|
هرات یک شهربسیار قدیمی میباشد. هرویها (به یونانی: آرینها) دستهای از تیرههای آریایی بودند که در هزارهٔ دو پیش از میلاد٬ زادبوم خود در آسیای مرکزی را رها کرده و از ناحیهٔ رودخانهٔ آمودریا (اکسوس یا جیحون) روی آوردند و در سرزمینی بارور، پیرامون هریرود (به لاتینی: Arius ) جای گرفتند. نام سرزمینشان را به نام این رودخانه، هریوا (هَرهایوه) نامیدند، که کم و بیش با ولایت هرات امروزین همانند است. واژه هرَی از زبان هَرَیو آمده که به معنی «پُرشتاب» است.در سدههای واپسین هفتم و آغازین ششم پیش از میلاد٬ هریوا بدست مادها افتاد و سپس یکی از ساتراپیهای هخامنشیان بشمار میرفت. مرکز فرمانروایی هخامنشیان در قصری در شهر آرتاکوانا بود. در سنگ نبشتههای هخامنشی٬ هَرهایوه در فهرست ساتراپیهای هخامنشیان آمده است. به قول مورخ یونانی هرودت، اسکندر مقدونی در ۳۳۰ قبل از میلاد، آرتاکوانا مرکز ساتراپی هریوه را گشود. وقتی اسکندر به این شهر آمد، آرتاکوانا شهر آباد و مرفهی بود. ساتراپ (والی) هریوه در آن زمان ساتی برزن نام داشت. سپاهیان اسکندر شهر را ویران و بسیاری از باشندگان آن را بقتل رسانیدند. اسکندر پس از تصرف شهر، در آنجا دژی برای نظامیان خود ساخت که بقایای آن هنوز باقی است. هدف از ساختن این دژ، حفظ نظامیان از شورش احتمالی مردم شهر بود. اسکندر سپس شهر را دوباره آباد کرد و نامش را «اسکندریه آرهایا» نهاد و باشندگان بازماندهٔ آرتاکوآنا را بدین شهر که هرات امروزین باشد تحویل کرد. شهر كهنسال هرات كه از روزگار باستان تا به امروز در گذرگاه پرفراز و نشيب زمان كام ها و ناكامي هاي بسيار ديده و افتان و خيزان كوله بار سنگين آداب و فرهنگ را بر دوش كشيده است ، گذشته از مرامها ، مسلكها ، نژادها ، زبانها ، مرزهاي جغرافيائي سياسي معاصر ، هم اكنون نيز تاريخ مردمي از حدود چين تا درياي سياه را از طريق فرهنگ و تمدن اسلامي به هم پيوند مي دهد و سوگوار و دريغاگوي آنچه از دست ميدهد و آنچه بر بوم و برش مي گذرد ، چاره سازان دردآشنا را چشم مي دارد . جغرافيادانان گذشته از خراسان بزرگ و چهارشهر پرآوازه اش ، نيشابور ، مرو ، هرات و بلخ ، به خرّمي و آباداني و انبوهي نعمتها با مردمي برخوردار از فرهنگ و فرزانگي سخنهاي بسيار گفته اند . هرات كه از دير باز جزء لاينفك خراسان بزرگ بوده است «نام شهري است در شمال غربي افغانستان در كنار رود هري (هريرود) واقع است» بنا به قول مقدسي هرات «قصبه اي مهم است كه باغستان اين رود و مركز انگورهاي خوب و ميوه هاي گوارا است» و هم چنين «هرات آباديهاي مهم و ديدنيهاي زيبادارد» در تاريخ نامه هرات آمده است كه هرات يكي از شهر هاي بسيار قديم است كه در زمان اوستا هم وجود داشته است.درباره چگونگي پيدايش آن نه داستان بيان شده كه هر چند باور كردني نيست امّا روي هم رفته باستاني بودن شهر هرات را نشان مي دهد. هرات به خاطر موقع جغرافيايي كه چند كشور رابه هم مرتبط مي سازد و هم چين به خاطر خوبي آب و هواي آن از ابتدا مورد توجه پادشاهان بوده است. هيچ شهري در آن حدود به اندازه هرات اهميت نظامي و تجاري ندارد. و بر اساس نظر استخري «هرات بزرگترين شهر خراسان است. درتمام خراسان و ماوراء النهر و مرو، سجستان و جبال شهري به اين بزرگي يافت نمي شود » هرات همواره در تاريخ به عنوان يك شهر مهم به شمار مي آمد چنانكه «چهار شهر معروف خراسان يعني نيشابور، بلخ، مرو و هرات به عنوان چهار ربع خراسان شناخته شدند» هم چنانكه درزمان طاهريان به عنوان يكي از مراكز ضرب سكه بوده است و اين شهر در زمان سامانيان نيز اهميت داشت حكومتهاي غزنويان و غوريان نيز از توابع هرات برخاسته و در خراسان به حكومت پرداخته اند. در زمان ايلخانان مغول هم حكومت محلي آل كرت در اين شهر وجود داشته كه به مقابله با دولت شيعي مذهب سربداران پرداختند. حتي در زمان تيمور نيز ما شاهد مكتب ادبي هرات هستيم. دوره تيموريان در سرزمين ما ازدورهاي درخشان وپر تحرك فرهنگي شناخته شده است فعليت هاي علمي ادبي وهنر اين دوره از جلوس شاهرخ ميرزا بر سر يرامپراطوري تيموري گوركان اغازمي شود .وي هرات را مركز فرماندهي خود قرار داد ومقف اين شهر زيبا وپر جنب وجوش سمر قند كه مركز تيموربود رجحان داد وان طوريكه مركز امپراطوري را شايد آبادان كرد وبقول سمر قندي در مدت اندك مرمت باره وفصل ودروب مقاتله بنوعي استحكام فرمود كه مزيدي بر ان متصور نتوان بود.ودر اباداني هرات مساعي بي حد و حصري بخرج داده شد شاهرخ ميرزا مراكز علمي وفرهنگي را در اين شهر تاسيس كرد مدارس وكتابخانه ها بنياد نهاد دانشمندان هنرمندان چيره دست معماران ماهر حكاكان حجازان مشاعران واديبان وغيره مشاهير علم ودانش هنر وادب كه هر يك ايتي درعلم گستري و هنرمندي بودند از هر گوشه وكنار به هرات رو اوردن ودر مركز علمي ادبي فرهنگي اين شهر سرازير شده وظايف محوله خويش را اشغال كرده وبه كار خود سرگرم شدنند كتابخانها كه بيشتر ارتباط به مركز علمي فرهنگي داشت در مدارس عمومي ومنازل خصوصي عرض وجود كردند تا مردمان خاص وعام بتواند از كتوب مورد نياز خويش استفاده نمايند . شهر هرات از داشتن مراكز علمي فرهنگي حلقه هاي ادبي وچهره هاي هنري چشم وچراغ خراسان كانون كليه فعاليت هاي اين سامان شد . هرات نه تنها اهميت سوق الجيشی داشت ، بلکه مرکز مهم تجارتی نواحی مديترانه ، قاره هند و تا کشور چين را تشکيل ميداد ، با در نظر داشت همين نقش هرات ، پادشاهان ساسانی تضميم گرفتند تا پلی مستحکمتر و فراختر بر هريرود بنا کنند که آثاری از اين پل که به پل مالان مشهور است تا به امروز به جا مانده است ، ( باز سازی اين پل هم اکنون توسط آبادات تاريخی هرات جريان دارد )پل مذکور برای سياحين بشمول ظهيرالدين بابر خيلی جالب و تماشائی بود .داستانهای عشقی زيادی پيرامون چگونگی ساختمان اين پل ساخته و پرداخته شده است . روايت ميشود که زنی بنام ( بی بی نور ) و خواهرش ( بی بی حور ) با پشتکار و زحمت زياد پوستهای تخم را جمع کردند و با گل تهداب آن مخلوط نمودند تا آن پل بتواند بر داشت وزن و ثقل وسايل نقليه را داشته باشد. در قرن دهم ميلادی سلطان غياث الدين غوری فرمانروای غور و فاتح دهلی که به امر او منار جام بنا يافت ، مسجدی را در هرات اعمار کرد که بعنوان مسجد جامع تا کنون پا بر جا مانده است امروز يک قسمت کوچک کاشی کاری آن بنای پرشکوه با خط کوفی آن با قيست اين کتيبه نه تنها يک نمونه عالی خطاطی کوفی است ، بلکه از نگاه تاريخ نيز اهميت بسزائی دارد. ظهيرالدين بابر در باره حکومت پادشاه وقت مينويسد : ( شهر هرات در دوره حکومت سلطان حسين بايقرا ( نواسه تيمور) ، طبق فرمان وسعی بليغ او ترقی شايانی کرد که هيچ شهری درين جهان مسکون به پايه آن نميرسيد.) در دوره تيموريان علم و صنعت در هر رشته رونق گرفت ، يادگارهای زيبای تاريخ که امروز جزء مهمی از گنجينه های ملت ما محسوب ميشوند ، در همين دوره در دنيای هنر پا به عرصه وجود گذاشتند ، شاهرخ پسر تيمورشاه عهده دار تزئين بناها و يادگارهای تاريخی و همچنين توسعه مقبره شيخ انصاری در گازرگاه بود ، دو تا از زيبا ترين يادگارهای تاريخ هرات به هدايت گوهرشاد ( همسر شاهرخ )در همين دوره بنا يافتند ، او همچنين موسس مدرسه و مصلای هرات است که از آن دو فقط چند منار باقی مانده است ، وقتيکه ملکه در گذشت او را در مقبره مجلل در يکی از همان بناها بخاک سپردند. جامی شاعر نامدار پارسی در همين عصر ميزيست و علی شير نوائی ، سياستمدار متبحر با نوشتن ديوان خود ، زبان چغتائی را جان تازه داده به آن ارزش ادبی بخشيد . بابر در باره نوائی مينويسد :: هيچ شاعر ترکی زبان نتوانسته است به رسائی و سلاست اشعار نوائی شعری بسرايد. استاد بهزاد ، نقاش و مصور معروف هم در ميدان هنر ، نقش مهمی را ايفا نمود ، خلاصه در هر گوشه و کنار آن سرزمين شاعر ، موسيقيدان ، خطاط ، نويسنده ، نقاش و هنرمندان ديگری که در پيشه خود نبوغ و مهارت داشتند عرض وجود می کردند. سلطان حسين که خودش از سلسله تيموريان بود خواست اجتماعی بوجود آورد که بر پايه آزادی و رعايت حقوق فردی و اجتماعی استوار باشد ومحيطی را فراهم سازد که هر فرقه و نژاد زيست با همی داشته با يکديگر در صلح و آرامش زنده گی کنند ، سلطان حسين دربار خود را برای اجتماعی که ميخواست مطيع او باشد ، به يک دادگاه انصاف و عدالت تبديل کرد ، وقتی يکی از پسرانش مردی را کشت ، او را به دست عدالت سپرد ، زيرا ميدانست که پسر مقصراست و بايد به انتقام خون مقتول به قتل برسد . به اين تربيب نشان داد که هيچ کسی ، حتی پادشاه هم نميتواند فوق قانون و از مجازات مستثنی باشد . هرات يکی ازقديمی ترين ولايات افغانستان است که ريشههای آن به آريانای باستان میرسد. برخی منابع غربی هرات باستان را بنام آريا ياد نموده اند. هرات قبل از کشف بحر هند در گذرگاه راه ابريشم قرار داشت و نقش بزرگ را در تجارت ميان نيم قاره هند، شرق ميانه، آسيای مرکزی و اروپا بازی میکرد. هرات از لحاظ موقعيت جغرافيايی در طول تاريخ بستر مناسب تلاقی مدنيتهای شرق و غرب نيز به شمار میرفت. ازينرو هرات يکی از گهوارههای تمدنی تاريخ پر بار افغاستان شناخته میشود. به قول آرنولد توين بی مورخ شهير بريتانيا طلايی ترين دوران تاريخ افغانستان را عصر کوشانيان تشکيل میدهد که کابل، بلخ و هرات درين درخشش نقش بزرگی تاريخی را بازی میکردند. اما طلايی ترين دوران تاريخ هرات را سده پانزدهم تشکيل میدهد هنگاميکه شهر هرات به پايتخت پرجلال شاهان تيموريان مبدل گرديده بود. سلطان حسين بايقرا آخرين پادشاه تيموري است كه مدتي طولاني در خراسان حكومت كرد. بايقرا در محرّم هشتصدوچهل ودو- ق. در شمال شرقي شهر هرات و در محلي به نام دولتخانه چشم به جهان گشود . نسب او هم از جانب پدر و هم از سوي مادر به تيمور ميرسد. پدرش غياثالدين منصور، فرزند بايقرا بود. اين بايقرا از نوادگان تيمور بود كه به قولي در سال هشتصدوبيست وشش- ق. در بادغيس به قتل رسيد و نبايد او را با نوادهاش، حسين بايقرا، اشتباه گرفت. مادرحسين بايقرا فيروزه بيگُم نام داشت كه نواسه امير موسي، دخترزاده تيمور، بود . حسين بايقرا ابتدا در دستگاه الغ بيگ(هشتصدوپنجاه تاهشتصدوپنجاه وسه - ق.) و تحت حمايت او بود. پس از آنكه ابوسعيد گوركان به حكومت رسيد، وي را به زندان انداخت، ولي او از زندان گريخت و به ميرزا ابوالقاسم بابر پيوست. در سال هشتصدوشصت ودو- ق. موفق شد استرآباد را تصرف كرده و مقرّ حكومت خويش سازد، ولي در نبرد با ابوسعيد شكست خورد. با مرگ ابوسعيد و خالي بودن ميدان از رقيبان قدرتمند، به هرات لشكر كشيد و تا پايان عمر مقتدرانه حكومت كرد. حسين بايقرا در شمار اندك فرمانروايان تاريخ است كه نه تنها براي پيشبرد فرهنگ تلاش كرد، بلكه خود از جمله شاعران و نويسندگان قرن نو- ق. بهشمار ميآيد. آثار متعددي به نظم و نثر از وي برجاي مانده است - رساله معما، به شعر كه از طبعآزماييهاي رايج آن زمان بوده است؛ مناظره گل و مل، در قالب مثنوي كه نسخه دستنويس آن موجود است ، ديوان منظوم تركي، كه اشعار آن در قالب غزل و دربر گيرنده مضامين عاشقانه است ، و رسالهاي منثور به زبان تركي كه در آن انديشهها و عقايد خود را همراه با شرح مختصري از وضعيت فرهنگي عصرخويش بيان كرده است. در دوره زمامداري او، بناهاي متعددي بهمنظور پيشبرد فرهنگ احداث گرديد. خواندمير در خلاصهالاخبار به ذكر نمونههاي مختلفي از مدرسه، مصلّي، خانقاه، دارالشفا، و جز آن در هرات و ساير مناطق خراسان ميپردازد كه همگي در زمان حسين بايقرا و با حمايتهاي وي بنا گرديده است. علاقه او به كتاب و كتابخانه را ميتوان پيش از آغاز زمامداري وي نيز مشاهده كرد. به گفته بنايي هروي (قرن ده - ق.) هنگامي كه وي مجبور شد اردوي خود را در خوارزم برجاي گذارد وآنچه براي دشمن باقي گذاشت، كتابخانهاش بود، و اضافه ميكند كه يكي از سرداران ابوسعيد به نام امير بيگآتا وارد كتابخانه شد و چند جلد كتاب نفيس را بهغنيمت برد كه از آن جمله كتابي از مولانا احمد رومي (قرن هشت - ق.) بوده است. در سالهاي زمامداري او، كتابخانهها از رونق كمنظيري برخوردار بودند. علاوه بر مدارس متعددي كه در آنها كتابخانه احداث گرديده بود، دربار او در هرات نيز كتابخانهاي مجلل و باشكوه داشت و خوشنويساني چون سلطانعلي مشهدي، خواجه محمد حافظ، مولانا زينالدين محمود، و ساير خوشنويسان زبده در آنجا كتابت كردهاند. نقاشان متعددي نيز در اين كتابخانه به كتابآرايي مشغول بودهاند، كه بلندآوازهترين آنها، كمالالدين بهزاد است. ميرك نقاش، مولانا حاجي محمد، مولانا محمد ، و قاسمعلي چهرهگشا از ديگر نقاشان كتابخانه حسين بايقرا بودهاند. ميرك نقاش فوقالذكر عهدهدار کتابخانه وي بوده است. نظامي باخزري (قرن نو - ق.) در منشأالانشاء، منشوري از جانب حسين بايقرا با عنوان مسوول كتابداري كتابخانه همايون آورده كه متأسفانه مخاطب نامه ذكر نگرديده است. در بخشي از اين فرمان، كه با نثري متكلّف و با ذكر مقدمهاي در اهميت كتاب و كتابخانه تنظيم گرديده، چنين آمده است: بر ناظمانِ فوايدِ كتابخانه افكار، و متمتعان از فوايد شعور، پوشيده نماند... روضه خزانه ما را كه مَشْرَع و منبع عيون معارف و عوارف است، به واسله ينابيع مجمل و مفصَل، و اصول و فروع مختصر، و مطوّل و معقول و مسموع، بر خوبتر هيأتي نمودار گلستان فردوس و بوستان جنان گردانيديم و مقاليد اختيار ضبط و ربط كتابخانه همايون را كه مفتاح كنز حقايق و ايضاح رمز دقايق است... به يَد استحقاق ]در اينجا نام مخاطب نامه افتاده است[... سپرديم. كتابخانههاي ديگري نيز در عصر حسين بايقرا وجود داشته كه وابسته به ديگر مقامات و صاحبمنصبان تيموري بوده است. از جمله اين اشخاص بايد از وزير نامدار حسين بايقرا، اميرعليشير نوايي، نام برد كه در سراسر خراسان كتابخانههاي متعددي را بنا نهاد. احمد ميرزا، نواده ميرانشاهبن تيمور، كتابخانهاي در شهر هرات ساخت و كتابهاي نفيسي بر آن وقف كرد.از فرزندان حسين بايقرا ميتوان به فريدون حسين ميرزا اشاره كرد. رياست كتابخانه اول برعهده نصيرالدين خطاط بود كه فرمان كتابداري وي در بدايعالوقايع واصفي هروي (قرن ده - ق.) آمده است.سلطان حسين بايقرا در يازدهم ذيحجه سال نوصدويازده - ق. در منطقه بابا الهي بادغيس درگذشت و در شهر هرات دفن گرديد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۱۶ساعت ۸:۲۰ ق.ظ  توسط نــجیـب الله ( جویــــا )
|
|
|