احمد ظاهر نام تو در لب های تمام افغانها باقیست

کاروان دنیا فصل سبزبهار را درروی زمین پیاده کرد-

تمام کائنات باهمه شوق ودلبری شروع به جلوه گری

نمودند - آنگاه (بهارگمشده )ی منهم برای لحظه ی چند

مقابل چشمانم جلوه گرشد - همی داد زدم : ای بلبلان !

شمارا به دلنشینی آوازتان سوگند ... ای امواج خروشان

دریا ! شمارا به تلاطم چشمگیرتان سوگند ... ای گلهای

بی مثال ! شمارا به ظرافت شگفتن تان سوگند ... آی

مردان خدا ! شمارا به عبادات وجانماز تان سوگند ...آی

آتش پرستان ! شمارابه پاکیزگی شعله های آتش تان

سوگند ... ای بت پرستان ! شمارا به ظرافت خدایان تان

سوگند ...ای مردان مسیح ! شمارا به سکوت فریادگر

خانه ء عیسی ء تان سوگند ...لحظه ء چند خاموش باشید

وبگذارید تامن بهار گمشده ء خودرا که برای - لمحه ء -

کوتاهی نزدم است باچشم دل بنگرم - و فریاد قلبش را

درون سینه ء خود بشنوم . چونکه صدای قلب او زیباتر

ظریفتر و شنواتر ازنوا های شماست !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۷/۰۳/۱۹ساعت ۴:۱۱ ب.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )  |