینها تنها باشند تعدادی زیادی افراد نخبه در بطن جامعه و مردم خود داریم که در بعدی ها به معرفی خواهم گرفت. از دید من وابستگی خانوادگي، ثروتمند بودن، داشتن پشتوانه های قوي خانوادگی، حتي اگر باعث شهرت فرد شاید شده باشد، ولی نمیتواند او را يك نخبه حساب کرد. هرچند اين ظرفیت ها میتواند تسهیلکننده تبديل يك فرد عادي به يك فرد نخبه شود. اخلاقا باید اینرا یاد آور شوم اینجا. از دید و عینک من نخبگان معمولاً كساني آدرس کرده میتوانیم، كه از راه های دشوار زندگی میگذرند، و موانع را از سر راه بر میدارند، راه را برای نسل بعدی هموار میسازند، مشكلات و سختی های زندگی و مبارزه را قبول میکنند، تا به مقصد جمعی برسند. نوت: از طرف راست به چپ، محترم مير احمد جوینده، محترم داکتر ثنا متین نیک پی، محترم امام نظر موج، محترم جنرال محمد حیدر نیک پی، محترم شمس الدین شمس، محترم قدم علی نیک پی، محترم اینجنیر غلام قادر نیک پی، محترم عبدالکریم دوستیار، محترم جنرال محمد صالح جهش، محترم ضرب علی اندیوال، محترم شیرخان آزاد، محترم وارث الدین دلاور، محترم امیرشاه خان فقیرزاد و محترم میرزا مراد خان، سلسله معرفی چهره و نخبه ها ادامه دارد... نجیب جویا.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۴/۰۲ساعت ۵:۵۰ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
از دید من آین نسل باید آماده برای گذار و انتقال مسؤلیت را از بزرگان به دوش و شانه هايشان قبول کنند و آماده لازم را برای پذیرفتن مسؤلیت بزرگ و خطیر مردمی خود چه در سطح منطقه و کشور و فرا کشوری باشند، و زمینه را برای نسل بعدی هموارتر و سهل تر بسازند، و نسل دیگرکه به زودی به معرفی گرفته می شود. و نسل دوم که جوانان ما است ادامه و تداوم دهنده ای تغییر مثبت در سطوح مختلف جامعه ما باید باشند، به امید باور و تغییر،
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۴/۰۲ساعت ۵:۴۸ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
از دید من نظر به اینکه زمان آینده، به معنای زمان پیش رو است و گذشته، زمان سپریشده فرض میشود، بنابر این تنها زمان حال، وجود عینی دارد که در هر لحظه دستخوش تغییر و تعامل است و به زمان تاریخی تبدیل میشود. از دید من نسل من و هم نسلان ما از بزرگان فرا گرفتیم، انچه خوب و یا بد قضاوت را میگذارم به زمان، پس یک مورد میخواهم از طریق همین روزنه مجازی خدمت نسل تغییر و تداوم برسانم که شما دارید دو نسل را تجربه می کنید و کردید، نسل نخبگان و باور و تغییر را، و نسل تغییر تدوام شما هستید فراموش نکنید و به یاد داشته باشید... گرچه زمان آینده با آنکه وجود فزیکی ندارد، اما بر اساس امتداد گذشته به زمان حال، وجود آن فرض گرفته میشود؛ بنابراین بدون وجود زمان حال، نسبت گذشته با حال و آینده برقرار نخواهد شد، چنانکه بدون گذشته، امکان فهم حال و آینده فراهم نخواهد شد. میخواهم بگویم اینکه شما از این دو نسل نقاط مثبت را فرا گرفته و نقاط منفی همانا منفی بافی، منفی نگري، و خود خواهی، فرهنگ تک خواهی و غرور، زی و پی را از ریشه محو نموده و از تجربیات گذشته در ساختار جامعه مرفه و پیشرفته و مدنی قدم های مستحکم و استوار تانرا بگذارید... نشود نسل بعدی شما را مورد شما قضاوت قرار دهد گفته باشم و رفع مسولیت مینمایم از طریق همین روزنه مجازی دوستان یاد تان باشد اکيدا تاکید مینمایم. از دوستان خواهش میکنم که بیاید از منفی نگري و منفی بافی بپرهیزیم برای یکبار آزمایش کنیم که مثبت فکر کنیم فقط برای آزمایش. به امید یک جماعت و تعهد برای تغیر کار و پیکار کنید، نجیب جویا
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۴/۰۲ساعت ۵:۴۷ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
شهدای نیکپی، مشت نمونه ای خروار تصویر چند تن از شهدای مردم شریف و عزتمندم را از همین طریق ثبت خاطرات روزنه ای مجازی نمودم، ولی نا گفته نباید گذاشت که جنگ و مسلح سازی هیچ وقت به نفع مردم ما در ادوار تاریخ نبوده و در آینده نیز نخواهد بود، جنگ و ملیشه سازی فقط جان عزیزان ما را گرفته و در آینده نیز خواهد گرفت، بجای فرهنگ جنگ و سلاح کتاب و قلم باید عوض نمايم، شهیدان ما از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم، یاد شهدای ما شاد و خاطرات شان ابدی باد،
Sx8Swvu849opQNQks9XRPMZkJHGrwzvRKiuG4_yUh7Q&oe=62B8729A
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۴/۰۲ساعت ۵:۴۰ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
تنش آمریکا و روسیه بالای اوکراين، واشنگتن با بالا گرفتن تنش بر سر اوکراین با روسيه، شماری از نیرو هایش را در اروپا افزایش داده است. قرار اطلاعات در حدود دو هزار سرباز از فورت بِرَگ در کارولینای شمالی به لهستان و آلمان اعزام کرده است، و هزار سربازردیگر را به رومانی گسیل کرده است، در ضمن مسکو هرگونه قصد حمله به اوکراین را رد می کند، اما بنا به تخمین های رسيده در حدود صد هزار سرباز خود را در نزدیکی مرز های اوکراین مستقر کرده است. روسیه، حکومت روسیه، دولت اوکراین را به ناکامی در اجرای موافقتنامه مینسک متهم میکند؛ می گوید که توافقی بینالمللی که برای بازگرداندن صلح به شرق اوکراین امضا شده. و روسیه در واکنش تصمیم آمریکا برای استقرار نیرو در اروپا را "مخرب" توصیف می کند. یکی از ویژگی های پوتین از دید من همین است، خوش دارد که رهبران جهانی را مصروف تنش های ذهنی عمیق مصروف بسازد، متاسفانه که جنک و تنش فکری را در جهان خیلی بلند برده است، یعنی احتمال جنگ سوم جهانی در آینده های نزدیک. ولی چنین نمی کند، امریکا، حکومت بایدن می گويد که مهم است که پیامی قوی برای آقای پوتین و در واقع برای جهان بفرستیم که ناتو برای آمریکا و برای متحدان ما اهمیت خاص دارد. و برای ابر قدرت بودنش تلاش می کند، با استفاده از ساختار ناتو، اروپاه، نقش اروپا با اشاره به اینکه کشور هایی چون آلمان و فرانسه به عنوان دو بال محکم اتحادیه اروپا است نسبت به آمریکا و پیمان ناتو خوشبین نیستند، و همچنان عملکرد اخیر آمریکا خروج ناگهانی نیرو های آمریکایی از افغانستان و امضای پیمان آکوس بین استرالیا، آمریکا و انگلیس و نادیده گرفتن نقش فرانسه در اقیانوس آرام، اروپایی ها را به این نتیجه رسانده است که دیگر نمیتوانند به آمریکا و پیمان ناتو خوش بین باشند. اروپاه همیشه نقش تنش زدایی را بازی کرده است و می کنند، کشور های اروپای شرقی، تنش واشنگتن و مسکو را یک تهدید جدی برای خود قلمداد میکنند و همچنان نمیخواهند زیر چتر آلمان و فرانسه در اتحادیه اروپا محدود شوند. و هم چنان روسيه، بلاخره باید بگويم هر دو ابر قدرت جهان بهره برداری را برای توسعۀ نفوذ خود در کشورهای شرق اروپا و جمهوری های جدا شده را به سر دارند،
آمریکا همواره روسیه را بعد از چین، یک تهدید جدی علیه خود ارزیابی میکند. هر دو طرف علاقه دارند که باب گفت و گو را با هم ديگر نبندند و تنش در روابط با یک دیگر را به یک شکلی مدیریت کنند. و باورم این است که هردو ابر قدرت به طرف جنگ نمی روند،
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۶ساعت ۲:۲۴ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
تبعیض و تعصب عامل تمام بدبختی درکشور است...؟
تبعیض به معنی برخورد نابرابراست، طوری که با شخصی که درموقعیت و شرایط یکسانی با شخص دیگری قراردارد، برخورد بدتری انجام گیرد. دلیل و اساس تبعیض می تواند مثلاً پیشینه قومی و نژادی، ملیت یا مذهب باشد. تعصب خود در ذات خود یک عامل در ترویج پدیده تعصب است. هر فرد زمانیکه به علت وجود تعصب آسیب را متقبل گردد خود یک تعصب گرا میگردد. مورد قابل نگرانی همین است چون که افکار و رویه یک متعصب تاثیر مستقیم بالای سایر افراد جامعه بشری دارد... با شکست نظام طالبانی در کشور، مردمِ خسته از بی عدالتی ها و تبعیضات و تعصبات قومی و زبانی، خوشحال بودند که دیگر زمان گزینه های منفور و مردود عصبیت های جاهلانه گذشته و گاه برابری و برادری همه ی افغانستانی ها فرارسیده است. با این امید، آحاد ملت، عزم خویش را برای کار و تلاش برای سازندگی هر چه بیشتر و بهترکشور، جزم کردند و با امید به افق های بهتر و پویا تر در چشم انداز فردا های روشن، گامهای استوار خویش را برداشتند... ولی با تاسف، چند سالی است که گیاه زهرآگین تعصب و قوم و زبان گرایی در سرزمین دلهای بیمار برخی از هموطنان ما لانه کرده و طوری ریشه دوانیده است و این جماعتِ از همه گزینه های خیر و سعادت بی خبر، گویا رسالت دارند تا با ترویج افکارمتعفن و نفاق برانگیز، روحیه اخوت و برابری را نشانه گرفته و بجای آن، تنش و چالش میان اقوام و ساکنان این سرزمین را دامن بزنند... تعصب و تبعیض وقتی در جامعه ای رخ نمود، با یک چهره و صورت ظاهر نمی شود؛ بلکه با دهها و صدها قواره کریه و بدمنظر، جلوه گری می کند. در جامعه افغانستانی نیز و صد البته با کوشش و تلاش حاکمان و رهبران ما، با چهره های مختلف و متنوعی از عصبیت و تبعیض رو به رو می باشیم. تبعیض مثلاً این است که به خاطر پیشینه قومی و نژادی تان به شما خدمات تعلق نگیرد، و یا در مصاحبه استخدامی از شما انتظار رود که دارای توانایی و مهارت کامل یک زبان باشید، با این که در کارمربوطه نیازی به چنین چیزی نباشد... این موضوع که با انسان ها برخورد متفاوت گردد، همیشه تبعیض محسوب نمی شود. در صورتی که دلیل و اساس قابل قبولی وجود داشته باشد، می توان با انسان ها برخورد متفاوت داشت. درک تبعیض ارتباط مستقیمی با برداشت های فردی و مرزهای درونی و احساس فرد دارد. همچنین تبعیض رابطه ی مستقیمی با ساختار های قدرت اجتماعی دارد، افراد و گروه های که از قدرت و نفوذ اجتماعی کمتری برخورد ارند از حقوق یکسان با سایر افراد یا گروهها بهره ور نیستند. جدا کردن خود از دیگری، یا برتر دانستن خودی بردیگری، انواع گوناگون دارد، از جمله تبعیض به معنی تبعیض نژادی و قومی، زبانی، تبعیض جنسیتی، تبعیض عقیدتی، تبعیض ملی، و تبعیض دینی. تبعیض نه تنها جدا سر و جدایی طلب است، بلکه با خصومت نیز همراه می شود. این خصومت می تواند به خشونت بی انجامد ، تبعیض خشونت آمیز گاه اشکال مرگبار پیدا می کند.... تبعیض زمانی بروزمی کند که یک گروه بخواهد هویت خود را بیشتر تشخص ببخشد و متمایز کند، یا این هویت را در میان هویت های دیگر برکشد و امتیاز ویژه برایش در نظر بگیرد؛ یا اینکه آن گروه هویت خود را در خطر ببیند و بخواهد به دور خود حصاربکشد. با تبعیض، مرزبندی های هویتی پر رنگ تر و اختلاف ها برجسته تر کند. هویت گروهی هرچه جامد تر و تصلب یافته تر باشد، کمتر در معرض خطر امتزاج، «آلودگی»، و رقیق شدن خواهد بود. ریشه ی تبعیض... در طول تاریخ مردان و زنان بسیارى براى از بین بردن تبعیض و برقرارى عدالت مبارزه کرده و مى کنند اما متاسفانه جز درانگشت شماری از جوامع آنهم بطورنسبی موفقیتی در این راستا حاصل نشده است. علت این دشواری می تواند این باشد که این ویژگی یکی از تبعات غریزه «صیانت نفس» در انسان است و مبارزه با ویژگی های غریزی دشوار است. صیانت نفس از فرزند من، خانوادۀ من و فامیل و دوست من شروع و به همسایه و همشهرى، هم دین و هم مسلک من رسیده و سر از هموطن من یا (ناسیونالیسم) در مى آورد و نهایتاً به نژاد منیا نژاد پرستى (راسیسم) ختم مىشود... ما باید بد بختانه تاید نمایم که متا سفانه سران و رهبران حکومت ما با استفاده از اهرم و ابزارتعصب و تبعیض در کشورما به یک اصل نامبارک تبدیل شده که درقدم نخست، دولت مردان و سران ما با هدف حفظ قدرت و حاکمیت و برتری خویش برسایر رقبای سیاسی، بدان متوسل شده . دولت مردان ما در پیروی از پالیسی تعصب و تبعیض تا آنجا پیش رفتند و سایر قومیت ها را از خود مایوس کردند که جانی ترین مخالفان مسلح ملت افغانستان را صرفاً به دلیل آنکه از قوم و نژاد خاصی هستند، برادران ناراضی و در تعبیری معتدل تر، مخالفان سیاسی حکومت می خوانند که یک اشتباه تاریخی است... پایان سخن این است که، عصبیت و تبعیض، یک امر بالنده و موجب افتخار نیست تا برای قوم و قبیله ای، عزت و شکوه بیاورد؛ بلکه برعکس، تعصب و تبعیض، چاه تنهایی و انزوایی است که طرفداران خویش را تا ابد در خود حبس می کند. امیدورام که رهبران و سیاسیون ما این نکته اساس را درک کرده و جلو این دانه سرطانی را گرفته و به امید روزی که یک جامعه عاری از هرگونه تعصب و تبعیض داشته باشیم...
نجیب الله جویا دهلی نو 12.01.2018
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۱۰/۲۲ساعت ۱۱:۵۶ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
چگونه زندگی بهتر و با کیفیت داشته باشیم. زندگی بهتر برای هر کس معنای خاصی خود را دارد. این مسئله به نحوه نگرش و افکارهرانسان، ارتباط مستقیم دارد. یعنی هر انسانی زندگی را به گونه ای می بیند که در مورد آن فکر میکند. هرچند نکته ای در این میان وجود دارد و آن این است که خلقت انسان به گونه ای است که کمال طلبی و هدفدار زندگی کردن، در ذات اونهفته است. نمی توان یک راهکار ارائه داد که برای همه به یک اندازه جواب بدهد، اما با رعایت کردن این چند مورد تقریبا در هر زمینه ای که باشیم می توانیم زندگی بهتری بسازیم. میخواهم بگویم که می دانیم که داشتن یک زندگی بهتر نیازمند تلاش و زحمت زیاد است ولی حتی با دانستن آن، دوست داریم راهکارهایی را بشنویم که این تلاش و زحمت را نداشته باشد و خیلی راحت بتوانیم بیدون اینکه نیاز به صرف زمان و انرژی باشد به خواسته هایمان برسیم، اما باید قبول کنیم که هر خواسته ای بهایی دارد که باید آن را پرداخت. یادگیری حرفه مشخص در زندگی اگر به همین سوال که چگونه زندگی بهتری داشته باشیم توجه کنید، متوجه می شوید که در حقیقت ما به دنبال جواب های بیشت وباکیفیت تری هستیم تا همین زندگی ای که الان داریم را به سطح بالاتر و بهتری ارتقاء دهیم و ارتقاء دادن هر چیزی نیازمند یادگیری است، بنابراین بسیار مهم است که روی یادگیری تمرکز کنیم و آن را به عنوان یک سرمایه دیده و بالایش سرمایه گذاری کنیم. یادگیری لزوما دانش دانشگاهی نیست، حتی اگر تحصیلات دانشگاهیم هم داشته باشیم، باز نیاز به یادگیری داریم، در هر رشته و موضوعی که بخواهیم فعالیت کنیم، افرادی هستند که زمان زیادی را صرف آن کرده اند و گاهی به اندازه ی یک عمر راجع به یک موضوعی تحقیق کرده اند و یافته های خود را در قالب مقاله، کتاب، محصول آموزشی ارائه داده اند، یا باید چرخ را از اول اختراع کنیم یا اینکه از یافته های دیگران استفاده کنیم و بیشتر یاد بگیریم. هدف گذاری کردن در زندگی. در هر کار و شغلی که باشید، در هر شرایط و وضعیتی که باشید با هدف گذاری و البته تلاش در جهت آن زندگی و شرایط بهتری خواهید داشت، اگر از هر فرد موفقیت بپرسید چگونه زندگی بهتری داشته باشیم، مطمئنا یکی از مواردی که به آن اشاره خواهد کرد بحث هدف گذاری است. هدف گذاری باعث می شود زمان، انرژی و حتی کارهایی که انجام می دهیم چه کوچک و چه بزرگ همگی در یک راستا و هم جهت با هم قرار بگیرند و متمرکز باشند و این تمرکز مانند ذره بینی است که زیر نور خورشید قرار گرفت و نورهای پراکنده که قدرت زیادی ندارند را متمرکز کرده و تبدیل به یک قدرت جادویی می کند و بنابراین اگر ما برای زندگی مان از هدف گذاری استفاده کنیم، زندگی ما در جهت بهتر شدن قرار می گیرد و شروع به رشد و پیشرفت می کنیم. برنامه ریزی در زندگی یکی دیگر از موارد بسیار مهم برای اینکه زندگی بهتری داشته باشیم، برنامه ریزی است. انتخاب هدف بیدون برنامه ریزی قابل اجرا، رویایی بیش نیست، هدف زمانی قابل دست یافتنی خواهد شد که بتوانیم برای آن برنامه ریزی کنیم، برنامه ای که قابل اجرا باشد. برنامه ریزی یکی از مهارت های بسیار مهم است که لازم است یاد بگیریم و با داشتن برنامه ی مشخص و قابل اجرا مطمئنا احتمال رسیدن به هدف افزایش می یابد و رسیدن به هدف باعث می شود، اعتماد به نفس ما، اراده ما، شور و هیجان ما بیشتر شود، خود را در حالتی ببینیم که قابلیت خلق زندگی مان را داریم و وقتی این حس را به دست بیاوریم، زندگی مان شروع به بهتر شدن می کند بنابر این یکی از بهترین جواب هایی که به سوال چگونه زندگی بهتری داشته باشیم می توان داد کسب مهارت برنامه ریزی است. کسب مهارت های مرتبط در زندگی مورد دیگری که بسیار اهمیت دارد این است که در هر زمینه ای که فعالیت کنیم، مهارت های مربوط به آن را کسب کنیم، خیلی ها سوال می پرسند که چگونه زندگی بهتری داشته باشیم ولی زمانی را که جهت کسب مهارت به میان می آید فراموش می کنیم که چرا این سوال را مطرح کردند، چون کسب مهارت نیاز به تلاش مستمر دارد تا تبدیل به مهارت شود و خیلی ها که دنبال این هستند که زندگی بهتری داشته باشند، حاضر نیستند بهای آن که تمرین و ممارست است را بپردازند. اگر شما بتوانید با این قضیه کنار بیایید که کسب مهارت بخشی از مسیر است و بهای آن که همان تلاش و پیگیری است را بپردازید، خیلی جلوتر از کسانی هستید که فقط به دنبال جواب سوال هستند ولی حاضر نیستند بهای آن را بپردازند. نکته : بحران معنا در زندگی امروز به یکی از اصلی ترین دغدغه های زندگی بشر تبدیل شده است. همین امر به اضافه احساس کمبود معنویات در زندگی موجب شده تا به سمت ایجاد بحران در این زمینه ها باشند. بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پاه به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند که تاثیرات منفی بر کیفیت زندگی شان وارد میکند. یکی از بهترین و مهمترین راه ها برای هدف گذاری و رسیدن به موفقیت، الگوبرداری از افراد موفق است. اولین ویژگی افراد بسیار موفق این است که آنها رویاهایی خیلی بزرگی دارند، و این رویاها باعث قدرت بخشیدن به آنها می شود، این افراد از رویاهایشان انگیزه می گیرند و پیش می روند. پس باید برای بهترین شدن متعهد شویم، هرقدر که در این زمینه عملکرد خوبی داشته باشیم به همان میزان موفقیت ما هم بیشتر می شود. انسان های موفق تمام مسئولیت کارشان را خودشان به عهده میگریند. در اخیر میخواهم بگویم که اگر میخواهید که انسان موفق شوید خیلی خوب است که ویژگی ها و خصوصیات افراد موفق را شناسایی کنید و در ضمن سعی کنید تا همان ویژگی ها و خصوصیات را در وجود خودتان هم ایجاد و تقویت ببخشید. به امید که زندگی خوب و خوش داشته باشید امیدوارم که برای تان موثر تمام شده باشد. نقد و نظر تان خیلی ها برایم اهمیت دارد. نجیب الله جویا
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۱ساعت ۱۰:۲ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
زندگی چیست و چگونه زندگی باید کرد... میتوانم بگویم که سبک زندگی، روشهای متفاوت زندگی را نشان می دهد مثل. تفاوت بین زندگی شهری و زندگی روستایی. این اصطلاح همچنین می تواند مقایسة شیوه های زندگی درمیان گروههای متفاوت را در جامعه نشان دهد مثل: جوان، بیکار، منحرف. اصطلاح سبک زندگی به معنای طرز زندگی نیز مفهوم سازی شده است. طرز زندگی، معمولاً از طریق ارزشها و روشهای مصرف شناخته میشود که ناشی از تمایز فزاینده جوامع سرمایه داری پیشرفته است. هر فرد بر حسب نقشهایی که در روابط اجتماعی برعهده دارد، موقعیت هایی را به دست می آورد، به عبارتی ، هر فرد به اندازة نقشی که در تولید اجتماعی دارد از ثروت اجتماعی ـ اعم از اموختن ، تجربه ، مهارت ، اطلاعات و دانش ـ برخوردار می شود. موقعیت های همانند، سهم های کما بیش مشابهی از ثروت اجتماعی می برند. این برخورداری از سرمایه اجتماعی به فرد توانایی برخورداری از طرز زندگی یا سبک زندگی خاصی را می دهد. هر فرد برای زندگی کردن در دنیای مادی، دانسته یا ندانسته، به اجبار یا از روی اختیار، از قوانینی پیروی میکند. در هر منطقه و کشوری و در هر دوره زمانی، این قوانین تغییر کرده و به شکل های مختلفی ظهور میکنند؛ اما چیزی که قطعی است، وجود چنین قوانینی است. شاید کسی با خود بگوید که «من آزادی دارم و هر کاری که بخواهم میکنم و زیربار هیچ قانونی نیستم اشتباه میکند»؛ اما متوجه این موضوع نیست که در آزادی خود نیز به واسطه آنکه دارای احساسات و عقل است، از نگرشی خاص در زندگی روزمره اش بهره می گیرد. درست است که او دارای آزادی عمل است؛ اما او دارای حسّ تنفر است؛ پس خیلی کارها را نمیکند، او دارای حس محبت است؛ پس خیلی کارها و رفتارها را انجام میدهد. هر فردی که در حال زندگی کردن زندگی است، از مجموعه ای دستورالعمل ها پیروی می کند که می توان آنها را سبک زندگی نامید. پس بنابراین نگرش شما به زندگی، سبک زندگی خودی شما است. بیانگر این است، به این معنا که افراد و گروه ها از طریق رفتارهای نظام یافته و جهت دار، خود را به دیگران معرفی می کنند و با چگونگی معرفی خود به خودشان و دیگران، هویت و تشخص می یابند. توانایی بیانگری خود از طریق نوع رفتارها، از یک سو، به امکانات مالی (میزان برخورداری از فرصتهای زندگی)، و از سوی دیگر، به دانش و مهارت فرد در بیان خود (چگونگی بهره برداری از فرصت های زندگی) بیشتر بستگی دارد. انتخابی است به این معنا که افراد و گروه ها از میان راه های مختلفی که برای بیان خود پیش رو دارند، آگاهانه و ماهرانه، یا برعکس ، یک راه را انتخاب می کنند . بنابرین ادعای داشتن سبک زندگی به وجود راه های مختلف در پیش روی فرد و گزینش آزادانه یک راه از آن میان بستگی دارد. هرچه گزینه های پیش روی فرد برای انتخاب بیشتر باشد نشان دهنده بازتر بودن ساختار اجتماعی، پویائی سیاست های توزیع فرصتهای اجتماعی و آزادتر بودن فرد از قیدها و موانع بیرونی و درونی است. در جامعه شناسی سبک زندگی، بر کلیت و انسجام، به عنوان یکی دیگر از ویژگی های آن نام می برند، زیرا در غیر این صورت نمی توان سبک زندگی را مجموعه ای از الگوها رفتاری دانست. زندگی مانند بازی فوتبال غیر قابل پیش بینی است. دلیل زیبایی و جذابیت هر دو هم درهمین است. اگر كسی فكر كند دیگران از او بهتر هستند و اوهیچ توانایی و استعدادی ندارد می تواند در زندگی موفق شود؟ آیا كسی كه وقتی در كاری شكست می خورد، خود را سرزنش می كند و خود را آدم بی استعداد و بیعرضه ای می داند، ولی من میگویم که انسان میتواند برای رسیدن به آرزوها و اهدافش تلاش كند و زندگی موفق و شادی را برای خود بسازد این همه امکان دارد همه چیز بستگی به تعهد و تلاش انسان بستگی دارد اگر زندگی هدفمند وهوشمندی داشته باشیم. فاصله بین غم و شادی، بین زشتی و زیبایی، خوبی و بدی؛ شب و روز، مرگ وزندگی و فاصله بین آسمان و زمین آنقدر کم است که اصلا نمیشود فاصله معینی را برایآنها متصور شد. بسیاری از مردم فکر میکنند که فاصله بین آسمان و زمین خیلی زیاداست، در صورتی که این زمین در آسمان شناور است و وقتی جسمی در چیزی شناور باشد دیگرنمیتوان فاصله ای بین آنها در نظر گرفت. ما انسانها در لحظه خوشحالیم درحالیکه شاید در یک لحظه ای بعد غم سیل اشکمان جاری شود. در لحظه ای که فکر میکنیم به هدف نزدیک میشویم ناگهان خود را دورتر از همیشه میبینیم. پس باید به دنبال حقیقت بود حقیقت زندگی را باید دید و پذیرفت دراین صورت از تمام امکانات هستی برای درک بهتر و برای ساختن یک زندگی صحیح استفاده نمایم، با وجود تمام خوشی ها و غم هایش.
بیاید طوری زندگی کنیم که هرگز نمیریم سعی کنیم نوعی زندگی خود را اداره کنیم که مرگ هیچ گاه نتواند مارا غافل گیرکند واین تنها زمانی ممکن است که در هر شب از این حیات باقی مانده خویش حساب اعمال و رفتار روزانه خود را نما ییم ودر روز تمام تلاش خود را در پیمودن این راه بر اساس دستورات انسانی واصول انسانیت که خواسته تمام انسانها است قدم برداریم. ما باید بدارنیم که همه چیز گذرا و بی ارزش و البته فریبنده است. فقط وجود تان، ارزشمند است. فقط این وجود است که می تواند جاویدان شود. عشق و پاکی و احساس ارزشمند آن زیباست، وجاویدان. تمام نیکی ها واحساسات پاک را در وجود خود جستجو کنید. همه چیز درجسم جان شماست ولی تمام توجه و امید تان به بیرون است. در پی رشد وجود تان باشید، زندگی وتمام زیبایی ها و لذت هایش نباید مستتان و کور تان کند که به هم نوعان خود ضرر برسانید. اگر چنین است پس بیدارشوید...؟؟؟ انسان است كه دیگر مرزی برای تمایزقایل نیست. سیاه یا سفید، قشلاقی و یا شهری، مجاهد یا روشنفکر، هزاره یا تاجک، ازبک یا پشتون چون انسانیت مرزی نمی شناسد چرا كه او بیش از هرچیز دنباله ای انسانیت است و بس. در اخیر میخواهم بگویم که زندگی گره ای نیست که در جستجوی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیت است که باید آن را تجربه نمایم ولی چه خوب است که با هم انسانی زندگی کنیم... انسانم ارزوست....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۸ساعت ۱۲:۵۳ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
موفقیت یک اتفاق نیست. بلکه انگیزه مهم است. من فرزند یک دهقانی دهکده ام و دهکده ما محروم ازهمه خدمات شهروندی درگذشته بوده و حالا هم است و یک مردم کاملا فقیر و مرحوم از همه حقوق بشری انسانی است. البته من به کمک وحمایت دوستان و خانواده هم تا مقطع لیسانس دانشجوی را فرا گرفتم البته درافغانستان... وانگیزه کسب دانش بیشتر را برایم پدرم میداد و یگانه ارزویش این بود که روزی رسد که بیشتر بیاموزم و انسانی خوبی شوم که هم بدرد خود و خانواده هم بخورم. که بدبختانه پدرم به این ارمانش وارزویش نرسید ایشان به ابدیت پیوست و ارمانش را با خود به خاک برد... و این انگیزه در وجودم همیشه پر پر میزد آرزوییکه برخی ان تا دم مرگ با رویایش زندگی می کنند و برای برخی دیگر به واقعیت می رسد. نوع بشر راه بس دور و نهایت درازی را پیموده تا به یک مرحله ای رسیده است. در گذشته ؛ حتی در همین یک قرن پیش؛ بهترین دماغ ها و نبوغ های بشری هم ناگزیر بودند درخط السیر پُر پیچ وطولانی ی تکامل بشری؛ میانبُربزنند وبحث و فحص در بارهء هر یک از جهات حیات بشر را نه تنها از نیمه بلکه از یک صدم و در بهترین حالت از یک دهم آغاز نمایند. .... من زندگی پراز ماجرای را پشت سر گذشتانده ام و همچنان زندگی پر ماجرای دانشجویی در ادوار مختلف یک زندگی موجی (پایین و بالا) و پراز فراز و نشیبی ها را دیده ام، و این ویژه گی ها در زندگی معمول و یکنواخت که یک زندگی خسته کننده است،دیده نمیشود. بنا" مدیر خوبی باشید و با برنامه ریزی دقیق و به موقع از آن بهره برده و به خویش و دیگران خاطرات شیرین و ماندگاربسازید. مخواهم از تجربه خود به شما بگویم که در زندگی دانشجویی که سخت متوجه باشید اینست که یکی از مهم ترین انتخاب های شما در دانشگاه خودی دانشگاه است، انتخاب دوست، و اگر خوابگاهی باشید، انتخاب هم اتاقی است؛ زیرا دوستان، و بخصوص هم اتاقیها، بیشتر ساعات شبانه روز را با هم زندگی می کنند و در کنار هم هستید. تجربه نشان داده است که دوستان خوب باعث رشد معنوی و درسی و اجتماعی یکدیگر میشوند و دوست بد، زندگی دانشجو را به چالش میکشاند؛ در قسمت انتخاب دوستانتان بسیار دقت کنید؛ زیرا گاه افرادی پیدا میشوند که آگاهانه یا ناآگاهانه، شما را در منجلاب انواع فسادها غرق می کنند. باید گفت؛ پیدایش علم و دانش با خلقت انسان برابری می کند و همواره بشر در صدد آن بوده که بفهمد و درک نماید. علم و دانش در زندگی انسان دارای جایگاه ویژه ای است. نقش علم در زندگی انسان این است که راه سعادت، تکامل و راه ساختن را به انسان می آموزد. علم، انسان را توانا می کند که آینده را همان گونه که می خواهد بسازد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را آن چنان که انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۸ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
چرا شناخت انسان ها بسیار دشوار است...؟
بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه ویژگیهای شخصیتی، متوجه افکار و درون دیگران شود. بنابراین اگر خداوند برای هر قبیله و طایفه ای، ویژگی هایی قرار داده، برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است؛ چراکه این تفاوت ها، سبب شناسایی است و بدون شناسایی افراد، نظم در جامعه انسانی برقرار نمی شود؛ زیرا هرگاه همه یکسان و شبیه یکدیگر وهمانند بودند، هرج و مرج عظیمی سراسر جامعه انسانی را فرا می گرفت. ما این اشکال که آیا اگر اختلاف مردم در قبیله ها و ملت ها وجود نداشت، آنان از یکدیگر شناخته نمی شدند. اصلاً مطرح نمیشود؛ زیرا در این آیه، خدا درصدد آن نیست که شناخت انسانها از یکدیگر را منحصراً در تفاوت قوم و قبیله اعلام کند؛ بلکه تنها به دنبال بیان علت عمده تفاوتهای موجود در نظامهای اجتماعی بشر است و اینکه این تفاوتها بهخودیخود نمی توانند معیاری برای ارزش گذاری انسان ها باشند. ما در عالم، زبان های گوناگون داریم که در ظاهر با هم اختلاف دارند. یک زبان، زبان دیگر را نمی فهمد. اما در باطن زبان ها با یکدیگر پیوند دارند. این زبان ها یک باطنی دارند. اگر انسان ها به زبان باطن هم سخن بگویند، زبان یکدیگر را می فهمند. جهانی که ما می بینیم به انواع مختلف دیده می شود. جهان، جهان است اما دید انسان ها از جهان یکسان نیست. انسان ها که دارای دید هایی هستند از درون پرده ایده خود جهان را می بینند، هرکسی یک ایده ای دارد، ایده ها پرده هستند که از یک دیگر متفاوت انند. ما هرچه در جهان می شناسیم، از مفاهیم می شناسیم. مفاهیم ساخته ذهن هستند. اما آیا ما اول مفاهیم را می شناسیم و بعد توسط آن مفاهیم جهان را می شناسیم و یا اول کورکورانه به جهان نگاه می کنیم و بعد مفاهیم ساخته می شوند.؟ انسان شناسی یکی از سخت ترین مسایل عالم کنونی است از آغاز همین طور بوده است و تا پایان هم همینطور خواهد بود...؟ عالم را می شود شناخت، ولی انسان را به آسانی نمی توان شناخت زیرا انسان عالم را می شناسد ولی همین انسان که می تواند عالم را بشناسد، برایش سخت است که شناسنده را بشناسد. عالِم، معلوم را می شناسد، ولی خود عالم که جهان معلوم را می شناسد، خودش را چگونه معلوم می کند؟ اگر شما بخواهید تیراندازی معنوی انجام دهیم، باید به تن جان تیر بزنید نه به تن. شما با تفنگ تیر می زنید یا با سخن؟ تیر تفنگ به تن می خورد، آن تیری که به جان می خورد تیر سخن است. تیرانداز سخن باش تا جان ها را هدف قرار دهی و اگر سخن شما بر جان ننشست بدان که تیرانداز خوبی نیستی و اگر تیرانداز خوبی بودی آن جان، جان خوبی نبوده است که تیر شما به آن نخورده است. سخن تیر است. اما، آیا کسی در تاریخ، روشنگری را شرافت انسان می داند و تجاوز به آن را به مثابه ی تجاوز به کرامت شهروند آزاد و خردمند قلمداد می کند؟ ضدیت با روشنگری در عصر جهل و بنیادگرایی، حیثیت شرافت آدمی را دارد. آن کسی که به روشنگری معتقد است، شهروند آزاد و خردمندی است که از روح مستقل نفوذ ناپذیر در برابر وسوسه های بندگی و صغارت برخوردار می باشد. افراد ریا کار تنها سانسور حقیقت نیست، تظاهر به آن چیزی است که به آن روشنفکر باور ندارد؛ مصالحه ی دروغینی که پیش از آن که ریشه در مصلحت حقیقت داشته باشد، ریشه در منافع غریزی و فردی انسان دارد. به ویژه، این سیاست زمانی مبتذل می گردد، که مصالح سیاسی روشنفکر بر مصالح حقیقت ترجیح داده می شود. پیشه ی روشنفکر سیاست نیست، سیاست پیشگی روشنفکر گاه به مقتضای معیشیت است، و گاه چنان از تاریخ استبدادی خود سرخورده و تحقیر شده است که قدرت را سرآغاز اصلاح دولت فرض می کند. این قدرت در خدمت تغییر فرهنگ، خانواده و مذهب - سه تابوی کشنده ی شجاعت روشنفکر و تمام شهروندان آزاد و خرد ورز- نیست، سیاست برای سیاست است، قدرت برای اصلاح دولت است؛ دولتی که در آرمان شهری روشنفکر سرمنشای خیر است، اما، خیر و حقیقتی که به وسیله ی مذهب، خانواده و دولت تحریف شده است. ما با ساختار دولت در می افتیم بی آن که منابع مشروعیت ایدیولوژی دولت و مناسبات حاکم را مورد نقد و دگرگونی قرار دهیم. انسان واقع گرا تضمین می کند که این روند به وضعیت انسانی تر می انجامد؟وقتی سیاست روز تا روز قلمرو تباهی و جنایت را گسترش می دهد، نقد انسانی سیاست امر ناگزیر روشنفکرانه است... انسان واقع گرا که رابطه ی نزدیک با تاریخ گرایی و اولویت تجربه دارد، روشنفکر را از رادیکال گرایی پرهیز می دارد. اما، وقتی روندهای اجتماعی مفاهیم و ایدیولوژی های دروغین را تولید می کند، آیا روشنفکر نقد ننماید؟ وقتی روحانیت صغارت زن و سپردن امور آن به دست مرد را عین آزادی و کرامت زن می داند، کار روشنفکر به جز از نقد مداوم روحانیت چه بوده می تواند.؟ برای شناخت آدم ها به سبب پیچیدگی و بازیگری و نهان کاری شان است، باید آنان را در شرایط سخت و خاصی قرار داد. می گویند افراد را می توان در جاهای سخت و خطرساز شناخت و ازمایش کرد ؛ زیرا در این موارد است که خود واقعی شان را نشان میدهند. از جمله شرایط سخت می توان به سفر، معامله، هم هم سفره و تقسیم قدرت میتوان شناخت و از چهره اصلی ان پی برد... اگر خواهان شناخت انسانها هستید، زمانیکه در اوج قدرت هستند، در اوج بی نیازی، در اوج شادی و در اوج رهایی از هر وابستگی…انها را امتحان کنید…انسان ضعیف و وابسته تا زمانیکه به کمک احتیاج دارد، نه شاخ های خود را تبارز میدهد و نه نیش و کیش و هویت اصلی خود را زمانیکه به قدرت رسید کوشش میکند که شمارا به مثابه یک اموال منقول و غیر منقول خود دانسته و با شما بازی کند... روشنگری، شاید برای خرد ورزان مبارزه با خرافات و جهل عقلی نمای (بنیادگرایی ایدیولوژیک، مذهبی، اقتصادی و....) معنا دهد...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱۸ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
قوت ما در وحدت قومی ماست...! درهر کشوری بسته به تاریخ و وسعت، اقوام مختلفی زندگی می کنند، لهجه ها و زبان ها محلی، لباس و غذا و فرهنگ های مختلف عاملی می شوند تا به کلیت جامعه غنا، رنگ و معنایی برتر ببخشند. در ابعاد جهانی هم مجسسین، فرهیختگان و دانشمندان نه تنها برای کوچه ، قریه، منطقه و شهر خود بلکه برای جامعه انسانی نیز تلاش کردند. و اینها به این باور شدند که اساس استوار و پایداری هر جمع و گروهی از سطح خانواده تا جامعه "وحدت و همدلی" بوده که در هر زمانی لازم و ضروری است، بر همین اساس اسلام سفارش و تاکید زیادی بر اتحاد و برداری تک تک افراد جامعه و کل امت مسلمان دارد. در این دنیای پر تکاپو که عملا فناوری های نوین مثل انترنت ، ماهواره، پزشکی و مهندسی و محیط زیست مرزهای جغرافیایی را در نور دیده اند و در دنیایی که تبعیض نژادی و قومی یکی از ضد ارزش های آن تلقی شده و شعار برابری انسان ها و فرصت ها سر داده می شود، شنیدن تصمیم برای همه پرسی کردستان عراق، جای شگفتی دارد.؟ بنا بر اين در چنين شرایط بيش از پیش از هر عصر ديگر، مردم ما نياز به وحدت دارند، و شايد بيش از هر زماني دیگر مردم ما به همكاري و مساعدت يكديگر نيازمند است و خواهد بود. هدف از وحدت، يكي كردن قوم و از بين بردن ديگران نيست، زيرا اين امر نه تنها كاري دشوار بلكه امري غير ممكن مي باشد. علت فاصله ميان قوم ما، عدم آشنايي صحيح از مباني فكري يك ديگراست، و با ایجاد وحدت و هماهنگی، صاحبان انديشه هاي ما، با حفظ مباني اعتقادي خود و احترام به معتقدات و باور های همديگر، مسائل اختلافی را در محيطي آرام مطرح نموده. در ضمن آشنائي با افكار همديگر، و مشتركات ميان قوم، تفاهم بيشتري داشته باشند. بیدون شک یکی از راههای رسیدن به وحدت و حفظ آن، شناخت عوامل تفرقه است. در هر تفرقه و شکافی باید علل اختلاف، موضوع اختلاف، انگیزه اختلاف و مسائلی از این دست با تحقیق و تفحص روشن شود و اگر موضوعات و مسائل معلوم شد، مداوا به سهولت انجام می گیرد. مداوای بیماری اختلاف، بدون شناخت عامل و ریشه آن تنها نقش مسکنی دارد که چند لحظه درد را تسکین می بخشد، چرا که حل ریشه ای بیماری به درمان عامل و ریشه اصلی آن بستگی دارد. جدا از اینکه شناخت عامل اختلاف موجب می شود که حقوق ذی حق ادا گردد. این نکته در مواردی که واسطه ای حل اختلاف را به عهده گرفته است. اهمیت بیشتری پیدا می کند چه او اگر عامل اختلاف را نشناسد ممکن است نتواند حقی به صاحب حق بدهد و یا به مظلوم، ظلم بیشتری روا شود که زشتی این کمتر از اختلاف نیست. در بحث اتحاد و برادری بین قوم چون مخاطب افراد یک گروه خاص هستند راهکار برای حفظ وحدت بر اساس اصول و ارزش انسانی استوار باشد که اگر درست در سطح فردی و البته در سطح گروهی و جمعی رعایت شوند وحدت و همدلی ایجاد می شود و کل جامعه در مسیر آرامش و اتحاد قرار می گیرد. به دلیل گستردگی دلایل بروز تفرقه در بین افراد و جامعه فقط به دو عامل اساسی تر اشاره می شود که وزن و اهمیت بیشتری دارند و تمرکز بر روی آنها می تواند گره گشای خیلی از اختلافات مان باشد. یکی از اصلی ترین عوامل تفرقه و شکاف در هر جمعی از خانواده گرفته تا جامعه، تجاوز به حق و حقوق دیگران و ظلم و ستم است. ستم به هر نوع شکلی که صورت گیرد خواه در سطح وسیع همانند تعدی یک مملکت به همسایه خود و یا در حد محدود مانند تعدی همسایه های به هم و یا فردی به فرد دیگر، همه حاصل اولیه آن اختلاف می باشد. یکی دیگر از عوامل اختلاف و تفرقه اختلاف سلایق و دیدگاه است. انسانها چه از نظر کمیت و چه از حیث کیفیت عاطفه و احساسات و نیز منشاء آنها مختلف و متفاوت هستند و اگر این اختلافات در موقع اجرا بروز کند موجب اختلاف عمل و تشتت می گردد و اصطکاک هایی به وجود می آورد. اختلاف بین کسانی که ارتباط گسترده ای با هم ندارند هر چند ملموس باشد تبعات چندانی ندارد، اما اختلاف بین جوامع محدود، می تواند آثار زیانباری را به دنبال داشته باشد و تکرار آنها بر عمق آن می افزاید و فاصله را هر لحظه بیشتر می کند این اختلافات سلیقه ای گاه از مسائل فردی و شخصی فراتر رفته و اجتماعات بزرگتر را متفرق می سازد. میخواهم بگویم که شكي نيست كه ما در عصري زندگي مي كنيم كه تمامي دشمنان براي نابودی ما هم پيمان گشته و تمامي امكانات سياسي و اقتصادي خود را بخاطر تضعیف ما از صحنه محلی و ملی بكار گرفته اند. آیا ما مردم آنقدر به عقب برگشته ایم که وزیر و وکیل و رئیس شدن از قوم خودمان نباشد و یا حق ندارند که به این مقام و موقف انسانی برسند که نمیخواهیم...؟ بهترین راه رسیدن به وحدت و برادری در یک جامعه، تکیه بر اصول مشترک و داشتن رهبری واحد است که داریم که امام ماست مانند مهتاب نورانی در درخشش است که امام عصر و زمان و روزگارجماعت ماست. در تنگ ناه ها و بحران ها همه در مسیر واحد قرار بگیرند و در مواقعی که اختلافات شدید می شود با تصمیم یک مرجع واحد از تفرقه و شکاف دوری کنند. این امر گذشته از اینکه یکی از تاکیدات دینی است از اصول عقلانی و انسانی نیز هست که مورد تایید همه مکاتب فکری قرار گرفته است. امیدوارم که مردم ما از شعور انسانی و سیاسی معقول کار گرفته وحدت و یکپارچگی شانرا حفط نمایند نگذارند که در بین رخنه ایجاد شود که تا بتوانیم در یک فضای برادری و برابری زندگی انسانی داشته باشیم. نجیب جویا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۰۳ساعت ۲:۲ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
1. امپریالیسم: (1)
امپریالیسم از كلمه قدیم تر (امپراطوری) گرفته شده است. و این اصطلاح عنوان برای قدرت یا دولتی بوده كه خارج از محدوده و كشور خود به زور به تصرف سرزمین ها و ممالك دیگر اقدام می كرده، و آنجا را جهت بهره برداری، تحت سلطه خود قرار می داده است. و معنای امپریالیسم با كلمه استعمار پیوندی نزدیك دارند. و امپریالیسم به امپریالیسم نظامی، اقتصادی و فرهنگی تقسیم می شود. 2. میلیتاریسم: (2) به معنای ارتش سالاری می باشد. به چهار حالت در سازمان ارتش مانند جنگجویی، سروری ارتش بر دستگاه دولت، بزرگداشت سپاهگیری و بسیج كشور برای هدف های نظامی را ارتش سالاری گویند. وقتی این چهار حالت كاملاً فراهم شد ارتش سالاری كامل گویند. و میلیتاریسم زمینه را برای دژسالاری، نازیسم، فاشیسم و فالانژیسم فراهم می كند. 3.دزسالاری: نام و اصطلاحی برای حكومت هایی است كه با روش استبدادی و ترور بر سر كار می آیند. 4. نازیسم: (3) عنوانی است برای حكومت آلمان در دورة "آدولف هیتلر" و گاهی هم ردیف معنای فاشیسم می باشد. و نیز نازی علامت اختصاری "حزب ناسیونال سوسیالیست كارگران آلمان" به رهبری هیتلر است. 5. فاشیسم: (4) این اصطلاح به صورت عام نامی است برای همه رژیمهایی كه بقایشان بر پایة دیكتاتوری و زور و كشتار استوار است. اما به معنای خاص، نام جنبشی است كه در سال 1929 به رهبری "موسولینی" در ایتالیا به راه افتاد. 6.فالانژیسم: (5) نام حزب فاشیست اسپانیا می باشد. این حزب را "خوزه آنتونیو پریمودو ریورا" پسر دیكتاتور پیشین، "پریمودو ریورا"، در سال 1933 بنیان گذاشت. 7. تیرانی (تیرانیسید): (6) عنوانی است برای حكومت ظالمانه ای كه قدرت را از راه غیر قانونی در یونان باستان به دست می گرفت و در یونان "تورانوس (Tyrnnus)" می نامیدند. 8. ماكیاولیسم (استبداد جدید): (7) مكتب ماكیاولیسم كه آن را "فلسفه استبداد جدید" نیز می خوانند، عبارت از مجموعه اصول و دستوراتی است كه ماكیاولی فیلسوف و سیاستمدار ایتالیایی (1469-1527) برای حكومت ارائه داده است. كه خلاصه این مكتب عبارت است از: تأسیس دولتهای متحد و قوی كه تابع كلیسا و دین نباشد. طرفداری از ظلم و استبداد و حكومت نامحدود. انسان موجود سیاسی و فطرتاً شرور است لذا برای علاج شرارت انسان حكومتی مقتدر و مستبد لازم است. اخلاق و مذهب تابع سیاست زمامدار میباشد، اگر صلاح دید در حكومت از دین و اخلاق استفاده می كند و اگر صلاح ندید استفاده نمی كند. زمامدار به منزلة قانون است و مردم باید از حاكم و زمامدار اطاعت كنند، اما خودش از قانون مستثنی است و هر چه بخواهد می تواند انجام دهد. روش حكومت در مكتب ماكیاولیسم آن است كه زمامدار برای رسیدن به قدرت و حفظ آن مجاز است به هر عملی مانند زور، حیله، تزویر، جنایت، تقلب، نقض قول و پیمان شكنی و نقض مقررات اخلاقی متوسل شود. و هیچ نوع عملی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن برای زمامدار ممنوع نیست، به شرط اینكه تمام این اعمال را پنهانی و سرّی انجام دهد. و جنایاتی كه هیتلر و موسولینی دیكتاتورهای آلمان و ایتالیا انجام دادند بر همین افكار دور می زد. 9. نیهیلیسم: (8) نیهیلیسم یا هیچ انگاری، این اصطلاح از واژه (نیهیل( در زبان لاتین به معنای هیچ آمده است. و نیهیلیسم مكتبی فلسفی است كه منكر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلّغ شكاكیت مطلق و نفی وجود است. و گروهی از آنارشیست های قرن 19 روسیه را نیز نیهیلیست خوانده اند. مؤسسه فرقه نیهیلیسم "میخائیل باكونین" (1876-1814م.) بوده است. 10. سوفیسم (سوفسطائی) (9) : در زبان یونان سوفیسما و سوفیزا به معنای آموزش و سوفوس به معنای عقل و خرد می باشد. اما از نظر اصطلاح سوفیست عنوانی برای فلاسفه قبل از سقراط می باشد. كه آنان مورد انتقاد سقراط و افلاطون قرار گرفتند. اما بعدها به كسانی گفته میشد كه در بحث ها و گفتگوی با مغالطه و زبان بازی بر حریف خود پیروز می شدند. 11. سپتی سیسم (سپتیك): این همان فلسفه شكاكین است. پیروانش معتقداند كه انسان راهی برای شناخت حقایق ندارد. از این رو باید در همه امور توقف نماید. حتی علوم ریاضی را هم به طور احتمال قبول كند. این مَسْلك شبیه سوفیسم و نسبی گری است. 12. آتئیسم: پیروان این مكتب می گویند چیزی به عنوان مافوق طبیعت وجود ندارد. و انسان را فقط موجود طبیعی می دانند كه باید با همان عقل طبیعی اداره شود. 13. كمونیسم: (10) كمونیسم این اصطلاح از ریشه لاتینی (كمونیس) به معنای اشتراكی گرفته شده است. و این عقیده از سال 1840 م. رواج یافت. و معنای اشتراك محدود به ثروت و دارائی ها نمی شود، بلكه اشتراك شامل زنان و مسائل جنسی می گردد. بنابرنظر كمونیسم تمام منابع اقتصادی كشور اعم از صنعتی و امور دیگر مربوط به جامعه است نه افراد و خانواده ها، اما كمونیسم به معنای جدید عبارت است از اینكه دولت بر تمام مراكز اقتصادی جامعه كنترل داشته باشد و همه چیز باید در دست او قرار گیرد. 14 ماركسیسم: (11) كمونیسم به معنای خاصی كه امروز در نقاط مختلف دنیا رایج است كمونیسم ماركسیسم است. زیرا مؤسس كمونیسم "كارل ماركس" فیلسوف آلمانی (1883-1818م.) بود كه بعد از ماركس، "فریدریش انگلس (1895-1825م.)"، "لنین" و "استالین" از رهبران كمونیسم بودند. بعد از درگذشت استالین (1953) "مالنكوف" ، "بولگانین" و "خروشچف" جانشین وی شدند. البته آراء ماركس و اِنگلس توسط نفوذ فلاسفه آلمانی مخصوصاً "هگل" و "فویرباخ" گسترش یافت. 15. لنینیسم: (12) لنینیسم نوع دیگری از ماركسیسم است كه منسوب به "ولادیمیر ایلیچ لنین (7924-1870م.)" بنیانگذار رژیم كمونیست و پیشوای انقلاب اكتبر 1917 روسیه می باشد. لنین در اصول افكار ماركس تغییراتی داد به طوری كه مواردی بر آن افزود و عناصری از آن را حذف كرد، تا مناسب اوضاع جامعه روسیه گردد. و در ضمن عقاید لنین بعد از انقلاب و رسیدن به قدرت نسبت به قبل از انقلاب تغییر یافت. 16. استالینیسم: (13) بعد از لنین "یوسف استالین (1953-1879م.)" ـ نخست وزیر و دبیر كل حزب كمونیست و دیكتاتور اتحاد شوروی سابق ـ روی كار آمد و در عقائد لنین اصلاحاتی انجام داد كه افكار او به نام استالینیسم مشهور گردید. 17. بولشویسم: (14) بولشویسم عنوان ایدئولوژی حزب بولشویك به رهبری لنین بود. علت به وجود آمدن بولشویسم به خاطر اختلافی بود كه در حزب مخفی سوسیال دموكرات روسیه بر سر مسأله عضویت در حزب پدید آمد. به دنبال آن، حزب به دو گروه بولشویك (در زبان روسی به معنای اكثریت) به رهبری لنین، و منشویك (به معنای اقلیت) به رهبری "مارتوف" تقسیم شد. و لنین در سال 1918 نام حزب خود ر "حزب كمونیست سراسر روسیه (بولشویكها)" نهاد، و در سال 1925 به نام "حزب كمونیست سراسر اتحاد شوروی" و در سال 1953 به "حب كمونیست اتحاد شوروی" تغییر یافت. 18. پوپولیسم: (15) پوپولیسم به معنای مردم باوری است. به اینكه هدف های سیاسی را باید بر اساس خواست مردم جدا از احزاب و نهادها پیش برد، و خواست مردم عین حق و اخلاق است. به عبارت دیگر هر چه مردم خواستند همان حق و اخلاق می باشد. كه در واقع بولشویسم تركیبی از ماركسیسم و پوپولیسم است. 19. بورژوا (16) در قرون وسطا فردی از اهل شهر آزاد (بورگ) را كه نه ارباب بود و نه دهقان "بورژا" می نامیدند. در قرن های هفدهم و هجدهم ارباب ها و كارفرماها را در برابر كارگران و بازرگانان به این نام خطاب می كردند. در فرانسه عنوانی برای طبقه میانه سوداگر و پیشه ور یا شهرنشینانی كه بر ملاك دارائی از حقوق سیاسی برخوردار بودند اطلاق می شد، و اما در اصطلاحی سیاسی معنای خاص خودش را دارد. بورژوازی در اصطلاح ماركسیستی به معنای سرمایه داران، سوداگران، پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد است. در برابر "پرولتاریا" (17) كه به كارگرانی گفته می شد كه هیچ وسیله تولیدی جز نیروی كار خود برای تأمین زندگی ندارند. 20. سوسیالیسم: (18) واژه سوسیالیسم (جامعه باوری) در زبان فرانسه به معنای اجتماعی می باشد. و در انگلیسی (سوسیالیسم سیاستی كه هدف آن نظارت جامعه بر وسایل تولید و اداره آنها به سود همگان است). البته این تعریف، یك تعریف جامع نیست، زیرا نظارت عمومی بر اموال و تولید معنای وسیعی دارد. امابهترین وجه اشتراك سوسیالیست برتری جامعه و سود همگانی بر نظریه فردگرایی و سود فردی است، كه سوسیالیسم به انواع متعددی مانند سوسیالیسم لیبرال، ماركسی، نوین، تكاملی، فابیان، صنفی و پارلمانتر و اقسام دیگر، تقسیم می شود. 21. كاپیتالیسم: (19) كاپیتالیسم روشی است كه در آن وسائل عمده تولید به كمك سرمایه های شخصی فراهم شده و اموال به مالكیت صاحبان سرمایه باقی می ماند. در كاپیتالیسم كارگران به عنوان روز مزد اجیر صاحبان سرمایه اند، و تمام قدرت مالی در دست اشخاص معدودی در جامعه خواهد بود. در مقابل كاپیتالیسم، كمونیسم و لنینیسم و استالینیسم قرار دارد. 22. پپورتنیسم: یكی از فِرَق مذهبی آمریكا است كه به ثروت اندوزی و سرمایه داری و تجارت ظالمانه مشروعیت می دهد. و این مسلك اصلی ترین عنصر فرهنگی و مذهبی تمدن آمریكایی است و با روح سرمایه داری آنان هماهنگ است. 23. ناسیونالیسم: (20) عبارت است از اعتقاد به برتری یك ملت و قوم بر تمام ملل و اقوام دیگر و لزوم وفاداری مطلق و بدون هیچ قید و شرطی نسبت به قوم و ملت خود، و مباهات كردن هر قوم و قبیله نسبت به فرهنگ و زبان و نژاد خودش. بنابراین ناسیونالیسم (ملی گرایی) خود را از همه برتر و دیگران را پایین تر از خود می داند، كه به ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی تقسیم می شود. 24. انترناسیونالیسم: (21) در برابر ناسیونالیسم، انترناسیونالیسم قرار دارد كه معتقد است خیر و سعادت بشر اقتضا می كند كه ملت ها بدون در نظر گرفتن تعصب های قومی با هم همكاری داشته باشند. 25، آنارشیسم: (22) در لغت یونانی به معنای حكومت است و آنارشی یعنی بدون حكومت. لذا در مسلك آنارشیسم حكومت را موجب مصائب و بدبختی های مردم می داند. و بنیاد آنارشیسم بر دشمنی با دولت می باشد. البته مخالف هرج و مرج هم هستند، اما به نظام و حكومتی فكر می كنند كه بر اساس همكاری آزاده پدید آید. و پیشوای آنارشیسم جدید پیرژوزف پرودون" (23) فرانسوی (اوایل قرن 19 م.) می باشد. 26. ایدآلیسم: (24) ایدآلیسم (ایده آلیسم = Idealime) به معنای خیال پرستی است و ایدآلیست كسی را گویند كه معتقد است كه سیاست باید تابع آمال یا ایدآل های انسانی گردد. این مسلك در برابر "رئالیسم" یا واقع پرستی و اصالت دادن به واقع قرار دارد. 27. رئالیسم: (25) همانطوری كه بیان شد رئالیسم (واقع پرستی و دنبال حقیقت بودن) در مقابل ایدآلیسم قرار دارد. رئالیست سعی دارد خود را با حقایق جهان و محیط جامعه وفق دهد و عوامل حقیقی را در حوادث دخالت دهد. 28. فئودالیسم: (26) فئودالیسم یك سازمان بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است كه در بسیاری از نقاط اروپا و خاور دور و خاور میانه در قرون وسطی، قبل از تشكیل دولت های ملی جدید وجود داشته است. خصلت عمده در فئودالیسم آن است كه از طرف شاه هر قسمت از اراضی بزرگ به تصرف اشراف به نام فئودال در میآید، و آن زمین های بزرگ از طرف فئودال یا نمایندگانشان به كشاورزان اجاره داده می شود. و اشراف هم در مقابل این اجاره نسبت به كشاوزان آن منطقه اختیارات قضائی و حكومتی و مالی و سیاسی داشتند. ولی در زمان حاضر فئودالیسم به كشوری گفته می شود كه عده ای از اشراف و مالكین املاكی را مالك می باشند و كشاورزان از حقوق سیاسی محروم اند، و یا به مقداری كم ازحقوق سیاسی و كشور بهره مند هستند. 29. فاكسیونالیسم: (27) فاكسیون به معنای حزب است. این اصطلاح را "جورج واشنگتن" در آغاز استقلال آمریكا به جای پارتی (حزب) به كار برد. فاكسیونالیسم یعنی حزب پرستی و عقیده به لزوم وجود احزاب سیاسی و اتكاء دولت و حكومت با احزاب عامه كه آن را سیستم حزبی (پارتی سیستم) نیز می نامند. در مقابل كمونیسم كه تك حزبی است قرار دارد. فرق پلورالیسم با فاكسیونالیسم آن است كه اصطلاح اولی عمومیت دارد و شامل عقیده به لزوم تعدد جمعیت و انجمن ها از هر قبیل اعم از مذهبی و فرهنگی و علمی و سیاسی و اقتصادی می باشد، در حالی كه فاكسیونالیسم تنها معتقد به تعداد احزاب سیاسی است. 30. مولتی پارتیسم (چند حزبی): به معنای چند حزبی است كه در دموكراسی غرب تولد یافته است و در نظام سیاسی احزاب متعدد وجود دارد كه در قدرت سهیم هستند، و هیچ یك از این احزاب به اكثریت مطلق دست پیدا نمی كند، و كشور بر اساس چند حزبی اداره میگردد. و گاهی هم احزاب متعدد برای آنكه كرسی های بیشتری را در پارلمان به دست آورند، دست به ائتلاف می زنند. اما ائتلاف دائمی نیست ولی تعداد احزاب هم موجب ضربه به اقتدار ملی نمی شود. 31. ماتریالیسم: (28) مكتب ماتریالیسم یا مادیت و اصالت را به ماده دادن، از مكاتب بسیار قدیم می باشد و تاریخ آن به زمان یونان قدیم میرسد. و عبارت است از اعتقاد به این كه تنها ماده وجود دارد و هر چه عنوان ماوراء الطبیعه و حالت متافیزیكی داشته باشد، مانند خدا، روح و فرشتگان وجود ندارد. 32. دوگماتیسم: (29) دوگماتیسم آئینی است كه می گوید پذیرش موضوعی احتیاج به استدلال ندارد، و آن را باید بدون دلیل قبول كرد و بدون چون و چرا آن را از بدیهیات شمرد. و یا اینكه در عقیده از سنت سابق كوركورانه تقلید نمود. 33. دیالكتیك: (30) این اصطلاح در فلسفه از طرف فلاسفه در معانی مختلف به كار رفته است. اما از نظر لغت دیالكت (Dialeet) به معنای زبان محلی، مكالمه، شیوه سخن و لهجه و اصطلاحات زبان ملت های مختلف به كار رفته است. اما از نظر اصطلاحی هر كدام از فلاسفه معنای خاصی از آن را اراده كرده اند. سقراط به معنای مكالمه و فلسفی كردن هر موضوع به صورت سؤال و جواب به كار برده، افلاطون به معنای روش منطقی استعمال كرده است. هگل و ماركس این لفظ را مشابه هم استعمال كرده اند، با این فرق كه دیالكتیك هگل ایدالیسم است و دیالكتیك ماركس ماتریالیسم و توجه به مسائل مادی است. و برای دیالكتیك معانی متعددی ذكر نموده اند، به كتاب هایی كهدر این موضوع تألیف شده مراجعه نمایید. 34. رادیكالیسم: (31) در لغت به معنای ریشه است و این كلمه از طرف لیبرال های انگلیسی در قرن 19 استعمال شد، كه مایل بودند به ریشه موضوعی نفوذ كنند، و طالب تجدید اساس كلیسا و خواستار انحلال مجلس اشراف و گاهی متمایل به لغو سلطنت بودند. اما این اصطلاح بیشتر در مورد كسانی اطلاق می شود كه از مؤسسات سیاسی و اجتماعی موجود ناراضی و عصبانی شده اند و درصدد تغییرات اجتماعی هستند. ولی در جامعه امروزی به كسانی كه درصدد اصلاحات اساسی جهت بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی می باشند، رادیكال می گویند. اما در آمریكا این اصطلاح بیشتر درباره سوسیالیست ها و كمونیست ها اطلاق می شود. اما در اروپا در گروه های اصلاح طلب به كار می رود. 35. دموكراسی: (32) اصطلاح دموكراسی از اصطلاحات تمدن یونان قدیم است، و حكومت مردم بر مردم را دموكراسی می نامیدند. اما در اصطلاح جدید عبارت از حكومت مردم كه با توجه به آراء اكثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشكیل می گردد، و اداره امور كشور در اختیار اكثریت آراء مردم قرار می گیرد. و دموكراسی به دموكراسی مستقیم (خالص) سیاسی، اقتصادی و صنعتی تقسیم می گردد. 36. سندیكالیسم: (33) تریدیونیون یا اتحادیه های كارگری را در فرانسه سندیكا می نامند. سندیكالیسم نام یك مكتب سیاسی و هم، نام یك جنبش سیاسی انقلابی است كه بین سوسیالیسم و آنارشیسم سازشی به وجود می آورد. 37. ایدئولوزی: (34) این كلمه فانسوی است كه مركب از "idee به معنای تصور و اندیشه + logie به معنای شناخت" می باشد. ایدئولوژی روشی از اندیشه است كه می خواهد هم جهان را توضیح دهد و هم دگرگون سازد. و اولین بار این واژه را دستوت دوتراسی (1836-1754) دانشمند فرانسوی به كار برد. و هدف او از این كلمه (اندیشه شناسی) یا (دانش ایده ها) بود. و گاهی هم به معنای سنجیده و ناسنجیده استعمال می شود. و در لغت فرانسوی به كسی كه در یك ایدئولوژی صاحب نظر است و جنبه مرجعیت دارد، ایدئولوگ گفته می شود. 38. اُپُوزیسیون: (35) در زبان فرانسه به معنای مخالفت یا مخالفان، و در معنای وسنیع خودش عبارت است از كوشش اتحادیه ها، حزب ها، گروهها، دسته ها و افراد برای دستیابی به هدف هایی كه در نظر دارند، و هدفشان مخالفت با اهداف دارندگان قدرت سیاسی، اقتصادی می باشد. و اپوزیسیون در معنای محدود، نامی برای گروهی كه در نظام های حكومت پارلمانی به موجب قانون اساسی موجودیت آنها به رسمیت شناخته شده است، و در پارلمان گروهی را تشكیل می دهند كه به حكومت ارتباط ندارد و از دولت حمایت نمی كند اما خود را به قانون اساسی وفادار می دانند. اپوزیسیون پارلمانی با شركت در گفت و گوهای مجلس و با شور قانونی، مطابق شرایطی كه قانون معین كرده در كار حكومت نظارت مستقیم دارد. افكار عمومی را در جریان می گذارد. مهمترین وظیفه اپوزیسیون آن است كه به انتخاب كنندگان امكانات انتخاب دیگری می دهد. اپوزیسیون مظهر حكومت احتمالی آینده است، و جزء مكمّل نظام های پارلمانی در كشورهایی مانند انگلستان، فرانسه و سوئد است كه معمولاً دو حزب اصیل در آنها وجود دارد كه به نوبت نقش حاكم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند. اما در نظام های یك حزبی مانند آمریكا اپوزیسیون به صورت قانونی وجود ندارد. 39. مائوئیسم: (36) به افكار مائوتسه تونگ (1976-1893) رهبر انقلاب كمونیستی چین درباره استراتژی جنگ انقلابی و سازگار كردن ماركسیسم - لنینیسم با اوضاع چین گویند. مائو علاوه بر اندیشه كمونیستی در چین، كانون مبارزه را از شهرها به روستاها و از كارگران در شهر به دهقانان در روستا انتقال داد. و مائو با ارتش دهقانی خود و با جنگ های چریكی در هدف خود در سال 1949 پیروز شد. 40. سكولاریسم: (37) سكولر در زبان انگلیسی و فرانسوی به معنای دنیوی و آنچه كه مربوط به دنیا است می باشد. و از كلمه سكولوم به معنای امور دنیا مشتق و گرفته شده است. سكولاریسم به دنیاپرستی و امور مادی اصالت می دهد. و آنچه مربوط به غیر دنیا باشد، مانند مسائل معنوی و دین و مذهب را رد می كند. و مرادف با كلمه سپ تیسم است. این اصطلاح ابتدا توسط جمعی شكاك و منكرین خداوند در انگلیس تحت نظارت "هولی اوك (Holyoake)" به وجود آمد. هولی اوك كه شاگرد "رابرت اوون" بود در واقع مؤسس این فكر بود. سكولاریسم توسط تاجران و دلالان اقتصادی اروپا ترویج شد تا بتوانند با محو دین به اهدافشان زودتر برسند، و شعار سكولاریسم حرف دین از صحنه زندگی اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هنری است. و بر اساس سكولاریسم دین از سیاست جدا است. لذا میرزا حسین خان سپهسالار صدر اعظم ناصرالدین شاه، روحانیت را از دخالت در امور سیاسی منع میكرد. (38) 41. لائیسم: مسلكی است با دین و معنویت ضدیت دارد معادل معنای سكولاریسم می باشد. 42. پلورالیسم: (39) پلورالیسم به معنای مسلك كثرت گرایی می باشد، كه پلورالیسم دینی نجات و رستگاری انسان را در یك دین و مذهب نمی داند. و معتقد است كه حقیقت مطلق، مشترك میان همه ادیان است. و در نتیجه پیروان تمام ادیان اهل نجات و رستگاریند. قائلین به پلورالیسم گویند دین دارای قرائت های مختلف است و برداشت هر فردی از دین صحیح می باشد. روشن است كه سرانجام این افكار منجر به تعطیل شریعت و معنویت خواهد شد. و این اندیشه به پلورالیسم اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و دینی تقسیم می شود. پدید آورنده پلورالیسم در این قرن های اخیر مونتسیكو بوده، و بعد از او استقلالطلبان آمریكا آن را پرورش داده اند و پلورالیسم در برابر مسلك مونیسم قرار دارد كه معتقد است كلیه جهان خلقت تابع یك اصل اند شبیه (وحدت وجودی) كه فلاسفه اسلامی قائل هستند. 43. لیبرالیسم: (40) این اصطلاح از واژه لییرال مشتق شده و دارای ریشه فرانسوی لیبر به معنای آزاد است. این مسلك زندگی انسان را فقط درهمین دنیا می داند. و می گوید: آزادی انسان نامحدود است و هیچ نیرو و منبعی نمی تواند او را مقید كندو بایدها و نبایدهایی را برای او تعیین كند. به عبارت دیگر چیزی به عنوان دین نمی تواند برای بشر تعیین سرنوشت كند و برای او شی ای را حلال یا حرام نماید. لیبرالیسم به دو قسمت اصلی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی تقسیم می شود و این مسلك در اواخر قرن 18 در انگلیس ظهور پیدا كرد و از مؤسسین آن "جرمی بنتهام، جیمز میل. جان استورات میل، توماس هیل گرین" می باشند. و می توان لیبرالیسم را اُمانیسم عقل گرا یا خود مختاری امانیستی نامید كه در آن انسان خود مختار است. در واقع لیبرالیسم اندیشه انسان محوری میباشد. 44. اباحی گری: اباحه گری به معنای نفی حلال و حرام الهی و پایبند نبودن به دستور دین در زندگی فردی و اجتماعی می باشد. و این فكر در راستای نشر بی دینی و ترویج بی بند و باری در بین مردم قدم بر می دارد. و این فكر نتیجه لیبرالیسم است. 45. اُمانیسم (انسان گرایی): در مسلك امانیسم (انسان مداری) انسان جای خداوند می نشیند و تكیه گاه تشخیص ارزش ها را خود انسان می داند، و خداوند را برای برطرف شدن دردهای روحی بشر و برآورده كردن نیازهای بشر می باشد و حضرت حق تعالی از خود اصالتی ندارد. 46. اندیویدوالیسم (فردگرایی): به معنای اصالت دادن به فرد است و معتقدند كه سعادت یك فرد و سودجویی او باعث سعادت جامعه می گردد. 47. اگزیستانسیالیسم: مكتبی كه معیار كمال انسان را فقط در آزادی او می داند، و معتقد است كه تنها موجودی كه آزاد آفریده شده انسان میباشد و محكوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست و هر چیزی كه بر ضد آزادی و منافات با آن داشته باشد، انسان را از انسانیت خارج می نماید. و اگر انسان خود را وابسته و متعلق و بنده چیزی نماید از انسانیت خارج شده است. و پیروان این اندیشه می گویند اعتقاد به خداوند نوعی اسارت و مانع رشد بشر است. 48. رفرمیسم: تفكری است كه قلمرو دین را تنها رابطه انسان و خداوند می داند و دین را از صحنه اجتماعی و سیاسی حذف می كند، این مسلك و سكولاریسم هر دو در جهت حذف دین گام بر می دارند. 49. پوزیتیویسم اخلاقی: پیروان آن عقیده دارند كه ارزش های اخلاقی واقعیت عقلانی ندارد و خوب و بد تابع آراء مردم است. اگر مطلبی را امروز گفتند خوب است آن مطلب ارزش می شود، و اگر فردا همان مطلب را گفتند بد است، آن موضوع خوب، بد و ناپسند میشود. 50. پوزیتیویسم: پیروان مسلك اعتقاد دارند انسان فقط از طریق حس، علم پیدا می كند و مادیات و امور طبیعی را درجه بندی كرده اند و می گویند هر چیزی كه بیشتر قابل لمس وحس باشد، بیشتر مورد توجه انسان است. 51. مدرنیسم: كلمه مدرن را رومیان نخستین بار در قرن ششم میلادی از ریشه Modo (به تازگی) گرفتند، و در فارسی به معنای نو میباشد. اما در اصطلاح به معنای نو شدن ابزار می باشد و مبنای نهائی بشر و سعادت او فقط علم است، و پیروان این اندیشه معتقدند كه باید علم را به جای دین قرار داد. وسایل جدید، شناخت و ذهنیت ها و روان شناسی تازه انسان جایگزین روشهای قدیمی گردد. امروزه روش های جهانی دیگر با مردم دیگر كه دارای روحیات دیگری بوده اند جوابگوی نسل جدید نیست، و باید به فرهنگ، تاریخ، فلسفه و زبان نگاهی دیگر انداخت. 52. پست مدرنیسم: این مسلك می گوید انسان به دلیل وابستگی به فرهنگ، زبان، آداب و رسومش نمی تواند به آنها از دیده برتری نگاه كند و نمی توان داوری كرد كه كدام فرهنگ غرب است. 53. پروتستانتیسم لیبرال: این دیدگاه متأثر از مدرنیسم است كه اساس دین را تجربه دینی اشخاص می داند، و در اینكه عقل می تواند در مسائل الهیات اظهار نظر كند، شك دارند. 54. مونارشی: (41) به معنای رژیم سلطنتی ای است كه در آن پادشاه قوای سه گانه را شخصاً در دست دارد. و معمولاً به شكل موروثی یا با زور به قدرت می رسد، و شاه خود را بالاتر از قانون می داند. 55. كنستیتوسیونال: به معنای سلطنت مشروطه است كه قدرت پادشاه محدود است، و مجلس شاه را در انجام وظایفش یاری می كند. مجلس قوانین را وضع می كند و پس از تأیید پادشاه برای اجراء در اختیار قوه مجریه قرار می گیرد. 56. موبوكراسی: به حكومتی كه در دست مردمان نالایق و خودسر كه از عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دور هستند می باشد، موبوكراسی گویند. 57. سمپوزیوم: به جلسه ای كه برای بحث و تبادل نظر درباره موضوعی مشخص كه مورد علاقه شركت كنندگان است گفته می شود. 58. رومانتیسم: جنبش هنری، ادبی و فلسفی كه از اواخر قرن 18 در اروپا شكل گرفت، و تا اواسط قرن 19 استمرار یافت و این حركت در مقابل نهضت كلاسیك جدید است كه بر طبیعت تأكید دارد و به وجود عاطفه و احساس و خیال تأكید می كند. 59. لابیگری: (42) در زبان انگلیسی به معنای سرسرا می باشد. اما در اصطلاح سیاسی آمریكا به معنای نفوذ در قوه قانوگذاری (از راه تماس با دو مجلس و زیر نفوذ آوردن آنها) و نظر خود را از این طریق اعمال كردن است. 60. فیمینیسم (زن سالاری): (43) مركب از دو كلمه Feminine به معنای مؤنث و زنانه با پسوند ism می باشد كه اولین بار در سال 1837 وارد لغت فرانسوی شد. و در اصطلاح به آنچه در قرن نوزدهم در آمریكا تحت عنوان جنبش زنان معروف بود گفته می شود. و قبل از آن در قرن هفده در انگلیس نداهای فمینیسی بوده است.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۵/۰۶/۱۶ساعت ۲:۲۶ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
فلسفه تشکیل شوراها در در جامعه چیست؟
شورا های اجتماعی ساز و کاری است که از طریق آن راه خود محوری (تک محوری)، استبداد و خودکامگی بسته می شود و تعاطی افکار و برخورد اندیشه های مختلف، هم زمینه تفاهم و ایجاد امنیت خاطر بین افراد را فراهم می کند و هم اینکه مناسب ترین وعاقلانه ترین تدابیر اتخاذ می گردد. حتی پیامبر اسلام با وجود اینکه دارای مراتب کمال عقل و اندیشه بود و به عنوان بزرگترین راهنمای بشری محسوب می گردد قبل از هر گونه اتخاذ تصمیمی موظف به مشورت با اطرافیان خود گردیده است. تا بدین وسیله سایر حکام و زمامداران در طول اعصار و قرون دیگر به مقام شامخ ایشان تاسی جویند و خشونت و خودکامگی را از ذهن خود دور سازند. و رابطه ای توام با نرمش و لطافت را بین خود و فرمانبرداران ایجاد نماید. هم روشنفکران اهل خبره ، مفسرین بزرگ انسانی و هم تجربیات بشری و همچنین فلاسفه سیاسی غرب بر حکمت های نهفته شورا و مشاوره تاکید داشته و دارند. میخواهم مروری اجمالی بر ایجاد شورا های مردم نیکپی داشته باشم که قرار ذیل است:. 1- شورای اجتماعی مردم نیکپی: در شهر کابل از سابقه¬ی تاریخی بیش از چند دهه ای برخوردار است؛ از اوانیکه که برای نخستین بار تعدادی اندک از خانواده های مردم نیکپی از دره¬ی نیکپی به کابل آمدند، شورای اجتماعی مردم نیکپی در کابل آغاز به فعالیت کرد و تا سال های دهه 1390 به طور عرفی ومحلی کار ¬کرد است و بنا به نیازمندی¬های اجتماعی و فرهنگی، تا حد و توان به مشکل مردم هم در کابل و هم در دره، رسیده¬گی کرده است. و در سال 1391 بنا به نیازمندی روز رسما از طرف نهاد های قانونی کشور (ریاست ثبت سازمان¬های اجتماعی وزارت عدلیه) جواز اخذ نمود و اغاز به فعالیت قانونی نموده و تا به حال به شکل از از اشکال ادامه دارد. 2- شورای اجتماعی فرهنگی اقوام نیکپی: بنا به لزوم دید یک تعداد دوستان نخبه نیکپی ایجاد شد و یک مقدار کاری های چشمگیر را در یک مقطع زمانی انجام دادند. بنا به مشکلات ذات البینی که در بین تیم ایجاد شد دوباره سقوط کرد. 3- شورای اجتماعی و فرهنگی نیکپی مقیم بغلان: بنا به لزوم دید سران، اهل خبره ای مردم نیکپی مقیم بغلان ایجاد گردید و مدت چند سال به شکل از اشکال فعالیت داشت که بلاخره به شورای دیگری ملحق شد. 4- شورای هماهنگی مردم نیکپی مقیم بغلان : پس از کسب تجربیات بلاخره به این باور شدند که دو شورا باهم یکجا شده و مشترک فعالیت نمایند که بلاخره به نام شورای هماهنگی مردم نیکپی نام نهادند تا حال فعالیت مینماید. 5- انجمن نو اندیشان : بنا به لذوم دید یک تعداد از اندک جوانان مردم نیکپی در کابل ایجاد شد و تا حال به شکل از اشکال فعالیت دارند از خداوند بری جوانان موفقیت طلب میکنم. 6- انجمن جوانان فعال نیکپی: بنا به لذوم دید و سلیقه یک تعداد دیگری جوانان مردم ساخته شده ولی هنوز معلوم هم نیست که رهبری این انجمن را کی یا پیش میبرند اگر دوستان معلومات دارند شریک بسازند به ما افتخار میبخشند. 7- انجمن جوانان نیکپی مقیم کابل: این انجمن هم به بنا به سلیقه و لزوم دید یک تعداد جوانان دیگر در کابل ایجاد و به فعالیت های کاری شان ادامه میدهند به جوانان خود ارزوی موفقیت میکنم. شورا ها و انجمن های اجتماعی فرهنگی مردم نیکپی که بنا به اراده¬ی مردم کار رسمی خویش را آغاز کرده است امیدوارم که مردم عزیزم، از نهاد های اجتماعی شانرا همیشه مورد هدایت و عنایت قرار بدهند تا باشد که این شورا ها بتواند همیشه در دست رس مردم عزیز ما باشد. و مردم عزیز ما بتوانند بخشی از تصمیم ¬گیری¬های اجتماعی و فرهنگی خویش را از طریق این شورا به اجرا بگزارند، و این شورا همیشه وسیله ¬ای باشد برای تحقق اهداف اجتماعی و انسان مردم نیکپی در سطح نیکپی، در سطح جماعت و سرانجام در سطح کشور. بنده ایجاد و تعدد شورا ها را در بین جامعه نیکپی ، باعث انگیزه¬های نفاق افگنی در بین مردم دانسته؛ واین طرح قبل از قبل لانه گذاری¬های نفاق برانگیز میدانم. همیشه در بین مردم و جامعه، عناصر منفعت طلب، وجود داشته است، طبعا در بین مردم و جامعه¬ی ما هم عناصر منفعت طلب وجود دارد که گاهی با استفاده از فرصت، به انگیزه نفاق در بین مردم می¬پردازد و می¬خواهد که مردم واحد نیکپی را به دسته¬ ها تقسیم بندی کنند. که ما شاهد تقسیم بندی هستیم. و با استفاده از این تقسیم¬ بندی¬ ها برای نفاق جامعه ¬ای نیکپی و استفاده از فرصت ها به نفع شخصی شان استفاده کنند که استفاده کرده اند. امیدوارم که مردم عزتمند ما به واقعیت این امر پی برده نگذارند دشمنان نیکپی از این ناحیه استفاده و سود بیشتر ببرند. میخواهم بدور از قوم خودم یعنی (نیکپی) روی فواید ایجاد شورا ها به شکل کلی اشاره نمایم. از جمله فواید ایجاد شوراها می توان به موارد ذیل اشاره نمود: 1- شخصیت دادن به مردم. 2- آزمایش نخبگان برای تشخیص مصلحت اندیشان از فرصت طلبان. 3- رشد فکری و رشد شخصیتی ملت. 4- استفاده از مشارکت فکری مردم و پرهیز از تحمیل فشار. 5- پرهیز از استبداد و خودکامگی. 6- ایجاد فضای امن برای انتقاد منطقی (آموزش نقد کردن و نقد پذیزفتن و بالا بردن دامنه تحمل نقدپذیری). 7- آگاه کردن ملت از آنچه در کار حکومتی می گذرد (نظارت بر رفتار حکومت گران). 8- احترام به نظریات مردم . 9- ارشاد زمامداران و مسولان سیاسی در مشورت با مردم. شوراها سبب می شوند در جامعه ای زندگی میکنند مردم تشویق و ترغیب شوند که مشورت کنند،انتقاد نمایند،نظارت کنند و حکام ملی و محلی را از استبداد و خود کامگی برحذر دارند در واقع اصلی ترین کار ویژه شوراها به خصوص در متون انسانی پرهیز از تمرکز قدرت و روی آوردن به محیط اجتماعی به منظور بهره جویی از استعدادهای خلاق مردمی برای گشایش مشکلات و حل معضلات مردمی در جامعه میباشد. انتخابات شوراها به مراتب مهم تر از انتخابات شورای ملی می باشد. عدم تمرکز قدرت و اعمال آن از طریق شوراهای محلی و مردمی تامین کننده خواست و اراده مردم و به منزله اعمال و اجرای شیوه خاصی از دموکراسی می باشد.در واقع اداره شوندگان هر محل با داشتن توقعات مشترک برای حل و فصل امور خود به مشارکت دعوت می شوند این شیوه که امور اهالی به خود انها واگذار شود تا با بهره گیری از امکانت محلی و توانایی های خودجوش خویش آن را به انجام برسانند. قوانین اساسی اکثر دموکراسی های معاصر اصل عدم تمرکز را با قبول نهاد شوراهای محلی مورد توجه و عنایت خاصی قرار داده اند. در دموکراس های محلی دموکراسی های نمایندگی مردم، از طریق انتخابات نمایندگان قوه مقننه و بعضا روسای قوه مجریه را انتخاب می کنند در این سطح مردم هیچ گونه نقش مستقیمی در تشکیلات و سازمانهای اداری ندارند اما شوراهای محلی ثمرات اجرایی دموکراسی را متوجه مناطق و حتی محلات می نماید و از این طریق است که مردم ، دست اندرکار نزدیک ترین امور اجرایی خویش می شوند. تدوین و اجرای این برنامه ها با در نظر گرفتن امکانات و مقتضیات محلی در محل قابل اعمال خواهد بود بدون آنکه نیازی به بکار انداختن امکانات ملی باشد.احداث مدرسه،ساختن سطح شهر،ایجاد فضای سبز،جاده سازیهای شهری،عمران محلی و پرداختن به امور اجتماعی و فرهنگی در محدوده محله مردم محل را برای مشارکت و همیاری علاقمند می سازد. در کنار امور مشترک ملی در هر محل علایق،منافع و وابستگی هایی وجود دارد که موجبات همبستگی و اتحاد مردم آن محل را فراهم می سازد. شوراهای محلی آشنا ترین نهاد به موقعیت ها و مقتضیات محلی محسوب می شوند به همین دلیل بررسی و شناخت کمبود ها و نیازها و نارسایی های گوناگون محلی و ارایه راه حل های لازم به مقامات مسول را دارند. به امید که یک شورا داشته باشیم و قادر گردیم که راه حل های معقول را به مقامات مسوول ارایه بداریم که باعث رشد و انکشاف مردم ما کردد امین. ن جویا
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۴ساعت ۳:۴۳ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
آرزو دلیر مرد مبارز انسان باتقوا و فروتن:
مادر در هر روز ابستن دیگری میشود و نوزادان بی شماری از خود به دنیا می اورند ولی از این به دنیا امده گان همه گی نمی توانند رستم زال شوند به جنگ غولان دیوان و اژدارها بروند و خوکان بد خوی را سراز تن جدا سازند شاه هان را از سرتاج ستانند و اشخاص را به تاج پادشاهی برسانند همه گی نمی توانند کاوه اهنگرشوند تحت ادمی خواه ره چون ضحاک را به تابوت مبدل سازند همه گی نمیتوانند چون ابومسلم خراسانی درفش آزادی را بلند سازند ویا همه گی نمی توانند چون ناصر خسرو از جاه و جلال بگذرند ودر راه حق و حقیقت خویشتن را در رنج روزگار بسپارند ویا مانند اینها.اما در روزگاران مانیزبه انکه مبارزان و قهرمانان اندک نداریم ولی رسیدن برجایگای مبارزی چون محمد ابراهیم ( آرزو ) کاریست دشوار ومبارزین از این دست کم اند درشمار انگشتان عاری ! آرزو ابر مردی خرد مند شریف همت انسان مبارز و پشتاز شخصیت انقلابی فرتن وبا تقوا . محمد ابراهیم آرزو فرزند کوه پایهای هندوکش دوست صمیمی زحمت کشان وتهی دستان بود ودر برابر دهقانان و چوپانان چنان شخصیت فقیرو خاک ساربود همچنان در برابر اربابان ستم گرومفت خواران شخصیت عصیان گر سرکش و اشتی نا پزیر.آرزو شخصی تواصع ، حلیم مرد مومن وباتقوا بود در برابر رفقای شان تاحدودی ساده و صمیی بوده که در قلب هر انسان با وجدان و وطن پرست که یک بارهم اگر با او مواجه میشد جای میگرفت ، در شخصیت او هیچ گاهی تنوع و تفنن دیده نشده از هرگونه بلند پروازی شخصیت سازی و منفعت پرستی نفرت داشت ، آرزو دوره حیاتش را در راه مبارزه علیه ستم و استثمار گزراند.آرزو بسیار ی از جوانان و ساکنان روستاهای دره های تاله و برفک ، کلان گذر و اقوام نیکپی رابه مبارزه ضد ارتجاع ضد استثمار و ستم دعوت و تربیه کرد. آرزو در ثبات جنبش روشن فکران و انقلابی بخصوص درولسوالی دوشی بغلان سهم فعال وقابل وملاحظه داشته به توده های زحمت کش بشارت گر زنده گی نوین و ابرو مندانه بود. آرزو شخصیت مبارز و از کره گذشته بود او در خم و پیچ مبارزه هیچ گاهی تسلیم انحراف و ابتذال نگردیده بلکه صادق و استوار به پیشرفت .از این جاست که برین شخصیت سیاسی و اصولی همه گی ارج میگذارند و انقلابی آتشتی ناپذیرواتشین میخوانند. آرزو شخص مدبر و قلم به دست شاعرونویسنده ، عضو شورای مرکزی انجمن نویسندگان جمهوری افغانستان بود . باقلم توانایش بر دشمن می تازید ستم گر را افشا می ساخت در اشعار ، طنضها و نوشته های آرزو اندیشه انقلابی اش به وضاعت انعکاس داشت از موضع اصلی و طبقاتی سیمای اشخاص را معرفی میگرد. دشمنان طبقاتی آرزو به مثابه یک چهره مبارز و اشتی ناپذیر درک کرد و نسبت به او خشم و کین خسمانه فراوان داشتند. معچزه اینکه جمع خصایل وخصوصیا ت یک انسا ن واقعی و باوجدان باشرف و پیکار جو دروجود آرزو این دلیر مرد مبارزه بود. آرزو از استعداد غارق العاده برخوردار بود عشق و علاقه فراوان برای اموختن علم داشت ، هنگامیکه برای چراندان مواشی پدر به دشت و دامان کوها می رفت بالای خاک و ریگ می نوشت ، اولین بار ایفای وظیفه درولایت بغلان به حیث کاتب و تاویلدار بعدا در مطبوعات بغلان به حیث روزنامه نگار ایفای وظیفه نمود. آرزو در وحدت حزب پرچم و خلق 12 سرطان 1356 نقشی کلیدی داشت و از طرف هر دو جنا بحیث منشی کمیتی ولایتی گماشته شد. در سال 7 ثور 1357 به حیث مدیر مطبوعات ولایت بغلان تعین شد به اساس لیاقت و شایستگی . در حدودی شش ماه بحیث ریس شورای عالی قضایای دولت در وزارت عدلیه کابل ایفای وظیفه کرد ، در میزان 1357 به حیث مسوول تبلیغ و ترویج دارالانشاه کمته مرکزی . در ماه جدی 1358 به اساس محبوبیت که در هردو جناه داشت به وظیفه قبلی اش ادامه داد. درسال 1365 کارشناس در بخش انجمن نویسندگان بعد از یک سال منشی ناحیه 11 خیرخانه بحیث کارشناس امر بخش کمیسون تفتیش مرکزی. ای وای دریغا که این مبارز نامدار در جریا ن جنگ گرم طبقاتی دست خوش طوطه وحشیانه و رذیلانه ترین محافل سیاه و ارتجاعی گردید و دستان سیاه نامریی نای نوا خوانش را فشرد وقلب تپنده اش ا در اولین روزهای بهاران سال 1367 ، 16 حمل از تپش بازماند یعنی آرزو به شهادت رسید در مسیری راه پل محمود خان ( منار استقلال ) . درین حادثه درد او غم انگیز تنها اعضای فامیل آرزو نه بلکه همه دوستان و هم سنگران آرزو همه مبارزین و فرزندان اصیل رنج و مهنت درسوک دلخراش او خود را شریک دانسته و تا اکنون با هیچ کسی راجه نشده ام که از مرگ آرزو تاثیر و تاسف نکرده باشد.
نوشته : شهید محمد ابراهیم آرزو آرزوی ناگفته بزن مهمیز محمل را که من مستانه می رقصم به یاد روی ان سنگین دل جانانه می رقصم مرین آزاده گی صبروشکیبایی برد ازدل درین آزاده گی در پی زولانه می رقصم نباشد الفتی مارا نه با مهری نه با ماهی که از حسرت کشی در گوشه بتخانه می رقصم به این دوران افسون زا مرا شوردگرباید بهار آمد شگوفا شد دلا دیوانه می رقصم بهاری آرزو ها زان فریبا و دل انگیزاست بیاد روی ماهش در دل میخانه می رقصم ملال انگیز باشد زنده گی دور از وطن مرا رای سوختن درشمع رویش چون پر پروانه می رقصم بیاد هند وکوش دل ودین مفتون بود آری پی زلف سیاه مهوشان چون شانه می رقصم غبار رنج و غم بردل چه بیجا سایه افگنده است که از تنهایی و عزلت به کنج خانه می رقصم کجا آن همنشین دل که راز دل عیان سازم به کوه بینوایی با دل غمخانه می رقصم جنون آمیزباشد زنده گی دور از سیه چشمان وگاهی هم بیاد " شیپور " دردانه می رقصم فراخوانی دل شور ونوای دگردارد درین شورونوای دل عجب فتانه می رقصم نداند حال دل را با که گویم درد عشق خود به این علت به آه و ناله درویرانه می رقصم ندارد ناله و آهم به قلبش ذره تاثیر غریق بینوایی درپی افسانه ها ، افسانه می رقصم من از این بینوایی آرزوی دل کجا گویم هزاران آرزو ناگفته به رندانه می رقصم 1980 تاشکند 11 فبروری
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۹ساعت ۸:۵۱ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
نیکپیان درانتخابات ریاست جمهوری چه نقش خواهند داشت! این بر همه گان ویداست که هزاره های نیکپی در سیاست کشوری با یک دید کلان تا هنوز با محور واهدافهای دراز مدت دورهم جمع نشده انند، و به باور بنده عوامل بیرونی درین روند بیشتر اثر گذار بوده که نتوانستند دور هم جمع شوند بدین ملحوظ میتوانم بگویم که که این یک ضعف ناشی از کوتاه نگری و نبود فرهنگ هم دیگر پذیری در بین مردم ما بوده است که در زندگی دچار منافع شخصی و مردمی متزلزل گردیده است، چون دنباله روی ها از اهداف شخصی نیکپیان را از کارجمعی باز داشته وهریک را از جمع جداکرده، طعمه ای اشخاص و حلقات مشخص شده انند...! این یک حقیقت است که حلقات وگروه های نیکپی به عنوان ابزار در اختیار دیگران در طول تاریخ قرار داشته، همین ابزاری بودن این قوم سبب شده که حتی به منافع شخصی خود هم نرسند. چنانچه درانتخابات گذشته اتفاق رخ داد که شخص مورد نظر این قوم به کرسی ریاست جمهوری ننشست، که از جناب دیگر تکه دار این قوم از اقایی کرزی حمایت کرد ولی ایشان( کرزی) با هم پیمان خود( نادری) وفا هم نکرد. ولی معلوم است که نیکپی ها به این زودی در این کشور به تنهای با رای و پشت کارسیاسی شان قادر به تعین رییس جمهورانتخابی شان نیستند. نتیجه این ناهماهنگی نیکپی ها در انتخاب ریاست جمهوری به شدت کاهش داد و از تاثیرگذاری در این بازی سرنوشت باز گذاشته شد. و از طرف دیگر طوریکه در فوق اشاره کردم اقایی نادری حمایت و پشتبانی خویش را از اقایی کرزی اعلان کرد که خود یک نقطه ضعف دیگری به نیکپیان بود و حمایش را که در دره کیان به راه انداخته خود ضربه ای بود بر پیکر روشنفکران نیکپی چه در کابل و چه در بغلان. ولی بی جا نخواهد بود که اشاره نمایم که اقایی کرزی هم وعده های که به خانواده نادری کرده بود وفا نکرد بنا به دلایلی که نزد کرزی و اقای نادری است. اینکه این خانواده افراد واجد شرایط را نداشت ویا وی نخواست که جماعت اسماعیلی را به اقایی کرزی معرفی نماید که در درازمدت به نفع اش تمام نمیشود. هنوز هم سیاست و اخلاق سیاست وبازی سیاست در افغانستان انسانی نشده است که مردم را از تعلق قومی برهانند، به عنوان یک ملت در مبارزه به خاطر بی عدالتی و شایسته سالاری و ازادی های قانونی گام بردارندو به همین عنوان مردم را گرد هم جمع نمایند، چون رفتار حکومت در دو دوره گذشته و حاضر سیاست بر محوریت قومی را پر رنگ ساخت که نمیتوانیم نادیده بگریم که خیلی ها مایه تاسف است. و کشوربه شخصی نیاز دارد که کشور را از بحران بی عدالتی بیرون کنند و مردم پراکنده که سالها درد دیده دور خود جمع کند ومردمیکه که سالهاست که تهدید های داخلی و بیرونی اذیت مینماید چگونه دور خود جمع نماید. رئیس و زعم ملی کشول باید بر مبنایی قانون کشوری عمل نماید و مدیریت خلاقیت را معیار کار خویش قرار بدهد. و باور بنده این است که در بازی ریاست جمهوری پیش روی (2014) وضعیت شکننده تر از گذشته است، چون نیکپی ها در شرایط فعلی اتفاق قومی اشرا هم از دست داده حتی میتوانم که یک قوم که همیشه افتخارات تاریخی خود را داشت و ان هم در اثر اقدام منفی افراد و اشخاص خود خواه و تشنه قدرت حتی میتوانم بگویم قدرت طلب از بین رفت و با ایجاد شورا های اجتماعی دست اورده دیرینه خویش را از دست دادند، همین اختلافات ذات البینی سبب بی ارزشی نیکپیان شد. و نیکپیان ظرفیت دیرینه دست داشته اشرا هم به باد فنا داد و هیچ حلقه ای بالای نیکپیان حساب نخواهد کرد و از طرف دیگر تکه داران که تا امروز از نام قوم استفاده کرده و درین دوره هم استفاده خواهند کرد. در این میان فعالیت فردی و ایتلاف های پنهانی این قوم با حلقات مدعی ریاست جمهوری در حال شکل گرفتن است ولی این دو گروپ به هیچ نقطه ای نخواهند رسید. اشخاص گم نام به نام شورای اجتماعی اقوام نیکپی مقیم کابل درین اواخیر مورد توجه اقایی خلیلی قرار گرفته است این گروه شاید شخص مرود نظر اقایی خلیلی را شاید حمایت نمایند و تیم دیگر هم که به نام شورای اجتماعی مردم نیکپی در صدد است که بتواند به حلقی ای روابط سیاسی شانرا تامین نماید این هنوز معلوم نیست که حمایت شانرا از کی اعلان خواهند شد. ولی به باور نویسنده هیچ یک این دو تیم موفق نخواهد بود تا زمانیکه هر دو تیم بر محور نیکپی بودن شان دور هم جمع نشوند و بر هدف مشترک شان تشلاش ننمایند. ولی نگرانی اصلی مردم نیکپی در این است که این دو تیم ارزشهای گروهی را با معقولیت های بشری تلفیق می تواند بدهد و در قالب قانون اساسی و قادر به ایجاد فرهنگ هم دیگر پذیری و فرهنگ سازی هم زیستی هستند باید گفت نه. عدم ضمانت و بی اعتمادی در گفتار و رفتار آینده این قوم را به کجا میکشاند این را تاریخ گوا خواهد بود وزمینه ایتلاف را کم رنگ ساخته. و اینکه در آینده کشورباید دید که چه شخصی با چه شعار به میدان خواهد آمد چون تا هنوزمعلوم نیست. نیکپی ها تمایل در رای دادن به شخص دموکرات عدالتخواه را داردو اینکه تکه داران چه میکنند و کدام بازی در بین مردم به راه می اندازد و رای مردم را به کجا میکشاند معلوم نیست. و گروه دیگر یعنی شورای اجتماعی مردم نیکپی اینان در گذشته نعدادی مشخص را عامل بدبختی وافیون قوم و ضد تمدن خوانده و همه بدبختی مردم را به انها نسبت میداد و میدهد اینان تعهد کرده اند که دیگر چنین ترهات خورد نکنند ولی اینان بعد ها در گفتار شان شخص یا تیمی را متهم نمیکنند و شخصی مایه این همه بد بختی نمیدانند و باورد دارند که همه مشکلات در بی برنامه گی مردم این قوم و طبقه روشفکران میداند. در گذشته یعنی بعد از رژیم طالبان شخص مناسب بعد از شاه قدم نیکپی اقایی میر احمد جوینده و غلام قادر سخی زاده قلم داد می شد، ولی او بعد از کاندیداتوری خود چنان نا کار آمدی از خود نشان داده است که نام گرفتن از او سبب گریز مردم از گروه می شود. به هرحال میر احمد جوینده با همه هوشیاری و برنامه های که داشت بلاخره به نا کامی کشانده شد وی خود را در برنامه های سیاسی و مردمی اش خود را از مردم دور کرد و باورد داشت که در بین مردم کابل رای خود را دارد که این خود یک نقطه ضعف برایش ثابت شد. و بلاخره بگویم که ایشان ازحمایت بیرونی و حتی با داشتن پول، در شرایط شکننده در این دوره قرار دارد. باید منتظر ماند و دید که شخص زرنگ سیاست دور بعدی اش را چگونه تنظیم مینماید. کدام استراتیژی دارد که شخص خودش باید در دور بعدی وکیل مردم اش باشد. این موقعیت را به هرقیمت جستجو می کند و هرکسی این تضمین را بدهد، شاید با او هم پیمان شود. او سیاست بدون تنش و همکاری با اشخاص افشا را به نفع مردم می داند و هرنوع تند روی را مانع پیشرفت و موجب برانگیخته شدن حساسیت دیگران می داند او طرفدار مطالبات بیشتر نیست، تحمل وضعیت موجود را به نفع نیکپیان می داند. سفارش می کند، باید آهسته آهسته با احتیاط گام گذاشت و از هرتلاش با شرر و شور اجتناب شود. منتظر باید ماند که این مرد محافظه کار حتی متهم به همکاری با تکه دار شده است با همه این گرد و باد این مرد مرموز، با کدام قایق در دریا سیاست طوفانی سفر می کند و چه نقش را در سیاست بازی خواهد کرد. تجربه دیروز مدعیان ریاست جمهوری را تصور میدهد که نیکپیان دچار تعصب گروهی و درونی شان شده است و همه نیکپیان به کاندید مشخص رای نمی دهند و رای ایشان به مقدار باقی نمی ماند که سرنوشت ریاست جمهوری اثرگذار باشد. به هرحال این مردم در موقف باخت قرار دارند، چون نه توان اتحاد را دارند نه هم توان پذیرفتن دیگران را اما بر مردم عام صدمه می زنند. اگر این مردم دور هم جمع شوند و از یک کاندید مشخص حمایت نمایند وزن چانه زنی و معامله سیاسی را بیشتر میسازند. در غیر ان این قوم را که بیش از شش دهه زیر یغ استعمار بوده سخت صدمه روحی میزنند و هیچ یک از این دسته ها در بازی سیاسی قدر و قیمت مناسب نخواهند داشت. طوریکه در مطبوعات دیده میشود که با مدعیان ریاست جمهوری دید بازدید دارند و به خصوص برداران کرزی و زلمی خلیل زاد و غیره... در بار شان پر رنگ است و هزاره ها از همه در این بازار آشفته برای فروش آرا سیاسی شان هستند، دیگران هم با هوشیاری از این فرصت استفاده می کنند تا احزاب و حلقات سیاسی هزاره را در شریک شدن سیاسی بی رمق و خانه نشین نمایند ولی تکه داران ما نیکپیان را جز لاینفک خود نمیدانند، چنین فضا را خلق می کنند. و تعدادی دیگری سیاسیون کشور درصدد بر انداختن انتخابات و تحکیم اقتدار از راه های غیر دموکراتیک است چون این کار افغانستان را در آستانه از هم پاشیدگی قرار می دهد که تحمل آن برای مردم افغانستان و نیروی بین المللی دشوار است هنوز هم محال است که پیش گویی کرد که نظام افغانستان به کجا کشانیده خواهد و کدام گزینه را انتخاب خواهند کرد به منظوری تعین و انتخاب رئیس جمهوری بعدی کشور ومردم افغانستان این را زمان جواب خواهد گفت و امیدوارم که مردم نیکپی هم درک جمعی خود را کسب نمایند و نظر به مقتضیات زمان دور هم جمع شوند و با تدبیرانه گام شانرا در مسیر سرنوشت مردم خود بردارند.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۲ساعت ۸:۳۱ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
پیام شورای اجتماعی مردم نیکپی! شورای اجتماعی مردم نیکپی در شهر کابل از سابقهی تاریخی برخوردار است؛ از زمانی که برای نخستین بار تعدادی از خانواده های مردم نیکپی از درهی نیکپی به کابل آمدند، شورای اجتماعی مردم نیکپی در کابل آغاز به فعالیت کرد و تا اکنون به طور عرفی کار میکرد و بنا به نیازمندیهای اجتماعی و فرهنگی، تا حد و توان به مشکل مردم هم در کابل و هم در دره، رسیدهگی کرده است. اکنون که وضعیت کشور با گذشته فرق کرده است و شوراهای اجتماعی طبق قانون میتوانند با گرفتن مجوز از ریاست ثبت سازمانهای اجتماعی وزارت عدلیه به طور رسمی فعالیت کنند؛ بنابر این هیات رهبری شورای اجتماعی مردم نیکپی در کابل، اقدام به مشوره خواهی از مردم نیکپی کابل کرد که در این مشوره خواهی، مردم نیکپی کابل از شورا خواست تا شورا طبق قانون رسمی شود. بنا به این خواست مردم شریف نیکپی کابل، هیات رهبری شورا در جماعت خانهی نخستین شهرکابل انتخابات را برگزار کرد، برگزاری این انتخابات از طرف مردم نیکپی در کابل خیلی به خوبی استقبال شد و مردم در این انتخابات، رییس، معاوونها و منشی شورا را انتخاب کردند. در همین محفل انتخابات، مردم حاضر در محفل که به بیش از سه صد نفر می رسید، از هیات رهبری شورا به طوری جدی خواستند تا جواز شورا را از ریاست ثبت سازمانهای اجتماعی وزارت عدلیهی کشور بگیرند. هیات رهبری شورا که خود شان را خدمتگار مردم شریف نیکپی میدانند، در طی جلسهای این خواست مردم نیکپی را از شورا به برررسی گرفتند و بعد از بررسی امکانات موجود اقدام به عملی کردن این خواست مردم شریف نیکپی شدند که در نتیجه، جواز شورای اجتماعی مردم نیکپی را طبق قانون از ریاست ثبت سازمانهای اجتماعی وزارت عدلیه، دریافت کردند که اساسنامه، تشکیلات و جواز شورا را به خاطر اطمنان مردم شریف نیکپی به نشر سپردیم تا توانسته باشیم پاسخگو به خواست مردم خویش باشیم. مردم شریف نیکپی! جای خوشبختی است که هم اکنون ما دو شورای رسمی و مردمی داریم، یکی در ولایت بغلان که در خدمت مردم نیکپی شهر پلخمری و مردم نیکپی دره، قرار دارد و دیگری هم شورای اجتماعی مردم نیکپی در کابل که در خدمت مردم شریف نیکپی کابل قرار دارد. مهمتر از همه این که، این دو شورا؛ شورای پلخمری و شورای اجتماعی مردم نیکپی کابل، هماهنگ باهم کار میکنند و در خدمت مردم خویش استند. شورای اجتماعی مردم نیکپی که بنا به ارادهی مردم کار رسمی خویش را آغاز کرده است امیدوار است که مردم عزیز کابل، این نهاد اجتماعی شان را همیشه مورد هدایت و عنایت قرار بدهند تا باشد که این شورا بتواند همیشه در دست مردم عزیز ما باشد و مردم عزیز ما بتوانند بخشی از تصمیمگیریهای اجتماعی و فرهنگی خویش را از طریق این شورا به اجرا بگزارند، و این شورا همیشه وسیلهای باشد برای تحقق اهداف اجتماعی و انسان مردم نیکپی در سطح نیکپی، در سطح جماعت و سرانجام در سطح کشور. شورای اجتماعی مردم نیکپی، به مردم خویش قابل یادآوری میداند که نگذارند تا انگیزههای نفاق در بین شان لانه گذاری کند؛ قبل از قبل لانه گذاریهای نفاق برانگیز را شناسایی و زمینهی نفاق را از بین ببرند. همیشه در بین مردم و جامعه، عناصر منفعت طلب، وجود داشته است، طبعا در بین مردم و جامعهی ما هم عناصر منفعت طلب وجود دارد که گاهی با استفاده از فرصت، به انگیزه نفاق در بین مردم میپردازد و میخواهد که مردم واحد نیکپی را به دستهها تقسیم بندی کنند و با استفاده از این تقسیمبندیها برای نفاق در جامعهی نیکپی زمینه سازی کرده و با استفاده از این زمینه سازی به نفع شخصی شان استفاده کنند. خوشبختانه، مردم نیکپی همیشه این گونه افراد را شناسایی کردهاند و نگذاشتهاند که افراد فرصت طلب، وحدت جامعه و مردم نیکپی را به هم بزند؛ امیدواریم این بار نیز با کمک هم زمینههای نفاق را از بین برده و وحدت موجود جامعه و مردم نیکپی را حفظ کنیم. برخها بنا به کمسوادی که دارند، اصطلاحات اجتماعی و مردم شناسی را نمیدانند، طوری که اصطلاح «قوم» را ناشناخته، غلط به کار میگیرند و از مردم نیکپی زیر نام اقوام نیکپی یاد می کنند، در حالی قوم به گروه کلان مردمی در کشور اطلاق میشود، مثلا: قوم پشتون، قوم تاجک، قوم هزاره و قوم ازبک. در صورتی که از همهی اینها نام ببریم، میتوانیم بگوییم: اقوام افغانستان. ما مردم نیکپی، از نظر قوم شناسی، بخشی از قوم هزاره استیم، بنابر این، نباید اصطلاحات علمی جامعه شناسی را غلط به کار ببریم. با احترام هیآت رهبری شورای اجتماعی مردم نیکپی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ساعت ۱:۳۰ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
کرزي طي يک دهه چه ميراثي ازخود بجاگذاشت؟؟؟ ( انواع پديده هاي منفي چون: تفنگ سالاري ، ماجراجويي ، خويشخوري ، رشوت ستاني ، بي مسووليتي ، چوروچپاولگري ، زورگويي ، منطقه پرستي ، روزگذراني، و ... ) « قسمت اول – صباح »
گويند زوال چپاولگران می آید آبي رفته به جويباران مي آيد قانون که مسيرش درجنگل بود يک روزي به افغانستان مي آيد. هيت رهبري دولت کنوني رايکي ازبي اراده ترين ، بي اداره ترين ،ضعيف ترين ، روزگذران ترين ، بي مسووليت ترين ، بي پروا ترين ، گوشه گير ترين ، بي خبرترين اداره ازدرد ميهن وملت ، ريس دولت را يکي ازراحت طلب ترين ،مصلحت گراترين ، روزگم ترين ،بي کفايت ترين، بي شهامت ترين،وعده خلاف ترين ، بي تصميم ترين ،شوقي ترين زمامداربه سفرخارج، بافاصله ترين حاکم ازمردم وطن ميابيم . چنين است که گراف جرم وجنايت بالا رفته است ، دولت ومقامات بلند پايه باچنگ ودندان بخاطرچوروچپاول دارايي عامه بجان ملت افتيده اند . ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۱ساعت ۸:۱۸ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
نگرانی مردم افغانستان ازعلمکرد تیم حاکم در کشور و نگرانی شان بعد از سال 2014 مردم افغانستان در حلقه تیم فاشیست وگروه های بحران آفرین وبحران ساز در کشور گیر مانده است و با بی کفایتی، بی مسئولیتی ونادیده گرفتن آفت بحران را در کشور توسعه وگسترش داده و میدهند. هستند گروهی در بیرون از کشور روی بحران های عمیق در درکشور وپیامد های آنرا در ایندۀ افغانستان ذره بینی و پیش بینی نموده و در افغانستان عملی میسازند وبد تر از همه اینکه مردم مظلوم افغانستان در برابر اثرات بدی این بحران های سازمان یافته دست و پنجه نرم میکنند وحتی کوچکترین چانس بخاطردفاع در برابر بحران ها ومصیبت های سازمان یافته که ناشی از ان است فرار را ندارند. وملتی بیچاره و ستم کشیده اففانستان را عمدآ با این بحران ها دچار ساخته و اسیر بحران های فراگیر میشوند. همه میدانند اینکه عامل زایش وافزایش بحران در کشور کیست نیازی به پاسخ ندارد،آری شلاق بی عدالتی وبی کفایتی حاکمان خود پسند روح ملت را خسته و وهوش هواس را بغارت برده است میدانید در اوج بحران وموج مصیبت های پیشبینی ناشده را قهرمانی میخواند ودیگری کابوس وحشت را بعد از سال دو هزار چهارده بی شرمانه پیشروی مردم قرار میدهند در چنین حالتی مردم در بام بی سر نوشتی وحتی وحشت سر گردان اند. مردم از طریق رسانه به مراتب شنیده انند که این گروه بحران ساز روی نابودی و سقوط کشور و و ایجاد نا امنی در کشور و استفاده نا مشروع از انتخابات پیش روی کشور به نفع خود و تیم شان استفاده خواهند کرد. و مردم افغانستان هم بدین بارو است که برگزاری انتخابات شفاف در دور بعدی ریاست جمهوری ممکن نخواهد بود. به باور بنده آنچه را که گروه بحران مطرح میکنند شاید همه از روی حقیقت نباشد ولی اما بدون تردید کمی و کاستی های فراوان وجود دارد که اگر جلو ان گرفته نشود گفته های گروه بحران را در آینده نه چندان دور به یک واقعیت مبدل خواهد شد. نمونه مثال میخواهم شرک بسازم که یکی از رهبران کشور در سخنرانیهای أخیر خود گفت اگر جهاد را از تاریخ افغانستان بر داریم افغانستان در تاریخش هیچ چیزی نخواهد داشت. ایشان باید بدانند که اگر انتحار خوب است یکی فرزندان خودرا انفجار میداد. این گونه سخرانی ها وادعا ها همه احسا ساتی وعاطفی است. مردم اگر صد سال جهاد کنند وبرای مردم خود چیزی ساخته نتوانند وجهاد شان جزء زدن وکشتن دیگر پیامدی نداشته باشد باز هم افتخاری ندارند و چرا کسانی به کلمه جهاد که امروز افتخار دارند که چرا خود انتحار و انفجار نمیدهند این میگذارم. همه مردم افغانستان میدانند که وجود وگسترش بحران در افغانستان یک امر تصادفی وخود جوش نیست بلکه بستن یک سلسله معادلاتیست تعادلاتیست که توسط حلقات بیرونی وداخلی کنارهم گذاشته شده وتوسط مسئولین بی تفاوت وعاقبت نااندیش افغانستان کارکردانی و عملی شده و میشود. این یک سوالی است که در ذهن همه مردم افغانستان خطور میکند که سرنوشت مردم چه خواهد شد زمانی که جامعه جهانی افغانستان را ترک کند. افغانستان در هیچ مقطع از تاریخ آنقدر مورد حمایت سیاسی نظامی واقتصادی جهان نبوده اما متأسفانه طی بیش از ده سال سیاست افغانستان در برابر مشکلات امنیتی اقتصادی از لایه های ابهام بیرون نشده. گاهی دست بوسی ابر قدرتها وحامیان بین المللی وگاهی انکار وانزجار ودشمن خواندن ومتجاوز خواندن، گاهی مخالفین را دوست وبرادر خواندن وگاهی دشمنان میهن وبا نهاد های مدنی وأحزاب سیاسی نگاه دشمنانه داشتن، این همه عمل کرد نا معقول مردم ونا باور و متعجب ساخته تا جائیکه هنوز واضح نیست که دوست کیست ودشمن کیست ویا اینکه دوستی ودشمنی چیست چگونه بتوانیم یک اینده مصون را پیش بینی نمایم به مردم افغانستان. سوال اینجاست که تیم حاکم بر قدرت ایا واقعآ اینها نمیدانند کی ها دوست شان است و دشمن افغانستان کیست و این همه عوام فریبی وایجاد فضای بی اعتمادی بین همه مردم وحکومت افغانستان ومنطقه وجهان که همه را بر سر دوراهی قرار میدهد. سوال دیگر اینست که اگر با این کارشان مردم را فریب میدهد دلیلش هم این است که مردم سطح درک شان پاین است ولی جامعه جهانی چطور نمیتوانند این نکته را درک کنند و اینکه جامعه جهانی هم جز برنامه و یا واضح تر بگویم هم پیمان برنامه شوم در افغانستان است. اگرجامعه جهانی جز این برنامه نیست چرا یک حکومت فاسد منفور جامعه اذهان عامه را تمرین میکنند و زمانی که درسطح بین الملل یا کشورهای ناتو قرار داد عقد میشووفردای ان روز حضورهم پیمانان را نماد اشغال ومداخله در امور مردم افغانستان دانسته عمدا فضای بی اعتمادی را بیشتر از پیش گسترش میدهند و یک حکومت که از مردم فاصله دارد وبزور حمایت کشور های خارجی بر شانه های مردم گذاشته شده است. ادعا میکنند که خارجی ها مانع راه رشد وصلح ومبارزه با اختلاس در افغانستان است. چیزی که واضح و ویداست این است که بی باوری بین حکومت ومردم نسبت قانون شکنی اختلاس وحاکمیت ما فیائی تیم وگروه قدرت گراست که به جز خود شان کسی دیگری را نمیخواهند. ولی این تیم حاکم بر قدرت به شکل شعوری مصروف جنگ اندازی مردم وتهمت زدن به أحزاب سیاسی ومحدود کردن مطبوعات وبد نام ساختن جامعه مدنی است. حکومتیکه آزادی بیان را احترام نگذارد وبر پیشنهادات وانتقادات سیاسیون ودانشمندان گوش ندهد دموکراسی را توهین وآزادی های فردی واجتماعی را به بازی گرفته است چه توقع داشت. و به باور بعضی دانشمندان کشوریکه از رهگذر امنیتی به مسیر بحران میرود دلیلش را واضح بیان داشته اند که ساسیون غیر عاقلانه و بی کفایت است پس چرا کسی امروز حاضر است که از این تیم حاکم پرسان نمایند که چرا این روند شکل معیاری خود در حرکت نیست. این برایم خیلی ها واضح و اشکار است که افراد مشخص به شکل سرسام اوراز یک وزارت به وزارت دیگر و از یک ولایت به ولایت دیگر شوت میشوند. سوال اینجاست ایا کسی دیگری نیست در افغانستان که بتوانند که جای این افراد نالایق و بی کفایت را پر کنند و یا بی جواب است. امروز در افغانستان مردم از ناحیه انفلاسیون ویا تورم پولی یا اقتصادی به تنگ آمده نرخ نوا همه روز مسیر سعودی اشرا می پیماید. بسیاری از افراد را تصور بر این است که تورم یک شاخص منفی اقتصادی بوده که اثرات نامطلوب اقتصادی را در جامعه به بارمی آورد و منجر به بی ثباتی اقتصادی می گردد. بلکه گاهی می تواند اثرات مساعد اقتصادی را از قبیل افزایش میزان سرمایهگذاری، افزایش سطح استخدام و افزایش میزان تولیدات داخلی را در مملکت به بار بیاورد. ولی تیم حاکم هیچ وقت به این نکته پی نبرده و پی نخواهد برد. هنوز اینها قادر نشده است که بدانند تورم وارداتی چی است آشنایی کامل از کلمه صادرات و واردات ندارند اگر میداشتند مردم اشیایی بی کیفیتی پاکستان متبلا نمیساختند. نکته دیگری که خیلی ها قابل یاد آوری است تورم داخلی است توازن میان عرضه و تفاضا وجود ندارد و قادر نشدند که یک سستیم منظم کنترول را تهداب گذاری کنند. اینها بی خبر از از عوامل ساختاری در کشور است این تیم قادر نشدند که در سکتور های صنعتی در کشور سرمایه گذاری کنند که میتوانم از سکتور های نام ببرم از قبیل سکتور زراعتی، سکتور صنایع دستی، انحصار اقتصادی و خلای قانونی.فساد آداری که چارچوبه این نظام را پوشانیده است اینها قادر به کدام برنامه موثر که مانع فساد در کشور گردد نشده است روی دولت سازی فکر نکردند. با گذشت زمان و با روی دست گیری استراتژی های ناکام از طرف دولت و دست داشتن افراد رده بالای دولت در فسادهای گسترده مالی، معضله فساد به یکی از جدی ترین مشکلات افغانستان در کنار طالبان و اقتصاد مواد مخدر تبدیل شده است. فساد برعلاوه تضعیف دولت، باعث رشد اقتصاد غیرقانونی در افغانستان شده و با گذشت هر روز فعالیت های اقتصادی را بیشتر و بیشتر به انحراف می کشاند. همه این تیم به فساد اداری متهم شده از طریق مطبوعات به نشر میرسد به مرور زمان پرونده شان پوشانیده میشود. روزنگاران همه روزه مرود لت و کوب افراد قدرتمندان قرار میگریند و واکنش در مقابل عملکرد فعالیت های رسانه میشوند. من فکر می کنم که اگر وضعیت چنین باشد، این تشت روزی از بام خواهد افتاد و کار آزادی بیان و رسانه ها به یک کشمکش سیاسی دیگر تبدیل خواهد شد. و به ارزش های چون آزادی بیان و آزادی رسانه ها باور ندارند. به نظرم که چه بزرگترین دغدغه مردم افغانستان خوف وترس وزندگی نا مطمئن است که از اثر ضعف نیرو های امنیتی ورهبری کشور است. و ومشکل دیگر تجاوز اشکارای کشور های همسایه بر خاک افغانستان که مردم عادی همه روزه مورد تجاوز همگان قرار گرتفه و تیم حاکم هیچ نوع برنامه در قبال نداشته و نخواهد داشت. به همین دلیل انتظار میرفت فشار های علیه پاکستان بخاطر بر چیدن لانه های ترور ووحشت وتقف حملات توپخانه پاکستان در کشور در مذاکرات مورد بس قرار میگرفت که تا حال نگرفته. این تیم بخاطر استفاد صلح در کشور از فورمل های نا مناسبی استفاده کردند که هیچ گاه موفق به اوردن صلح در افغانستان نخواهد شد. پدرش را بکش و پسرش را به جایش منصوب کن فکر کنم خیلی ها نادانی این تیم را نمایان میسازد. ترور و انتحار افراد سرشناس افغانستان نکته چالش بر انگیزدیگری بر تیم حاکم است. از نظر من کاری را که این تیم کرده تاحال اینکه با معیار های صلح هم آهنگی نداشت بلکه شیوه غلبه بر حریفان را ترور و حمله انتخاب کردند مناسب نیست. نداشتن پلان دو جانبه و چند جانبه از طرف این تیم حاکم خود مردم را نگران ساخته است. بی اعتمادی به بعضی ازافراد مسلکی در وزارت دفاع و وزارت امور داخله وسایر ادارات کشور خود یک چالش بزرگ بر تیم حاکم است. معضل پیچیده افغانستان آنچنان که درکنفرانس بن اول در حصهء ساختارهای دولت در افغانستان تلاش درجهت ایجاد ادارهء سالم درجامعه جنگ زده ما به توافق رسیده بودند. که بر جامعه ما سازگاری نداشت به چالش و دشورای های بیش مواجعه شد. عدم توجه به ساختار یک اداره سالم عدک درک نیازمندی های کشور از طرف تیم حاکم. این تیم نتوانستند که با تحلیل وارزیابی دقیق معضلات کشور را شناسای و راه کارهای معقول را درین زمنیه نبرداشتند تا درزمینه ساختار دولت داری سالم به حیث یک بنیاد کاملا ملی در سر لوحه کاری خود درافغانستان قرارداده ودر جهت رشد وتکامل این ساختار با جدیت عمل مینمودند. بعد از رژیم طالبان بدین سو بازیگران مختلف سرنوشت مردم مارا به بازی گرفته است که خیلی های درد اور است برای ما پاکستان که یکه تاز ترین میدان سیاست افغانستان شده است با ترتیب وتنظیم دوام دار خود کشور ما را با چالش ودشواری های زیادی مواجه ساخته و میسازد، وبازهم حاضر نشد که میدان وعرصه سیاست افغانستان را ترک کند.به حیله وتزویر دیگر مبادرت جست وطالبان را به همکاری سایر کشور های متجاوز وارد میدان نبرد وسیاست ساخت. درحقیقت تعویض وتبدیل تغیر بازی بازی گر بود که به سود جوی از اوضاع وبحران افغانستان با بم های اتومی مجهز گشته به حیث یک قدرت اتومی درجهان احراز موقعیت نموده است. فعلا بازیگران منطقوی دیگر درکنار پاکستان، چون امارات متحده وعربستان، ایران در صحنه نبرد افغانستان عملا حضوردارند عربستان سعودی وامارات متحده عرب جهت فشار به ایران هیچگاه حاضر به کمک صلح و سازش در افغانستان نخواهد شد. ولی معضل عمدهء دیگرحاکمیت موجود با ناکار آمدی وعدم اراده درمقابل دفاع از منافع ملی، کشور را به بحران مزمن مواجه ساخته است، این عمل در حقیقت عمق بحران افغانستان است، دستگاه اداری آمیخته با فساد با طرح سیاست ها مجهول وعدم موجودیت استراتیژی روشن در دیدگاه زمامدارانش به هیچ کس پوشیده نیست. پارلمان کشور نمتواند و نمیخواهد که مطابق به قوانین افغانستان از ریس جمهورو از پالیسی های اوپرس وپال نمایند ضعف پارلمان در حقیقت دستان طرفداران دشمن دیرین افغانستان را در داخل دولت باز گذاشته وآنها مصروف تخریب همه نهاد های ملی افغانستان اند. نبرد جنگ افغانستان را نهایت پیچیده وبغرنج ساخته است دستگاه مافیای قدرت بادرک از وضع اشفته سیاسی بین امریکا وپاکستان جهت سود جوی از امکانات مهم اقتصادی سود های هنگفت را به جیب زده و مصروف صید شکار بیشتر برای منافع خویش اند، این بستر نامساعد دود از دماغ مردم افغانستان بیرون کشیده وآینده مجهول را در قبال سرنوشت مردم ما به وجود اورده است. از یک طرف این همه موضوعوعات فوق دامنگیر کشور و مردم افغانستان است و از طرف دیگر افغانستان به طرف مسولیت پذیری ملی امنیت کشوری قدم های اغازین خود را بر میدارد سوال اینجاست که ایا میتواند اداره کشوری خود را تنظیم و کنترل نماید. این همه سوال هایست که ذهن اکثر افغانستان را بیشتر مخشوش ساخته. اینکه سرنوشت مردم به کجا کشانیده خواهد شد تاریخ گواهی خواهد داد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ساعت ۲:۵ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
نهم سنبله 1391 مصادف است به بیست نهمین سالگرد شهادت فرزند اصیل نیکپـــــــی برخوردار بزرگ! بـا ز آ مــــد ســا لـــروز مــرگ آ ن مــــرد د لـــیـــر در سخا وت حـا تــم وا نــد ر شـجا عـت هـمـچـو شـیـر عنقریب که سه دهه بگذرد از شهادت برخوردار، میتوانم بگویم که او اسطوره ای مقاومت در منطقه و شخصیت مصمم، جدی در روشنگر و روشنفکر، شجاع، با استقامت، دارای بینش سیاسی بود. امروز نهم سنبله 1391 مصادف است به بیست و نهمین سالگرد شهادت برخوردار گرامی است که یاد زنده یاد برخوردار و خاطرات وی برای ما مایۀ فخـــر و سربلندی است. شخصیت برخوردار، مطابق اظهار دانشمندان ما و دوستانیکه که شناخت حضوری داشتند در بارۀ ایشان بیان داشته اند پایمردی وی در مبارزه با مشکلات بخاطر مردم باعث افتخار ما نیکپیان بوده و خواهد بود. برخوردار گرامی که او نمونه یی از وارستگی ها و فرهیخته گی است، نامش در دل های مردان و زنان منطقه جایگاهٔ بلند و با وقاری دارد . سرانجام فعاليت های گسترده سياسی این شهید باعث از ان شد که در مقابل بی عدالتی و خود گامگی بر پاه خاست و این عمل شان در دراز مدت باعث تضعیف روحیه مستبیدان منطقه شد و برخوردار در زمانی تلاش ورزید که بتواند تا گروه مشخص را دربین مردم اش متحد سازد. در اين راستا تقريبا با تمام هم سالانش به مراتب بازديد کرد. ثمره تلاش او و سایر دوستانش باعث شد که گروه مشخص را ایجاد کند که شد و این گروه در منطقه باید علیه بی عدالتی مبارزات شانرا شروع کنند که کردند و به شکل سازمان یافته انجام دادند و قابل یاد آوری است که این گروه از ترس حاکمان وقت جلسات شانرا در جاه های پنهانی و مغاره های کوه به شکل سیار برگزار میکردند. و اصالتدارا صدیق و وفادار به اندیشه های ناب و روشنفکری کشور جاودانه شدن فرزند بزرگ، مبارز سترگ، آموزگار برخوردار، و بر همگان هویداست که برخوردار سر آغاز مقاومت پر افتخار که در تاريخ جامعه ی هزاره و به خصوص در بین ما نیکپیان افغانستانآغاز کرد. اما انحصار طلبی و تماميت خواهی اشخاص قدرت طلب در ان زمان به حدی اوج رسیده بود که از درک اين واقعيت بسيط عاجز بودند و نمی توانستند درک کنند که بدون نيروی جوان و قشر روشنفکر در جامعه نادر است که آنان به قدرت باقی بمانند، و نمیدانستند که ایشان بدون این مردم توان اداره منطقه را ندارند. برخوردار يکی از بی نظيرترين شخصیت مبارز در تاريخ منطقه در برابر اشخاص مستبد و خودکامه به يادگار گذاشت. اما برخوردار رفت تا عدالتخواهی را به دروازه هر خانه قومش ببرد و در زمستان انسانيت و عدالت بر پاه برخاست وعصر اربابان منطقه و خفاشان تاریخ را از بین برد، خواست که عدالتخواهی را هميشگی سازد و حقانيت مقاومت برای حق را ثابت کند. برخوردار با خون سرخش عدالت را به منطقه اش به خاطره ها داد و در زندگی اش از حق مردم دفاع کرد و با شهادتش درستی اين باور خويش را ثبت تاريخ منطقه کرد. ما نیکپیان تحمل افتخارات زنــده هایی مانرا نداریم ،با تاسف حتی به رفته گان خود وافتخارات بزرگ شان نا باوریم و به انسان دوستی آنها که دربوجود آوردن فضای انسانی زیستن تلاش کردند نمیدانیم که به خاطر ما جان شیرین شانرا از دست دادند نیز حسادت مینمایم... ؟ انها شایسته تمجید ویاد آوری هستند و... ما انقدر ناتوانیم که از حیله گری، نیرنگ وترفند های سیاسی حمایت می کنیم من در متن که به مناسبت نزدهمین سالگرد شاه قدم نیکپی اشاره داشتم و میخواهم تکرار نمایم اینست که "آنچه ازانسانها درروند هستی همیشه ماندگارتاریخ می پیوندد، اندیشۀ خلاق وکارنامه های پسندیده ای وی است" که برخوردار در سی و دو سال آزمون زندگی اش به نمایش گذاشت. اینجا سخن ازیاد وخاطرۀ یکی ازنمونه های کم نظیری برخوردار است که سی سال پیش از امروز با ریختن خون سرخ خویش برپای باورهای جاودانه اش، نه تنها خودش را به تاریخ درخشان سیاسی کشور و بلاخره منطقه مان پیوند زد، که حقانیت درک خویش را ازجامعۀ استبداد زدۀ منطقه مان به اثبات رسانید. فکری را که درست بودنش را بیش ازهرزمان دیگرمداخلات ویرانگر دشمنان و مستبدین منطقه درروند چند دهه بحران خونین در منطقه را برملا ساخت با نشر مضامین افشاگرانه ازوضعیت ناگوار آن روز وبا مبارزات آزادی خواهانه اش درقلوب تمامی مردم ما از مردم عادی گرفته تا روشنفکران و سیاست مداران جایگاه خاصی داشت وهمه اورا از پیشگامان مبارزات آزادی خواهانه منطقه و کشور می دانستند وهم اکنون اهداف وآرمان والا و بلند او همچون چراغ فروزنده روشنی بخش راه نسل امروزی ونسل های فردای جامعه نیکپی ما بسوی آینده خواهد بود. در چند دهه گذشته، شخصیت های برجسته ای در عــــرصه هـــای مختلف درخشیدند، و میتوان گفت که شهید برخوردار از آن جمـــله بود. سخن گفتن در بارۀ برخوردار، شخصیت بزرگ سیاسی، فرهنگی وی تفکر انسان را باز می نماید... سی سال از شهادت مظلومانه بزرگ مرد منطقه و اندیشه در تاریخ پسین کشور بدست جلادلان مستبید میگذرد ياد آوری اين حقيقت که برخوردار را کُشتند، حتی امروز نيز برای من و همه شاگردان برخوردار درد آفرين است و میخواهم اشاره داشته باشم که بعد از برخوردار جوانان فرزانه دیگری این قوم هم درین راه جان های شیرین شانرا از دست داده انند که شهید محمد ابراهیم ارزو از ضایعات جبران ناپذیر می باشد. امروز مردم ما اهسته اهسته ازادی فکری، ازادی سیاسی، ازادی مدنی و سایر آزادی های خود را درک می کنند. ولی با آن هم چه اندک است دست اورد ما نیکپیان و چه بی شمارند مشکلات و درد ما در اخیر آرزوی ما اینست که ما نیکپیان بر اتحاد و برادری و برابری تکیه زده اتفاق و اتحاد را اصول زندگی خود قرار داده و در براورده ساختن ارمان شهیدای راه ازادی دست به دست هم داده برادری را هرچه بیشتر دربین نیکپیان روز افزون گردانیم. باورم این است که جوانان گروهی از اجتماعی را تشکیل می دهند که چشم امید سایر گروه ها به طرف آنهاست. جوانان امروز باید مثل یک چراغ روشن عمل کنند. در هرصحنه ای که خود را می یابند، باید خرافات و اعمال منفی اطرافیانشان را که برای بهبودی اجتماع مثبت به نظر نمی خورد، رد نمایند و به آنها مشوره سالم دهند و آنها را به جهت مثبت سوق دهند و ارمان شهدای راه ازادی را زنده نگهدارند در اخیر روح شهدای ما شاد و یاد شان گرامی باد. نجیب الله جویا کابل – افغانستان نهم سنبله 1391
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۰۹ساعت ۸:۴۴ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
|
|