|
نقاط قوت و ضعف سوسیالیسم و دموکراسی نویسینده : نجیب الله جویا سوسیالیسم و دیموکراسی بتدریج در طول تاریخ نقاط ضعف و قوت خویش را اشکار نموده است که به نظر بنده دیموکراسی دلپذیر و دلربایی بود و به مردم مژده آذادیهای سیاسی ،انتخاب شغل و دین،امنیت و نوید احقاق حقوق بشر را داده است. تمام این نوید ها بسیار دلربا و جذاب بودند اما دریغا که در دموکراسی حساسیت لازم نسبت به امکانات و بهره مندی های مادی دیده نمیشد.به همین سبب بود که بعد ها پیشوایان مکتب مارکسیسم آذادیهای دموکراتیک را به عنوان فریبهای بورژوازی متهم کردند. و انها را علی الاصول،فرع برآذادی سرمایه دانستند و چنان وانمودند که این اذادیها فقط برای تامین منافع قوم خاصی و برای رونق رواج احوال طبقه معین منظور بوده انند ودر تدابیر دموکراتیک بشریت از ان جهت که بشریت است مورد توجه نبوده و فقط شئون طبقه خاصی در نظر بوده است و حکومت مردم بر مردم نه که باز هم حکومت طبقه ای بر دیگر طبقات تدارک دیده شده است. به همین سبب مارکسیسم مهمترین اسلحه خود را از نقد بورژوازی و دموکراسی برگرفت و کوشید تا به محرومان جوامع نشان دهد که عدالت گستری مورد ادعایی دموکراسی سرابی بیش نیست و حقیقت و گوهر عدالت را باید در جای دیگری جست.سوسیالیسم و مارکسیسم بیش از هر چیز به نقد سرمایه داری و ظلم نهان درآن پرداختند ظلمی که خود را مزورانه در جامعه عدالت عرضه میگردد.سوسیالیسم به ادمیان وعده جامعه را میداد که دران انسانها به تناسب احتیاج یا استحقاق شان از مواهب طبیعی و امکانات مادی برخوردار میشوند،جامعه ای که طبقه ای بر طبقه دیگر زور نمیراند،جامعه ای بی طبقه که دران مدیریت و قدرت وجود دارد اما علیه محرومان به کارنمیرود ایدیالوژیست ولی در کار توجیه نظام حاکم نیست. این وعده ها که به پشتوانه های ظاهرآ علمی قوی هم متکی بود بردلی کثیری از ادمیان اعم از محرومان و متفکران خوش افتاد و بر مبنای ان حکومت و جامعه ای بنابر کردند که در قرن بیست زاده و بر باشد و دزهمین قرن هم فرو افتاد اگر نگویم که مرد علی ای حال معلوم شد که ان وعده ها و تحلیل ها اگر هم از سر حسن نیت و تحقیق ادا شده بودند.در مقام عمل و تحقق از اصالت و وصلابت چندانی برخوردار نبودند و اگر داعیه داران اندیشه ها حقیقتآ در حسرت عدالت بودند باری ابزار و افکاری که در حول این انگیزه پدید آوردند، به ان حسرت ها آروزو ها وفا نمیکردند این تجربه ای تلخ بود ولی نا بجاست که این تجربه و تلخ بشری را جشن بگریم و در عزری ان پای کوبی کنیم و به گرویدگان ان طعن بزنیم دراین جا بیش از هر چیز باید به ان دیده عبرت نظر کنیم. همه ما بشریم و هر کاری که میکنیم تجربه بشری است. هیچ کس از ابتدا به چنین سرنوشتی ایمن نیست و برای انکه چنان خلاف ها و خطای تاریخی دوباره رخ ندهند باید همه دانسته های خود را محتاج نو دوزی و نوسازی بدانیم و مهر تایئد و خاتمیت بر هیچ چیز نزنیم و باب هیچ تحلیل تازه ای را نبندیم و به نقد ها حساسیت نورزیم و خطا پوشی نکنیم و در مقدس تراشی چنان پیش نرویم که رفته رفته همه چیز فوق چون و چرا شود حق عقل را به اندازه عاطفه و عشق ادا کنیم و از طلوع وغروب مارکسیسم عبرت بیندوزیم که چگونه معرفت خطا پذیر بشری را بر مسند خطا ناپذیری نشاند و مارکسیسم علمی را چنان غیر علمی و ابطال ناپذیر کرد و چنان از کشف و قبول خطا ها وافوی شکافها استنکاف کرد. که اینک جامعه و ایده و عریان در معبر تاریخ ایستاده است و از خجلت میلرزد. پس ما و شما جوانان یا طبقه با درک چامعه احساس مسولیت نمایم تا نگذاریم که وطن ما باز به چالش که 100 سال قبل مواجه شده بود ما گردیم اگر چنین شود این مفهوم را ارایه میکند که ما نو در موقف انهایی قرار داریم که انها قرار داشتند به امید روزی که همه به واقعیت عینی پی برده و نگزارد که خطا های گذشته بالای ما تحمیل گردد و اجازه ندهیم به هیچ شخص از اشخاص جامعه جامعه ما را نابود سازد.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۰۳ساعت ۲:۸ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
|
|