نوشتن شاید برایم عادت شده باشد!

نویسینده نجیب الله ( جویا )

نوشتن شاید سرنوشت من شده باشد چرا که درد ها و ناملایمات زمان انسان را مجبور میسازد که چیزی بنویسد خداوند همین توانایی را برای انسان بخشید که  در کره زمین چیز های را که میخواست به زبان بیان نماید شاید گفته نتواند یا ایجاب نمیکند که بگوید پس وسیله را در نظر گرفته است که قادر باشد درد یا نظرش را با نوشتن بیان نماید همه از نعمت های خداوندی استفاده مثبت نمایند. زمانیکه ما از درد مشکلات مردم و وطن که سالها بستر جنک و آتش بوده و هزاران گونه مشکلات را مردم متقبل شده است و مردم ضرورت دارد که این درد ها را از سینه هایشان بیرون نمایند یگانه وسیله ان نوشتن است و خواستم که با پیوند چند کلمه چیز هایرا بنوسم ولی شاید قادر نشوم که همجانبه و قابل قبول همه شما باشد.

از اوایل من نویسنده به دنیا نیامده و هیچ فرد از بشر فطرتآ نویسند به دنیا نیامده است همه ما وشما به این باور هستیم. که این یک عمل اکتسابی است. که ضرورت به عمل دارد باید نوشت ونوشت...

از درد نوشتن و درد را نوشتن بعضی ها در اوایل به گونه هوایی فیر میکند این مهم نیست که همه تیر ها به هدف بخورد و تجهیزات زره وی بپوشم مهم اینست بودن خویش را همین دلیل که زنده بودنم را اعلان نمایم و اگر ننوسم به این فکرم که شاید کسی بیاید و مرا در زندان بی افگند و یا در سحن اجتماع تیر بارانم میکند.

میخواهم به همسنگرانم که دقیق نمیدانم هر کلمه را با هرجمله ای میخواهم زنده بودن خویش را بیان نمایم انچنان بر من و بر اطرافیانم هجوم آورده که دشوار است که بدانم کیها هستند و برمن شب وروز دشوار است که لبخندی کسی را بشنوم سمیایی کسی را ببنم که خواست خود خواهی  در وجود شان به تیغ پیکان رسیده باشد و ازاحوال مردم خبر ندارند که به کدام وضعیت زندگی مینمایند. و از طریق همین مردم به مسند قدرت رسیده انند.

به همین دلیل تنها گمان میکنم که درین خاک پهن کسی یا کسانی نگران بینم که نگران زنده بودن دیگران باشد و من هم به همین دلیل نگران زنده بودن بعضی ها هستم اما نمیدانم که کی  و کی  این مردم قادر خواهند شد که مشکلات شانرا درک نموده به یکدیگر شان فکر نماید.من از آوان طفلیت با بعضی از واژه ها اشنا بودم که به مکان میرفتم که درس تدریس میشد ولی من نمیتوانستم که درک نمایم و روز هایرا فروختم ولی افسوس که ان روز رفت دیگر بر نمیگردد که دیگر ارزش انروز را فراموش نمیکردم. و روز ها را از هما اوان فروختم و دست فروشی حد اقل این فرصت را من میداد که به درس میرفتم و دست خالی بر نمیگشتم هر وقت که دست خالی بر میگشتم پدر ومادرم زر زر میکردند ولی اوان بود که من غلط درک میکردم و مادر را خداوند رحمت کند با لبخندی اندوهی مرا نوازش میکرد.

و در کنار سفره خالی مینیشاند و برایم نانی خشک را میاورد و به ان پناه میاوردم و نان خشک همیشه در حق ما نسیب بود در حافظه ام نان خشک و سمیایی شرین مادر با کتاب که به مدرسه میرفتم فراموش نشدنی زندگی من است. اگر در باره گذشته های خود بنویسم شاید کتاب های شود که نتوانم قادر شوم به ان ولی چه باشد که درد مردم را نام بگریم این یک مشکل است که راه حل ندارد به جز از خود گذری تلاش برای مبارزه علیه بی عدالتی که در چندین دهه که پشت سر گزشتاندیم.

میخواستم که با نوشتنم خداحافظی نمایم و تنهایی ام را به هیچ کسی شرک نسازم و من مجبور میشوم که این تنهایی را با دل خود شرک بسازم و تلاش مینمایم که ننوسم ولی تمام وقت روی معزم مشکلات اجتماعی بازی میکند و راه میرود پس نا گزیر که چیزی بنوسم و توانم طناب دار احتمالی مگر چه کاری میتوانم بکنم جز با تمام وجودم فریاد بزنم ایا این فریاد میتواند حا اقل اظطراب مرا گم کند نه پس مجبورم چیزی بنویسم که با باقتن طناب من عده ای مشغول خواهد شد. ولی نمیدانم چرا این همه را بنویسم شاید بتوانم خواب این همه بی عدالتی از کم رنگ بسازد و شاید تعدادی دوستان با این چند کلمه عصبانی شود کشف اسرار خواهد کرد و از اشفتگی ما التیام بیابد.

و هیچ اینرا راه اصلاح نمیدانم که چرا این همه را نوشتم ولی شاید که کسی این را نخواند ولی من باید بنویسم و شاید برای نسل بعدی که بعد از ما مسولیت بسا گران این مردم را بدوش میگرند بتوانند درک نماید که کسی هم بوده این مشکلات را در گذشته درک نموده بوده و الهای باشد به راه پر از خم و پیچ که طی مینمایند. مشکلات ها زیاد است در محیط که مردم بیچاره و مستعضف ما بسر میبرند به شکل نمونه میخواهم نام ببرم  فقر، دور از تعلیم ،نبود  زمینه کار،نبود امکانات معیشتی ، نبود امکانات بهداشتی و صحی و این مشکل که چگونه در بین مردم ما ریشه دوانده است بحث ها را بکار دارد. دراخیر به این نتیجه رسیدم که هنوزاگر بخواهیم وقت است اگر کاری برای خویش نتوانیم مقدمه ای برای نسل بعدی نهادینه خواهیم کرد.بیاید عاری از هرنوع تعصب دست را به دست هم داده برای شگوفایی وطن و مردم خویش قدم برداریم. که ضرورت به ظرفیت دارد که بتوانیم بسیج  شویم و فرهنگ اتحاد و صمیمیت را در بین مردم خویش نهادینه نمایم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۷/۲۳ساعت ۳:۵۱ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )  |